زروان > زروان's Quotes

Showing 1-22 of 22
sort by

  • #1
    Antoine de Saint-Exupéry
    “نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم می‌آورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفته‌ام”
    آنتوان سنت اگزوپری

  • #2
    Antoine de Saint-Exupéry
    “ما هم‌اکنون شکست خورده‌ایم
    اما من آرامش فاتحان را حس می‌کنم
    همچون آرامش دانه‌ای در دل خاک...”
    آنتوان دو سنت اگزوپری

  • #3
    Antoine de Saint-Exupéry
    “بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید.آنچه اصل است از دیده پنهان است. چیزی که بیابان را زیبا می‌کند چاه آبی است که در گوشه‌ای از آن پنهان است”
    آنتوان دو سنت‌ اگزوپری

  • #4
    Albert Einstein
    “Two things are infinite: the universe and human stupidity; and I'm not sure about the universe.”
    Albert Einstein

  • #5
    Marcus Tullius Cicero
    “A room without books is like a body without a soul.”
    Marcus Tullius Cicero

  • #6
    Mahatma Gandhi
    “Be the change that you wish to see in the world.”
    Mahatma Gandhi

  • #7
    Albert Camus
    “Don’t walk in front of me… I may not follow
    Don’t walk behind me… I may not lead
    Walk beside me… just be my friend”
    Albert Camus

  • #8
    احمد شاملو
    “چه بی‌تابانه می‌خواهمت ای دوری‌ات آزمونِ تلخِ زنده‌به‌گوری!
    چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنم!

    بر پُشتِ سمندی
    گویی
    نوزین
    که قرارش نیست.
    و فاصله
    تجربه‌یی بیهوده است.

    بوی پیرهنت،
    این‌جا
    و اکنون.

    کوه‌ها در فاصله
    سردند.
    دست
    در کوچه و بستر
    حضورِ مأنوسِ دستِ تو را می‌جوید،
    و به راه اندیشیدن
    یأس را
    رَج می‌زند.

    بی‌نجوای انگشتانت
    فقط.
    و جهان از هر سلامی خالی‌ست”
    احمد شاملو / Ahmad Shamlou

  • #9
    احمد شاملو
    “ای کاش می توانستند
    از آفتاب یاد بگیرند
    که بی دریغ باشند
    در دردها و شادیهایشان
    حتی
    با نان خشکشان
    و کاردهایشان را
    جز از برایِ قسمت کردن
    بیرون نیاورند”
    احمد شاملو / Ahmad Shamlou

  • #10
    شمس لنگرودی
    “پس اين فرشتگان به چه كارى مشغولند
    كه مثل پرندگان راست راست مى چرخند در هوا
    سر ماه
    حقوق شان را مى گيرند

    پس اين فرشتگان به چه كارى مشغولند
    كه مرگ تو را نديدند
    كاش پر و بال شان در آتش آفتاب تير بسوزد
    ما با ذغال شان
    شعار خيابانى بنويسيم

    پس اين فرشتگان پيرشده
    جز جاسوسى ما
    به چه كارِ بدِ ديگرى مشغولند
    كه فرياد ما به گوش كسى نمى رسد”
    شمس لنگرودی

  • #11
    Ernest Hemingway
    “Never to go on trips with anyone you do not love.”
    Ernest Hemingway, A Moveable Feast

  • #12
    Erich Fromm
    “Immature love says: 'I love you because I need you.' Mature love says 'I need you because I love you.”
    Erich Fromm

  • #13
    Oscar Wilde
    “Be yourself; everyone else is already taken.”
    Oscar Wilde

  • #14
    Bernard M. Baruch
    “Be who you are and say what you feel, because those who mind don't matter, and those who matter don't mind.”
    Bernard M. Baruch

  • #15
    Mae West
    “You only live once, but if you do it right, once is enough.”
    Mae West

  • #16
    مهدی اخوان ثالث
    “لحظه ی دیدار نزدیک است
    باز من دیوانه ام ، مستم
    باز می لرزد ، دلم ، دستم
    باز گویی در جهان دیگری هستم
    های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
    های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
    و آبرویم را نریزی ، دل
    ای نخورده مست
    لحظه ی دیدار نزدیک است”
    مهدی اخوان ثالث / Mehdi Akhavan Sales

  • #17
    مهدی اخوان ثالث
    “هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟
    یک فریب ساده و کوچک
    آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
    جز برای او و جز با او نمی خواهی.
    من گمانم زندگی باید همین باشد.”
    اخوان ثالث

  • #18
    Sigmund Freud
    “One day, in retrospect, the years of struggle will strike you as the most beautiful.”
    Sigmund Freud

  • #19
    Hermann Hesse
    “من فقط خواستم آن طور که در کنه وجودم هستم،زندگی کنم.چرا این کار آنقدر مشکل بود؟؟”
    هرمان هسه

  • #20
    عباس صفاری
    “دنيا كوچكتر از آن است
    كه گم شده اي را در آن يافته باشي
    هيچ كس اينجا گم نمي شود
    آدمها به همان خونسردي كه آمده اند
    چمدانشان را مي بندند
    و ناپديد مي شوند
    يكي در مه
    يكي در غبار
    يكي در باران
    يكي در باد
    و بي رحم ترينشان در برف
    آنچه به جا مي ماند
    رد پايي است
    و خاطره اي كه هر از گاه
    پس مي زند مثل نسيم سحر
    پرده هاي اتاقت را”
    عباس صفاری / Abas Safari, کبریت خیس

  • #21
    نزار قباني
    “جَلَسَت والخوفُ بعينيها

    تتأمَّلُ فنجاني المقلوب

    قالت:

    يا ولدي.. لا تَحزَن

    فالحُبُّ عَليكَ هوَ المكتوب

    يا ولدي،

    قد ماتَ شهيداً

    من ماتَ على دينِ المحبوب

    فنجانك دنيا مرعبةٌ

    وحياتُكَ أسفارٌ وحروب..

    ستُحِبُّ كثيراً يا ولدي..

    وتموتُ كثيراً يا ولدي

    وستعشقُ كُلَّ نساءِ الأرض..

    وتَرجِعُ كالملكِ المغلوب

    بحياتك يا ولدي امرأةٌ

    عيناها، سبحانَ المعبود

    فمُها مرسومٌ كالعنقود

    ضحكتُها موسيقى و ورود

    لكنَّ سماءكَ ممطرةٌ..

    وطريقكَ مسدودٌ.. مسدود

    فحبيبةُ قلبكَ.. يا ولدي

    نائمةٌ في قصرٍ مرصود

    والقصرُ كبيرٌ يا ولدي

    وكلابٌ تحرسُهُ.. وجنود

    وأميرةُ قلبكَ نائمةٌ..

    من يدخُلُ حُجرتها مفقود..

    من يطلبُ يَدَها..

    من يَدنو من سورِ حديقتها.. مفقود

    من حاولَ فكَّ ضفائرها..

    يا ولدي..

    مفقودٌ.. مفقود

    بصَّرتُ.. ونجَّمت كثيراً

    لكنّي.. لم أقرأ أبداً

    فنجاناً يشبهُ فنجانك

    لم أعرف أبداً يا ولدي..

    أحزاناً تشبهُ أحزانك

    مقدُورُكَ.. أن تمشي أبداً

    في الحُبِّ .. على حدِّ الخنجر

    وتَظلَّ وحيداً كالأصداف

    وتظلَّ حزيناً كالصفصاف

    مقدوركَ أن تمضي أبداً..

    في بحرِ الحُبِّ بغيرِ قُلوع

    وتُحبُّ ملايينَ المَرَّاتِ...

    وترجعُ كالملكِ المخلوع..”
    نزار قباني, قصائد متوحشة

  • #22
    احمد شاملو
    “من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند. نه ابرو درهم می‌کشد ...نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه‌بان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح می‌دهم نه ایرانی را به ایرانی. من یک لر ِ بلوچ ِ کردِ فارسم، یک فارس‌زبان ترک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی امریکایی ِ آسیایی‌ام، یک سیاه‌پوستِ زردپوستِ سرخ‌پوستِ سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم. من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم. ترجیح می‌دهم شعر شیپور باشد، نه لالایی”
    احمد شاملو



Rss