پگا
https://www.goodreads.com/pegila
“می گویند
از طلوعِ روشنِ فردا بگو
از ترانه ی نور بر زمین
از طعمِ سیبی درآغوشِ ابرها
از رنگین صدایی خفته در دریاها
نمی دانند اما
غروبی سرخ،
به غارت برده است
آسمانم را
نمی دانند اما
سکوتی سیاه،
در آغوش گرفته است
زمینِ سردم را
نمی دانند اما
سیبِ بهشتم
گم گشته است
در انبوهِ پرآشوبِ گندم ها
نمی دانند اما
ارمغانِ تو برایم
از سرزمین رنگ ها
سپید بوده و بس
بیـا
تا بدانند
این مردمی که
...مرا دیوانه پنداشته اند”
―
از طلوعِ روشنِ فردا بگو
از ترانه ی نور بر زمین
از طعمِ سیبی درآغوشِ ابرها
از رنگین صدایی خفته در دریاها
نمی دانند اما
غروبی سرخ،
به غارت برده است
آسمانم را
نمی دانند اما
سکوتی سیاه،
در آغوش گرفته است
زمینِ سردم را
نمی دانند اما
سیبِ بهشتم
گم گشته است
در انبوهِ پرآشوبِ گندم ها
نمی دانند اما
ارمغانِ تو برایم
از سرزمین رنگ ها
سپید بوده و بس
بیـا
تا بدانند
این مردمی که
...مرا دیوانه پنداشته اند”
―
“من خوشحالم که خودم هستم
زیرا شبیه تو نیستم
تو هم خوشحال باش که خودت هستی
چون اصلا شبیه من نیستی
برای همین است که می توانیم با هم دوست باشیم
و چه خوب دوستی دوتا آدم مثل ما
که اصلا شبیه هم نیستند
اما همدیگر رو دوست دارند...”
―
زیرا شبیه تو نیستم
تو هم خوشحال باش که خودت هستی
چون اصلا شبیه من نیستی
برای همین است که می توانیم با هم دوست باشیم
و چه خوب دوستی دوتا آدم مثل ما
که اصلا شبیه هم نیستند
اما همدیگر رو دوست دارند...”
―
“خُب ﻣﯿﺪآﻧﯽ؟ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻣﻨﻄﻘـــﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ
ﯾﮑﯽـﻣﺎﻥ ﭘُﺮﺳﯿﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟
ﺁﻥـﯾﮑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ ﺑﻼﯾــــﯽ ﺳﺮﺕ ﺁﻣﺪ، ﺻﺪآﯾــﺖ ﺩﺭ ﻧﯿآﯾﺪ
ﺍﯾﻦ ﺷُﺪ ﮐﻪ یآرﻣﺎﻥ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ ﻭُ صدآﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿآﻣﺪ
ﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ ﻣُﺮﺩ ﻭُ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿآﻣﺪ
ﻋﺸﻖـﻣآﻥ ﺭﻓﺖ ﻭُ ﺻدآمان ﺩﺭ .... ﻧﯿآﻣﺪ
ﺗﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ، ﺳﺮ ﺧﺎﮎ، ﻭﺳﻂِ ﺳﺎﻟﻦ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺍﻣﺎﻡ ...
ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔِﻞ ﺳﺮﻣآﻥ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣآﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﮓ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﻭُ ﻓـــــــﺮﯾآﺩ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻭُ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺸﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﻧﺸﮑﻨﺪ، ﻧﺮﻭﺩ، ﺑﻤﺎﻧﺪ، هِی منطقی ررفتار ﮐﺮﺩﯾﻢ . ﺍﯾﺴﺘآﺩﯾﻢ وُ ﺑﻐﺾـﻣآﻥ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭُ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﯾﻢ . ﻣﺜﻞ ﺍﺣﻤﻖ ﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ ﺩآﺩﯾﻢ ﻭُ ﮔﺬآﺷﺘﯿﻢ ﺭﻓﺘﻨﯽ_ﻫا بروند .
ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ، ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ... .”
―
ﯾﮑﯽـﻣﺎﻥ ﭘُﺮﺳﯿﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟
ﺁﻥـﯾﮑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ ﺑﻼﯾــــﯽ ﺳﺮﺕ ﺁﻣﺪ، ﺻﺪآﯾــﺖ ﺩﺭ ﻧﯿآﯾﺪ
ﺍﯾﻦ ﺷُﺪ ﮐﻪ یآرﻣﺎﻥ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ ﻭُ صدآﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿآﻣﺪ
ﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ ﻣُﺮﺩ ﻭُ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿآﻣﺪ
ﻋﺸﻖـﻣآﻥ ﺭﻓﺖ ﻭُ ﺻدآمان ﺩﺭ .... ﻧﯿآﻣﺪ
ﺗﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ، ﺳﺮ ﺧﺎﮎ، ﻭﺳﻂِ ﺳﺎﻟﻦ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺍﻣﺎﻡ ...
ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔِﻞ ﺳﺮﻣآﻥ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣآﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﮓ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﻭُ ﻓـــــــﺮﯾآﺩ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻭُ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺸﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﻧﺸﮑﻨﺪ، ﻧﺮﻭﺩ، ﺑﻤﺎﻧﺪ، هِی منطقی ررفتار ﮐﺮﺩﯾﻢ . ﺍﯾﺴﺘآﺩﯾﻢ وُ ﺑﻐﺾـﻣآﻥ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭُ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﯾﻢ . ﻣﺜﻞ ﺍﺣﻤﻖ ﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ ﺩآﺩﯾﻢ ﻭُ ﮔﺬآﺷﺘﯿﻢ ﺭﻓﺘﻨﯽ_ﻫا بروند .
ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ، ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ... .”
―
پگا’s 2025 Year in Books
Take a look at پگا’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by پگا
Lists liked by پگا

























