Status Updates From The Divan

The Divan The Divan
by


Status Updates Showing 751-780 of 1,104

order by

Pardis Ahmadi
Pardis Ahmadi is 10% done
his thing is hard to read dammit!
Nov 06, 2019 11:37AM Add a comment
The Divan

Turesinov
Turesinov is on page 250 of 854
Sep 09, 2019 03:04AM Add a comment
Hafız Divanı

Turesinov
Turesinov is on page 120 of 854
Aug 30, 2019 12:09PM Add a comment
Hafız Divanı

Mohsen Arabha
Mohsen Arabha is on page 21
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
Aug 06, 2019 02:34PM Add a comment
دیوان حافظ شیرازی

Tadzio
Tadzio is on page 31 of 112
Aug 05, 2019 05:12PM Add a comment
The Garden of Heaven: Poems of Hafiz

Dan
Dan is on page 20 of 604
Jul 17, 2019 05:58AM Add a comment
The Collected Lyrics of Hafiz of Shiraz

Zeynab
Zeynab is 20% done
خواندن غزلهای حافظ مثل شنا کردن تو یک اقیانوس عمیقه. برای همین این دیوان هرگز از لیست currently reading در نمیاد . تا آخر عمر در حال خوندنشیم :)
Jul 01, 2019 09:03AM Add a comment
The Divan

Saeed abedi
Saeed abedi is on page 100 of 566
May 30, 2019 12:45PM Add a comment
The Divan

Rêbwar Kurd
Rêbwar Kurd is on page 155 of 566
 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
May 09, 2019 03:52PM Add a comment
The Divan

Rêbwar Kurd
Rêbwar Kurd is on page 155 of 566
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست
فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید

ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد
هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید

مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید

من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت
که پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید

بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم و حافظ هنوز می‌نچشید
Mar 20, 2019 02:29PM Add a comment
The Divan

Rêbwar Kurd
Rêbwar Kurd is on page 155 of 566
به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم

کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم

غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم

برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم

به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم

به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم

بسوز این خرقه تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم
Mar 17, 2019 03:42AM Add a comment
The Divan

Rêbwar Kurd
Rêbwar Kurd is on page 155 of 566
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید

صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید

ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید

صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید
Mar 16, 2019 10:01AM Add a comment
The Divan

Rêbwar Kurd
Rêbwar Kurd is on page 155 of 566
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی

در گوشه سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

آن روز دیده بودم این فتنه‌ها که برخاست
کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
Mar 15, 2019 09:14AM Add a comment
The Divan

Rêbwar Kurd
Rêbwar Kurd is on page 155 of 566
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود

دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری
وفای عهد من از خاطرت به درنرود

سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

بیار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آن که ز مجلس سخن به درنرود
Mar 09, 2019 11:10AM Add a comment
The Divan

Rêbwar Kurd
Rêbwar Kurd is on page 155 of 566
ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم
همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای
ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم

کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه
کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم

چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست
نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم
Mar 06, 2019 01:20AM Add a comment
The Divan