هستی و جلالالدین محمد Quotes
هستی و جلالالدین محمد
by
کیوان نجمآبادی4 ratings, 2.00 average rating, 1 review
هستی و جلالالدین محمد Quotes
Showing 1-10 of 10
“داستانهای مثنوی از چهار مقالهی نظامی عروضی، کلیله و دمنه، قابوسنامه، مرزباننامه، سندبادنامه، جوامعالحکایات عوفی، بستانالعارفین مفسر و فقیه حنفی، ابولیث سمرقندی، حدیقهالحقیقهی سنایی، اسرارنامه، الهینامه، و مصیبتنامه، منطقالطیر از فریدالدین عطار نیشابوری، مخزنالاسرار نظامی و دیگر نوشتهها و گفتههای پیشینیان گرفته شده است و جلالالدین بر پایهی آماجهای عرفانی خود آنها را دگرگون میکند.”
― هستی و جلالالدین محمد
― هستی و جلالالدین محمد
“برای نمونه، در طریقت مولویه، تازه رسیده میبایست هزار و یک روز کارهای پذیرایی و زاوری را در خانقاه انجام میداد و از چندین چله گذر میکرد. چهل روز زاوری چهارپایان، چهل روز پاکیزه کردن و جاروی خانقاه، چهل روز آبکشی، چهل روز هیزمکشی، چهل روز آشپزی، چهل روز خرید از بازار، چهل روز زاوری مجلس درویشان و چهل روز نظارت. اگر در این میان کسی یک روز خدمت را نادرست انجام میداد، میبایست آن دوره را از سر بکیرد. پس از این هزار و یک روز او را شست و شو میدادند و جامه ی ویژهای بدو میپوشانیدند و نام ... را در گوش او میگفتند و حجرهای برای آسایش و نیایش به وی میدادند و راه پرهیز و کوشش را برای رسیدن به پایههای برتر به او میآموختند. در هر پایه (مقام، وادی، شهر) جامهی ویژهی آن پایه را در برمیکردند.”
― هستی و جلالالدین محمد
― هستی و جلالالدین محمد
“عارف در دیدگاه ابن سینا کسی است که پیوسته در جست و جوی تابشی از نور خدا در نهانخانهی دل باشد. عارف خدا را تنها برای خود خدا میخواهد که هیچ چیز گرامیتر از شناسایی و نیایش آن یگانه نیست.”
― هستی و جلالالدین محمد
― هستی و جلالالدین محمد
“در دفتر دوم سحن از زیان دوستی با مردم نادان آمده اس که مردی خرسی را از کام اژدهایی رهانید. چون خرس یاری آن دلیر را در رهایی خود دید، چون سگ یاران کهف دنبال مرد میرفت. چون آن مرد را خواب فرو گرفت، خرس به پاسداری بیدار ماند. مگسی به سوی خفته تاخت آورد. خرس چند بار مگس راند ولی مگس نرفت. خشم بر خرس چیره گشت و خرسنگی برداشت و چون مگس را بر گونهی رهانندهی خود نشسته دید، خرسنگ را فرود آورد و چهره مرد را درهم شکست.”
― هستی و جلالالدین محمد
― هستی و جلالالدین محمد
“جلالالدین محمد، مردمان را به بینشوران، بینایان، کوران و نادانان بخش میکند. زندگی کوران از مهر بینایان است. اگر برگزیدگان و نیوشندگان، آزادگان و بینشوران نبودند، همه بندگان، کوران(استدلالیان) میمردند.”
― هستی و جلالالدین محمد
― هستی و جلالالدین محمد
“جلالالدین در دفتر ششم مینویسد: به هر سو که رو کنید، رو به پروردگار است.”
― هستی و جلالالدین محمد
― هستی و جلالالدین محمد
“در فیه مافیه مینویسد: مصطفی را که امی گویند، از آن رو نمیگویند که بر خط و علوم قادر نبود، یعنی از این رو امیاش میگفتند که خط و علم و حکمت او مادرزاد بود و نه مکتسب و کسی که بر روی مه رقوم نویسد او خط نتواند نبشتن؟ در عالم چه باشد که او نداند، چون همه از او میآموزند.”
― هستی و جلالالدین محمد
― هستی و جلالالدین محمد
“جلالالدین در فیه مافیه مینویسد: جوهر هم مثال آن است که غلامان را از کفرستان به ولایات مسلمانی میآورند و میفروشند. بعضی را پنج ساله میآورند، بعضی را ده ساله و بعضی را پانزدهساله. آن را که طفل آورده باشند، چون سال های بسیار میان مسلمانان پرورده شود و پیر شود، احوال آن ولایت را به کلی فراموش کند و هیچ اثری یاد نباشد و چون پارهی بزرگتر باشد، اندکیش یاد آید و چون قوی بزرگتر باشد، بیشترش یاد باشد. همچنین ارواح در آن عالم در حضرت حق بودند که الستُ بربکم قالو بلی و غذا و قوت ایشان کلام حق بود بیحرف و بیصوت. چون بعضی را به طفلی آوردهاند چون آن کلام بشنود از آن احوال یاد نیاید و خود را از آن کلام بیگانه بیند و ...”
― هستی و جلالالدین محمد
― هستی و جلالالدین محمد
“به گفته شمس در مقالات: عقل تا درگاه ره میبرد، اما اندرون خانه ره نمیبرد. آنجا عقل حجاب است و دل حجاب و سر حجاب. ...برهان آوری در راه شناخت حق، کجروی و بیراهه است.”
― هستی و جلالالدین محمد
― هستی و جلالالدین محمد
“من جلالالدین محمد را بینشوری ایدهآلیست و فیلسوفی هستیگرا (اگزیستانسیالیست) میدانم که کوشیده تا دیدگاه هستیشناسی خود را که پرورش روان آدمی است بازگو کند. از آنجا که فلسفه به تنهایی دستگاه تربیت آدمی نیست، میکوشد تا آدمی را با هنرهای بنیادی که به گفتهی افلاطون دانایی، خویشتنداری، دلیری و دادگری است آشنا کند. شعر را افزار فلسفیدن کرده است و اندیشههای خود را دربارهی هستی در قالب شعر با زبان رمز ریخته است.”
― هستی و جلالالدین محمد
― هستی و جلالالدین محمد
