رضا براهنی

“وقتی که دایناسورها تازه مُرده بودند
و پیغمبرها در راه بودند
من شاعر تو بودم
و بادبان کلمه واژگان مرا می‌راند
تو سال‌های نوری را بر گونه‌هایت روشن نگاه داشته بودی
من صفحه‌های زبان را می‌چرخاندم
و با سرعت مافوق صوت دیوانه می‌شدم
روزی به خواب تو می‌آیم می‌بینی که من تواَم
و تیمارستانی با صد هزار عاشق هستم
ابرو حواله‌ی دریا کن
و مثل باد گذر کن از شهر پنجره‌های ویران
من در تمام پنجره‌ها انتظار تو را می‌کشم
هر کس که ویرانه‌های چشم مرا دست کم گرفت، نفرین شده ست:
عاشق خواهد شد
حتی اگر تو باشی که صدها هزار عاشق نابینا در شهرهای جهان داری”


رضا براهنی, گزیده اشعار رضا براهنی
Read more quotes from رضا براهنی


Share this quote:
Twitter icon

Friends Who Liked This Quote


To see what your friends thought of this quote, please sign up!


This Quote Is From

گزیده اشعار رضا براهنی گزیده اشعار رضا براهنی by Reza Baraheni
40 ratings, average rating, 7 reviews

Browse By Tag