Homa > Homa's Quotes

Showing 1-30 of 31
« previous 1
sort by

  • #1
    Bachtyar Ali
    “تنها در سرزمین من، عشق عبارت است از دختری زیباروی و پسری سرمایەدار”
    بەختیار عەلی

  • #2
    Haruki Murakami
    “When you come out of the storm, you won’t be the same person who walked in. That’s what this storm’s all about.”
    Haruki Murakami, Kafka on the Shore

  • #3
    Haruki Murakami
    “Most things are forgotten over time. Even the war itself, the life-and-death struggle people went through is now like something from the distant past. We’re so caught up in our everyday lives that events of the past are no longer in orbit around our minds. There are just too many things we have to think about everyday, too many new things we have to learn. But still, no matter how much time passes, no matter what takes place in the interim, there are some things we can never assign to oblivion, memories we can never rub away. They remain with us forever, like a touchstone.”
    haruki murakami, Kafka on the Shore

  • #4
    Forough Farrokhzad
    “وای از اين بازی، از اين بازی درد آلود
    از چه ما را اين چنين بازيچه می سازی ؟
    رشتهء تسبيح و در دست تو می چرخيم
    گرم می چرخانی و بيهوده می تازی ”
    فروغ فرخزاد / Forough Farrokhzad

  • #5
    Albert Camus
    “اندیشیدن، سرآغاز تحلیل رفتن است”
    آلبر کامو/Albert Camus

  • #6
    “I don't like playing playstation. It seems like a waste of time to me. Reading, instead, leaves something inside you.”
    Mattia Caldara

  • #7
    رضا براهنی
    “وقتی که دایناسورها تازه مُرده بودند
    و پیغمبرها در راه بودند
    من شاعر تو بودم
    و بادبان کلمه واژگان مرا می‌راند
    تو سال‌های نوری را بر گونه‌هایت روشن نگاه داشته بودی
    من صفحه‌های زبان را می‌چرخاندم
    و با سرعت مافوق صوت دیوانه می‌شدم
    روزی به خواب تو می‌آیم می‌بینی که من تواَم
    و تیمارستانی با صد هزار عاشق هستم
    ابرو حواله‌ی دریا کن
    و مثل باد گذر کن از شهر پنجره‌های ویران
    من در تمام پنجره‌ها انتظار تو را می‌کشم
    هر کس که ویرانه‌های چشم مرا دست کم گرفت، نفرین شده ست:
    عاشق خواهد شد
    حتی اگر تو باشی که صدها هزار عاشق نابینا در شهرهای جهان داری”
    رضا براهنی, گزیده اشعار رضا براهنی

  • #8
    رسول یونان
    “جهان جای عجیبی ست

    اینجا هر کس شلیک می کند

    خودش کشته می شود”
    رسول یونان

  • #9
    رضا براهنی
    “دق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیبا
    حال تمامَم از آن تو بادا گرچه ندارم خانه در این‌جا خانه در آن‌جا
    سَر که ندارم که طشت بیاری که سر دَهَمَت سر
    با توام ایرانه خانم زیبا
    شانه کنی یا نکنی آن همه مو را فرق سرت باز منم باز کنی یا نکنی باز
    آینه بنگر به پشت سر آینه بنگر به زیرزمین با تو منم خانم زیبا
    چهره اگر صدهزارسال بماند آن پشت با تو که من پشت پرده‌ام آن‌جا
    کاکل از آن سوی قاره‌ها بپرانی یا نپرانی با تو خدایی برهنه‌ام آن‌جا
    بی‌تو گدایم ببین گدای کوچه‌ی دنیا
    با توام ایرانه خانم زیبا
    خاطره‌ای از تو هیچ نیاید خویش بیایی عور بیایی
    فکری هیچم کنی هم تو کنارم با توام ای ایرانه خانم زیبا
    دق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیبا
    با توام ایرانه خانم زیبا
    جا نگدازی مرا که می‌دوم از خود زیرزمین! آی وطن! زن!”
    رضا براهنی

  • #10
    Forough Farrokhzad
    “من از شب حرف می زنم
    من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم
    اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم”
    فروغ فرخزاد

  • #11
    محمدعلی بهمنی
    “تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب
    بدین سان خواب ها را با تو زیبا می كنم هر شب
    تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آن گاه
    چه آتش ها كه در این كوه برپا می كنم هر شب
    تماشایی است پیچ و تاب آتش ها، خوشا بر من
    كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب
    مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست
    چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب
    چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
    كه این یخ كرده را از بی كسی، ها می كنم هر شب
    تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب
    حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب
    دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
    چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب
    كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟
    كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب”
    محمدعلی بهمنی
    tags: poem

  • #12
    Oriana Fallaci
    “عادت بدترین بیماریه. کاری می کنه که آدم به هر بدبختی و هر دردی سر خم کنه و بتونه کنار آدمای نفرت انگیز دووم بیاره”
    Oriana Fallaci, A Man

  • #13
    Federico García Lorca
    “انسان بدون آزادی چیست؟

    ‎آه ماریانا به من بگو
    ‎به من بگو چگونه می‌توانم دوستت بدارم
    ‎اگر که آزاد نباشم، به من بگو
    ‎چگونه دلم را پیشکش تو کنم
    ...‎اگر که از آن من نباشد”
    Federico García Lorca

  • #14
    نادر ابراهیمی
    “گمان می برم که اگر خداوند ، صد هزار گونه خنده می آفرید اما رسم اشک ریختن را نمی آموخت ، قلب حتی تاب ده روز تپیدن را هم نمی آورد .”
    نادر ابراهیمی, هرگز آرام نخواهی گرفت

  • #15
    “با دختري باید دوست شوی که کتاب بخواند .
    با دختري دوست شو که پولش را به جاي لباس خرج کتاب کند ، دختري که ليست بلندي از کتاب‌ها را براي خواندن تهيه کرده است . دختري که کارت کتابخانه سالهاي کودکيش را هنوز با خود دارد دختري را پيدا کن که اهل خواندن باشد تشخيص‌اش سخت نيست حتماً هميشه در کيفش کتابي براي خواندن دارد. کسي که به کتابفروشي،عاشقانه نگاه کند و پس از يافتن کتابي که مدت ها در جستجويش بوده،اشک شوق در چشمانش حلقه زند کسي که بوي کاغذ کاهي يک کتاب قديمي، برانگيخته‌اش کند. با دختري دوست شو که اگر در کافه منتظرت ماند،انتظارش را با خواندن کتاب پر کند حتي اگر به دروغ،از خاطره مطالعه کتاب‌هاي بزرگي نام برد که هرگز نخوانده است،تشويقش کن.چرا که او لذت اغراق را در درک و فهم تجربه مي‌کند و نه زيبايي.با دختري دوست شو که کتاب بخواند. و براي تولدش و سالگرد آشنايي،و همه‌ي اتفاق‌هاي خوب،به او کتاب هديه بده. به او نشان بده که«عشق به کلمات»را مي‌فهمي و درک مي‌کني.به او نشان بده که مي‌فهمي که او فرق واقعيت و خيال را مي‌فهمد به او،حتي اگر دروغ بگويي،دروغ‌ گفتن‌ات را درک مي‌کند.او کتاب خوانده است. او مي‌داند که انسانها فراتر از واژه‌ها هستند و در رفتارشان،هزار انگيزه و ارزش و گريز ناگزير پنهان است.او لغزش و خطاي تو را بهتر از ديگران درک خواهد کرد با او،حتي اگر خطا کني،بهتر مي‌فهمد او کتاب خوانده است و مي‌داند که انسانها هرگز کامل نيستند.در کنار او اگر شکست بخوري،او مي‌فهمد او زياد خوانده است و مي‌داند که راه موفقيت،‌با شکست سنگفرش شده.او رويا پرداز نيست و با هر شکست،محکم‌تر از قبل کنارت مي‌ماند اگر با دختري دوست شدي که اهل خواندن بود، کنارش باش.اگر ديدي نيمه شب،برخاسته و کتابي در دست،گريه مي‌کند،در آغوشش بگير.برايش فنجاني چاي بياور.بگذار در دنياي خودش بماند با دختري دوست شو که اهل خواندن باشد. او برايت حرف‌هاي متفاوت خواهد زد و دنيايي متفاوت خواهد ساخت غم‌هاي عميق و شادي‌هاي بزرگ هديه خواهد آورد او براي فرزندانت نام‌هايي متفاوت و شگفت خواهد گذاشت.او به آنها سليقه‌اي متفاوت و متمايز هديه خواهد کرد او مي‌تواند براي فرزندانت تصوير زيبايي از دنيا بسازد.زيباتر از آنچه هست با دختري دوست شو که اهل خواندن باشد چون تو لياقت چنين دختري را داري تو لياقت داري با کسي دوست شوي که زندگيت را با تصوير‌هاي زيبا رنگ زند اگر چيزي فراتر از دنيا را مي‌خواهي، با دختري دوست شو که اهل خواندن باشد .
    یا بهتر از آن ، با دختری دوست شو که می نویسد.”
    Rosemarie Urquico

  • #16
    حبیبه جعفریان
    “من دختری را می‌شناسم که دلش می‌خواست با یک فلفل دلمه‌ای ازدواج کند، با یکی از آن سبزهای خیلی درخشانش که وقتی انگشتت را به پوستش می کشی از فرط تردی و تمیزی قرچ می کند. این دختر کتاب خیلی داشت، هنوز هم خیلی دارد. یک بار به‌اش گفتم:«همه پولهایت را در همه دوره های زندگیت داده ای بالای کتاب، آره؟» و او با سر تایید کرد و گفت شاید روزی با یک فلفل دلمه ای ازدواج کند. وقتی این جمله را می‌گفت نخندید و هیچ چیز در ظاهر یا نگاهش تغییر نکرد. حتی به نظر نمی‌آمد احساسش این باشد که دارد جمله عجیب یا بی‌ربطی می‌گوید و من در یک لحظه کشف کردم که همه اینها به خاطر کتابهاست؛ این که دوست من آدم تنهایی است به خاطر کتابهاست؛ این که آدم خوشحالی نیست به خاطر کتابهاست و این که آدم عجیبی است که فکر می‌کند می‌تواند با یک فلفل دلمه‌ای ازدواج کند هم به خاطر کتابهاست. به نظرم کتاب‌ها سازنده و نابود کننده‌اند، خطرناک و ضروری‌اند، دشمن و دوستند. به نظرم کتابها از آن چیزهایی هستند که زندگی آدم ها به قبل و بعد از آنها تقسیم می‌شود؛ مثل ازدواجند، خطرناک و ضروری. نمی‌شود کسی را به آن توصیه کرد و نمی‌شود کسی را از آن نهی کرد. زندگی با وجود آن‌ها سخت و بدون آنها ساده، اما بی بو و خاصیت است...”
    حبیبه جعفریان

  • #17
    سعاد الصباح
    “من هم مي‌توانستم
    مثل تمام زنان
    آينه‌بازي کنم
    مي‌توانستم قهوه‌ام را در گرماي تخت‌خوابم
    جرعه‌جرعه بنوشم
    و وراجي‌هايم را از پشت تلفن پي بگيرم
    بي آنکه از روزها و ساعت‌ها
    خبري داشته باشم
    مي توانستم آرايش کنم
    سرمه بکشم
    دل‌ربايي کنم
    و زير آفتاب برنزه شوم
    و روي امواج مثل پري دريايي برقصم
    مي‌توانستم خود را به شکل فيروزه و ياقوت درآورم
    و مثل ملکه‌ها بخرامم
    مي‌توانستم
    کاري نکنم
    چيزي نخوانم و ننويسم
    و تنها با نورها و لباس‌ها و سفرها سرگرم باشم
    مي‌توانستم
    شورش نکنم
    خشمگين نشوم
    با فاجعه ها مخالفت نکنم
    و در برابر رنج‌ها فرياد نزنم
    مي‌توانستن اشک را ببلعم
    سرکوب شدن را ببلعم
    و مثل همه‌ي زنداني‌ها با زندان کنار بيايم
    من مي‌توانستم
    سوالات تاريخ را نشنيده بگيرم
    و از عذاب وجدان فرار کنم
    من مي‌توانستم
    آه همه‌ي غمگينان را
    فرياد همه‌ي سرکوب‌شدگان را
    و انقلاب هزاران مرده را نديده بگيرم
    اما من به همه‌ي اين قوانين زنانه خيانت کردم
    و راه کلمات را برگزيدم”
    سعاد الصباح

  • #18
    Heinrich Böll
    “هرگز نبايد سعي در تكرار لحظات داشت بايد آنها را همان گونه كه يك بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد.”
    Heinrich Böll

  • #19
    Arthur Schopenhauer
    “The safest way of not being very miserable is not to expect to be very happy.”
    Arthur Schopenhauer

  • #20
    Arthur Schopenhauer
    “Life swings like a pendulum backward and forward between pain and boredom.”
    Arthur Schopenhauer

  • #21
    Haruki Murakami
    “- تو از مرگ نمی‌ترسی؟
    - راستش نه، کلی آدم بی‌ارزش دیده‌ام که مردن، و اگر آنها بتوانند بمیرند‌، من هم می‌توانم.”
    Haruki Murakami, Colorless Tsukuru Tazaki and His Years of Pilgrimage

  • #22
    Lauren Oliver
    “You can't be happy unless you're unhappy sometimes".”
    Lauren Oliver, Delirium

  • #23
    Johann Wolfgang von Goethe
    “آدم باید در طول زندگی هر روز
    کمی موسیقی گوش کند، کمی شعر بخواند و روزی یک تصویر زیبا ببیند
    تا علایق دنیوی نتوانند حس زیبایی شناسی را خداوند در روح او قرار داده است، نابود کند”
    گوته

  • #24
    Abdulla Pashew
    “چگونه برسم به تو؟
    ،اگر بهشتی
    به من بگو
    .تا به درگاه تمام خدایان دعا کنم

    ،اگر دوزخی
    به من بگو
    .تا دنیا را از گناهان پُر کنم

    چگونه برسم به تو؟
    ،اگر سرزمینی اشغال شده ای
    به من بگو
    تا برایت پرچمی
    .از پوست خود بدوزم

    ،اگر مانند من مهاجری
    مرزی به دورم بکش
    .و من را سرزمین خود کن
    حالا بگو: چگونه می توانم برسم به تو؟”
    (Ebdulla peşêw)عه‌بدوڵا په‌شێو

  • #25
    Franz Kafka
    “A book must be the axe for the frozen sea within us.”
    Franz Kafka

  • #26
    Kurt Vonnegut Jr.
    “Tiger got to hunt, bird got to fly;
    Man got to sit and wonder 'why, why, why?'
    Tiger got to sleep, bird got to land;
    Man got to tell himself he understand.”
    Kurt Vonnegut, Cat’s Cradle

  • #27
    Sadegh Hedayat
    “همه از مرگ می ترسند، من از زندگی سمج خودم”
    صادق هدایت, زنده به‌گور

  • #28
    Mae West
    “You only live once, but if you do it right, once is enough.”
    Mae West

  • #29
    Carrie Fisher
    “There's no room for demons when you're self-possessed.”
    Carrie Fisher

  • #30
    Susan Sontag
    “Do stuff. be clenched, curious. Not waiting for inspiration's shove or society's kiss on your forehead. Pay attention. It's all about paying attention. attention is vitality. It connects you with others. It makes you eager. stay eager.”
    Susan Sontag



Rss
« previous 1