Hedieh > Hedieh's Quotes

Showing 1-8 of 8
sort by

  • #1
    Forough Farrokhzad
    “من خواب دیده ام که کسی می اید
    من خواب یک ستاره قرمز دیده ام
    وپلک چشمم هی می پرد و کفش هایم هی جفت می شوند
    و کور شوم اگر دروغ بگویم”
    فروغ فرخ‌زاد, ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

  • #2
    حسین پناهی
    “چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
    نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
    نه به حرفی دلی را آلوده
    تنها به شمعی قانعند
    واندکی سکوت......”
    حسین پناهی / Hosein Panaahi

  • #3
    مهدی اخوان ثالث
    “لحظه ی دیدار نزدیک است
    باز من دیوانه ام ، مستم
    باز می لرزد ، دلم ، دستم
    باز گویی در جهان دیگری هستم
    های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
    های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
    و آبرویم را نریزی ، دل
    ای نخورده مست
    لحظه ی دیدار نزدیک است”
    مهدی اخوان ثالث / Mehdi Akhavan Sales

  • #4
    گروس عبدالملکیان
    “گرگ

    شنگول را خورده است

    گرگ

    منگول را تکه تکه می کند...0



    بلند شو پسرم !0

    این قصه برای نخوابیدن است”
    گروس عبدالملكيان

  • #5
    مهدی اخوان ثالث
    “قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟
    از کجا، وز که خبر آوردي؟
    خوش خبر باشي، امّا، امّا
    گرد بام و در من
    بي ثمر مي گردي.
    انتظار خبري نيست مرا
    نه زياري نه ز ديّاري ، باري،
    برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،
    برو آنجا که ترا منتظرند.
    قاصدک!
    در دل من همه کورند و کرند.
    دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
    قاصدک تجربه هاي همه تلخ،
    با دلم مي گويد
    که دروغي تو، دروغ
    که فريبي تو، فريب.
    قاصدک! هان، ولي ...
    راستي آيا رفتي با باد؟
    با توام، آي کجا رفتي؟ آي...!
    راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
    مانده خاکستر گرمي، جايي؟
    در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - اندک شرري هست هنوز؟
    قاصدک!
    ابرهاي همه عالم شب و روز
    در دلم مي گريند ...”
    مهدی اخوانِ ثالث

  • #6
    شمس لنگرودی
    “آخر به چه درد می خورد
    آفتاب اسفند
    این که جای پای تو را
    آب کرده است”
    شمس لنگـرودی / Shams Langroodi

  • #7
    شمس لنگرودی
    “کاش غم و غصه هم قیمت داشت

    مجّانی است

    همه می‌خورند.



    کاش روی دهان‌مان

    کنتوری نصب می‌شد

    و جریمة غصه‌ها را

    به حساب آنان می‌ریختیم.



    غصه نخوریم مردم

    سیاستمدارها هم روزی بزرگ می‌شوند

    به مدرسه می‌روند

    و دنیا

    مثل گل مصنوعی قشنگ می‌شود

    هر چیز مجانی که ارزش خوردن ندارد”
    شمس لنگـرودی / Shams Langeroodi

  • #8
    شمس لنگرودی
    “برای دخترم ندا آقا سلطان



    دخترم
    سنت شان بود
    زنده به گورت کنند
    تو کشته شدی
    ملتی زنده به گور می شود.
    ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
    او که پول مرگ تو را گرفته
    شام حلال می خورد.
    تو فقط ایستاد ه بودی
    و خوشدلانه نگاه می کردی
    که به خانه ات بر گردی
    اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید
    دخترم
    و خیل خیال های خوش آینده
    بر در و دیوارش پرپر می زنند.
    تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی
    مرغی حیران
    که مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کند
    تو به دام افتادی
    همچون خوشه ی انگوری
    که لگدکوب شد
    و بدل به شراب حرام می شود.
    کیانند اینان
    پنهان بر پنجره ها، بام ها
    کیانند اینان در تاریکی
    که با صدای پرنده ی خانگی
    پارس می کنند.
    کشتندت دخترم
    کشتندت
    تا یک تن کم شود
    اما تو چگونه این همه تکثیر می شوی.
    آه ندای عزیز من
    گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود
    باز شد
    گسترده شد
    و نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید
    و اینانی که ندا داده اند
    بلبلانند
    میلیون ها تن که گرد گلی نشسته
    و نام تو را می خوانند.
    یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوی
    یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی
    ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
    او که صید حلال می خورد”
    شمس لنگرودی



Rss
All Quotes



Tags From Hedieh’s Quotes