Status Updates From The Divan
The Divan by
Status Updates Showing 841-870 of 1,120
morteza
is on page 42 of 362
...جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
پیاله گیر که عمر عزیز بیبدل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بیثبات و بیمحل است
بگیر طره مه چهرهای و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن امل است
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ازل است
— Jan 08, 2019 09:05PM
Add a comment
پیاله گیر که عمر عزیز بیبدل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بیثبات و بیمحل است
بگیر طره مه چهرهای و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن امل است
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ازل است
morteza
is on page 38 of 362
حال دل با تو گفتنم هوس است
خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بین که قصه فاش
از رقیبان نهفتنم هوس است
شب قدری چنین عزیز و شریف
با تو تا روز خفتنم هوس است
وه که دردانهای چنین نازک
در شب تار سفتنم هوس است
ای صبا امشبم مدد فرمای
که سحرگه شکفتنم هوس است
از برای شرف به نوک مژه
خاک راه تو رفتنم هوس است
همچو حافظ به رغم مدعیان
شعر رندانه گفتنم هوس
....
هرچی فکر میکنم این غزل جنبه دیگه ای نمیتونه داشته باشه :D
— Jan 06, 2019 11:29PM
Add a comment
خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بین که قصه فاش
از رقیبان نهفتنم هوس است
شب قدری چنین عزیز و شریف
با تو تا روز خفتنم هوس است
وه که دردانهای چنین نازک
در شب تار سفتنم هوس است
ای صبا امشبم مدد فرمای
که سحرگه شکفتنم هوس است
از برای شرف به نوک مژه
خاک راه تو رفتنم هوس است
همچو حافظ به رغم مدعیان
شعر رندانه گفتنم هوس
....
هرچی فکر میکنم این غزل جنبه دیگه ای نمیتونه داشته باشه :D
morteza
is on page 33 of 362
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست..
میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همیداشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست...
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه سور نماندست
— Jan 04, 2019 12:15AM
Add a comment
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست..
میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همیداشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست...
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه سور نماندست
morteza
is on page 31 of 362
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار
چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
— Jan 02, 2019 10:37PM
Add a comment
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار
چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
morteza
is on page 28 of 362
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکر یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است
عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است
— Dec 31, 2018 10:33PM
Add a comment
یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکر یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است
عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است
morteza
is on page 26 of 362
...مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع
بر اهل وجد و حال در های و هو ببست؟
حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست
احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست.
— Dec 30, 2018 11:27PM
Add a comment
بر اهل وجد و حال در های و هو ببست؟
حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست
احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست.
morteza
is on page 25 of 362
گَر خَمر ِ بهشت است بریزید، که بیدوست
هر شربت ِ عَذْبام که دهی عِین ِ عَذاب است!..
گُل بر رُخ ِ رنگین ِ تو تا لُطف ِ عَرَق دید
در آتش ِ رَشک، از غم ِ دل، غَرق ِ گُلاب است.
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ایام شباب است
— Dec 29, 2018 10:36PM
Add a comment
هر شربت ِ عَذْبام که دهی عِین ِ عَذاب است!..
گُل بر رُخ ِ رنگین ِ تو تا لُطف ِ عَرَق دید
در آتش ِ رَشک، از غم ِ دل، غَرق ِ گُلاب است.
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ایام شباب است
morteza
is on page 22 of 362
آخر زِ چه گویم «هست از خود خبرم»؟ – چون نیست!
وَزبهر ِ چه گویم «نیست با وی نظرم»؟ چون هست!
...
شمع ِ دل ِ دَمسازان بنشست چو او بَرخاست
وَافغان ِ نظربازان برخاست چو او بنشست.
....
بازآی که بازآید عمر ِ شُدهیِ حافظ
هرچند که ناید باز، تیری که بِشُد از شَست!
— Dec 27, 2018 11:59PM
Add a comment
وَزبهر ِ چه گویم «نیست با وی نظرم»؟ چون هست!
...
شمع ِ دل ِ دَمسازان بنشست چو او بَرخاست
وَافغان ِ نظربازان برخاست چو او بنشست.
....
بازآی که بازآید عمر ِ شُدهیِ حافظ
هرچند که ناید باز، تیری که بِشُد از شَست!
morteza
is on page 17 of 362
چو بشنوی سخن ِ اهل ِ دل، مگو که خطا ست /سخن شناس نهای جان ِ من، خطا اینجا ست!...
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید /تبارک اللَه از این فتنهها که در سر ِ ما ست!
— Dec 24, 2018 09:08PM
Add a comment
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید /تبارک اللَه از این فتنهها که در سر ِ ما ست!
morteza
is on page 17 of 362
ما نه یاران ِ ریا ئیم و حریفان ِ نفاق/آن که او عالِم سِرّ است بر این حال گُوا ست!
فرض ِ ایزد بِگُزاریم و به کَس بد نکنیم/وانچه گویند روا نیست، نگوئیم روا ست!
— Dec 13, 2018 10:05AM
Add a comment
فرض ِ ایزد بِگُزاریم و به کَس بد نکنیم/وانچه گویند روا نیست، نگوئیم روا ست!
باقر هاشمی
is on page 102 of 401
نمیدونستم تا این حد توی حافظخوانی ضعف دارم!
— Dec 12, 2018 10:55PM
Add a comment
morteza
is on page 17 of 362
شب ِ تار است و رَه ِ وادییِ ایمن در پیش، آتش ِ طور کُجا، موعد ِ دیدار کجا ست؟..
هر که آمد به جهان نقش ِ خرابی دارد؛ در خرابات مپرسید که «هُشیار کجا ست؟!»..
هر سر ِ مو یِ مرا با تو هزاران کار است/ما کجائیم و ملامتگر ِ بیکار کجا ست!
— Dec 12, 2018 07:28AM
Add a comment
هر که آمد به جهان نقش ِ خرابی دارد؛ در خرابات مپرسید که «هُشیار کجا ست؟!»..
هر سر ِ مو یِ مرا با تو هزاران کار است/ما کجائیم و ملامتگر ِ بیکار کجا ست!
morteza
is on page 16 of 362
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت/ آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت..
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع/ دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت...
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی /که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
— Dec 10, 2018 12:15PM
Add a comment
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع/ دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت...
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی /که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
باقر هاشمی
is on page 101 of 401
سعی میکنم شبی یک غزل بخونم، همراه با معنی واژهها. همراه با تعمق در حد وُسع خودم.
— Dec 09, 2018 10:23PM
Add a comment
morteza
is on page 16 of 362
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود/زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
— Dec 09, 2018 11:53AM
Add a comment
morteza
is on page 16 of 362
بود نقش دو عالم که رنگ الفت بود/زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
— Dec 09, 2018 11:52AM
Add a comment
باقر هاشمی
is on page 93 of 401
به پایان رسید مقدمهی مصحح این دیوان عبد ضعیف محمد قزوینی در روز سه شنبهی هجدهم شهریور سنهی هزار و سیصد و بیست هجری شمسی مطابق با شانزدهم شعبان سنهی هزار و سیصد و شصت هجری قمری در قریهی حصار بوعلی از قرای شمیران، حومهی تهران.
— Dec 07, 2018 10:10PM
Add a comment
morteza
is on page 15 of 362
ترسم که صرفهای نبرد روز بازخواست/نان حلال شیخ ز آب حرام ما...
حافظ ز دیده دانه اشکی همیفشان/باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
— Dec 07, 2018 10:01AM
Add a comment
حافظ ز دیده دانه اشکی همیفشان/باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
باقر هاشمی
is starting
شروع کنیم خواندن کتابی را، که پیشتر گمان می کردیم آن را خوانده ایم و دیگر نیازی به باز خوانی اش نداریم.
— Dec 07, 2018 01:29AM
Add a comment
morteza
is on page 12 of 362
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم/کاین چنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما
عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است/عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
— Nov 18, 2018 11:18AM
Add a comment
عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است/عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
morteza
is on page 12 of 362
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان
مضطرب حال مگردان من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
— Nov 16, 2018 02:49AM
Add a comment
مضطرب حال مگردان من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
morteza
is on page 12 of 362
محرم راز دل شیدای خود/کس نمیبینم ز خاص و عام را...
صبر کن حافظ به سختی روز و شب/عاقبت روزی بیابی کام را
— Nov 14, 2018 11:25PM
Add a comment
صبر کن حافظ به سختی روز و شب/عاقبت روزی بیابی کام را
morteza
is on page 12 of 362
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را!
— Nov 14, 2018 09:43AM
Add a comment
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را!
morteza
is on page 11 of 362
« به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر،
« به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را.
« چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
« به یاد دار محبان بادپیما را! »
— Nov 14, 2018 03:59AM
Add a comment
« به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را.
« چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
« به یاد دار محبان بادپیما را! »
morteza
is on page 11 of 362
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را...
— Nov 13, 2018 09:37PM
Add a comment
morteza
is on page 10 of 362
صلاح کار کجا و من خراب کجا؟-
بین تفاوت ره، کز کجاست تا به کجا!
— Nov 13, 2018 07:49AM
Add a comment
بین تفاوت ره، کز کجاست تا به کجا!
morteza
is on page 9 of 362
همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آری/ نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها...
— Nov 12, 2018 09:42PM
Add a comment







