“مدتی است که سخن از دل ننوشته ام. آری این شب سکوت دلم شکند و گویی عشق آنجای می کشاندم که سالیان نبوده ام. آری، ضرب زیبای عشق می شنوم. آن یار کنون با دیگری نشسته است؟ او از من و برای من است. این نانبشته عشق است که فریاد می زنم.
سالیان گذشت و خستگی فراغ بر دلم سوزی گران نهاد. گاه گویم آدمی نشایدم که عشق ز من روی برتافته است. آری این شب تولدی دگر است. گویی عاشق گشته ام، جوان شده ام و ضرب دلنواز تار در کوهساران زیبا یاد آور گذران سریع زمان است. آن روزهای پر از عشق، آن روزهای خاطره، آن روزهای به خاطر دل زنده ماندن، آن روزهای به خاطر عشق گریه کردن، آن روزهای بی بدیل. آه، دلم پر از درد است. گویی دردها را قفلی نهاده بر دل نهاده اند.
گویدم، آن یار که خدای عشق او بر دل نهاد می ستاند تا آدمی بار دگر گداخته آید و بر خدای ستایش کند. گویمش خدایا آن چرا دادی که ستانی. آری می شنوم آن نوای دل انگیز را که دهم، دهم، دهم ... . آن جای دهم که لحظه اش هزاران سال است. آن جای که بوسه اش بافتن مژگان بر یکدگر است. آن جای که اشک خشکیده فراغ گونه ات بر گونه یار رساند و رساندنی ابدی. آنگاه بگریی بر عظمت خالق.
اگر گویدم، آنکه جویی هرگز نیابی، باز می جویم. می جویم و می جویم تا رسم و یابم. آنگاه خدای را پرستش کنم و سر بر دامن او نهم که ساخته آمدم چه به سوی او روانم.
آن عشق که نتوان رسید در جوار اله است. چه اگر بر آن نرسی خالقت جویی.”
―
سالیان گذشت و خستگی فراغ بر دلم سوزی گران نهاد. گاه گویم آدمی نشایدم که عشق ز من روی برتافته است. آری این شب تولدی دگر است. گویی عاشق گشته ام، جوان شده ام و ضرب دلنواز تار در کوهساران زیبا یاد آور گذران سریع زمان است. آن روزهای پر از عشق، آن روزهای خاطره، آن روزهای به خاطر دل زنده ماندن، آن روزهای به خاطر عشق گریه کردن، آن روزهای بی بدیل. آه، دلم پر از درد است. گویی دردها را قفلی نهاده بر دل نهاده اند.
گویدم، آن یار که خدای عشق او بر دل نهاد می ستاند تا آدمی بار دگر گداخته آید و بر خدای ستایش کند. گویمش خدایا آن چرا دادی که ستانی. آری می شنوم آن نوای دل انگیز را که دهم، دهم، دهم ... . آن جای دهم که لحظه اش هزاران سال است. آن جای که بوسه اش بافتن مژگان بر یکدگر است. آن جای که اشک خشکیده فراغ گونه ات بر گونه یار رساند و رساندنی ابدی. آنگاه بگریی بر عظمت خالق.
اگر گویدم، آنکه جویی هرگز نیابی، باز می جویم. می جویم و می جویم تا رسم و یابم. آنگاه خدای را پرستش کنم و سر بر دامن او نهم که ساخته آمدم چه به سوی او روانم.
آن عشق که نتوان رسید در جوار اله است. چه اگر بر آن نرسی خالقت جویی.”
―
“چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟”
― Someone I Loved
― Someone I Loved
“به ساعت نگاه میکنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
وَ سایههای کشدار شبگردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیهها
وَ صدای هیجانانگیز چند سگ
وَ بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیام و
خوشحال که هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم و
خوب میدانم
سالهاست که مـُردهام”
―
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
وَ سایههای کشدار شبگردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیهها
وَ صدای هیجانانگیز چند سگ
وَ بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیام و
خوشحال که هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم و
خوب میدانم
سالهاست که مـُردهام”
―
“این فرشته ها که احساس ندارند
شعور ندارند
این حرفها سرشان نمی شود
"فرشته عشق نداند که چیست"؟
اینها یک مشت عمله اند
یک عده کارمندان جزء یا کل دولت اند
باید زود بهم بگردند و سرش را هر جور شده بهم بیارند و فوری بروند سر کار دیگری!
کنتراتی کار می کنند
تقلبی کار می کنند
سر عمله شان شیطان است
درست است که ظاهرا همه مطیع و منقاد خداوند خدایند و برای او کار می کنند اما پنهانی دست همه شان در دست شیطان است
همه در بیعت اویند
عرضه اش را نداشتند که مثل او عصیان کنند اگر نه میکردند و پنهانی می کنند.
بهنرین فرشته ها همین شیطان بود
مرد و مردانه ایستاد و گفت:"نه""سجده نمی کنم تو را سجده میکنم اما این آدمک های کثیفی را که از گل متعفن ساخته ای این موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکم چرانیش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کس را فراموش می کند
برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم گوسفند وار پوزه اش را به زمین فرو می برد و چشمش را بر آسمان و بر تو می بندد سجده نمی کنم
این چرند بد چشم شکم چران پولدوست کاسبکار پست را سجده کنم؟
کسی را که به خاطر تو برای نشان دادن ایمان و اخلاصش به تو یک دسته گندم زرد و پوسیده را به قربانگاه می آورد؟
او را که بخاطر خوشگلی خواهرش حرف تو را زیر پا میگذارد
پدرش را لجن مال می کند؟ برادرش را می کشد...؟نمی بینی اینها چه میکنند ؟زمین را و زمان را به چه کثافتی کشانده اند؟
مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و ددمنشانه می کشند
تنها به علت آنکه میتوانند نه
تنها به علت انکه "شخصیت بزرگ روح بلند و انسان پر شکوه" تحملش برای "اشخاص حقیر ارواح زبون و آدمک های خوار و ذلیل" شکنجه آور است و احساس بودن آنها عقده های حقارت و پوچی را همچون ماران خوشه داربه خشم می آورد و دیواره جانشان را نیش میزنند و از شدت درد دیوانه و هار میشوند و آنگاه با کشتن و سوختن و پوست کندن و شمع آجین کردن آنها که بودنشان برای این زبونان جرم است آرام میگیرند
لذت میبرند و شفا می یابند و آن وقت سه میلیاردشان نوکر دو سه تا جانور خونخوار نامردی می شوند مثل نرون و چنگیز و تیمور و هلا کو و آشور بانی پال و خلیفه و قیصر و چومبه و متمدن هاش استالین و هیتلر و نیکسون و هیث ... همه بردگان رام و زبون فرعون یا قارون یا بلعم باعور!
آری من از نورم
ذاتم از آتش پاک و زلال بی دود است
من این لجن های مجسم پلید پست را سجده کنم...؟
هبوط. مجاهد معلم شهید دکتر علی شریعتی.”
―
شعور ندارند
این حرفها سرشان نمی شود
"فرشته عشق نداند که چیست"؟
اینها یک مشت عمله اند
یک عده کارمندان جزء یا کل دولت اند
باید زود بهم بگردند و سرش را هر جور شده بهم بیارند و فوری بروند سر کار دیگری!
کنتراتی کار می کنند
تقلبی کار می کنند
سر عمله شان شیطان است
درست است که ظاهرا همه مطیع و منقاد خداوند خدایند و برای او کار می کنند اما پنهانی دست همه شان در دست شیطان است
همه در بیعت اویند
عرضه اش را نداشتند که مثل او عصیان کنند اگر نه میکردند و پنهانی می کنند.
بهنرین فرشته ها همین شیطان بود
مرد و مردانه ایستاد و گفت:"نه""سجده نمی کنم تو را سجده میکنم اما این آدمک های کثیفی را که از گل متعفن ساخته ای این موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکم چرانیش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کس را فراموش می کند
برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم گوسفند وار پوزه اش را به زمین فرو می برد و چشمش را بر آسمان و بر تو می بندد سجده نمی کنم
این چرند بد چشم شکم چران پولدوست کاسبکار پست را سجده کنم؟
کسی را که به خاطر تو برای نشان دادن ایمان و اخلاصش به تو یک دسته گندم زرد و پوسیده را به قربانگاه می آورد؟
او را که بخاطر خوشگلی خواهرش حرف تو را زیر پا میگذارد
پدرش را لجن مال می کند؟ برادرش را می کشد...؟نمی بینی اینها چه میکنند ؟زمین را و زمان را به چه کثافتی کشانده اند؟
مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و ددمنشانه می کشند
تنها به علت آنکه میتوانند نه
تنها به علت انکه "شخصیت بزرگ روح بلند و انسان پر شکوه" تحملش برای "اشخاص حقیر ارواح زبون و آدمک های خوار و ذلیل" شکنجه آور است و احساس بودن آنها عقده های حقارت و پوچی را همچون ماران خوشه داربه خشم می آورد و دیواره جانشان را نیش میزنند و از شدت درد دیوانه و هار میشوند و آنگاه با کشتن و سوختن و پوست کندن و شمع آجین کردن آنها که بودنشان برای این زبونان جرم است آرام میگیرند
لذت میبرند و شفا می یابند و آن وقت سه میلیاردشان نوکر دو سه تا جانور خونخوار نامردی می شوند مثل نرون و چنگیز و تیمور و هلا کو و آشور بانی پال و خلیفه و قیصر و چومبه و متمدن هاش استالین و هیتلر و نیکسون و هیث ... همه بردگان رام و زبون فرعون یا قارون یا بلعم باعور!
آری من از نورم
ذاتم از آتش پاک و زلال بی دود است
من این لجن های مجسم پلید پست را سجده کنم...؟
هبوط. مجاهد معلم شهید دکتر علی شریعتی.”
―
“ما برهنه شدیم و آغـاز کردیم. میانِ من و تو وقتی برهنه نیستیم همهچیز ساکن است. وقتی برهنه آغـاز میکنیم، بعداً میتوانیم پوشانندهترین پوشاکمان را بپوشیم و مطمئن باشیم که جریان برقرار است و همهچیز ادامه دارد. دیگران دو اشکال دارند. آنها پوشیده آغـاز میکنند، سالها پوشیده ادامه میدهند، و همین که برهنه میشوند همهچیز تمام میشود. یا این که برهنه آغـاز میکنند، امّا آغـازی میانشان روی نمیدهد. آن وقت هر کس لباس خودش را میپوشد و هر کدام به راه خود میروند”
―
―
(Cinema) سینما
— 694 members
— last activity Aug 23, 2025 03:54PM
علاقمندان جدی به سینما در هر نوع ژانر
Chemistry
— 38 members
— last activity May 13, 2011 07:54PM
For all those who enjoy chemistery & like to know more about it.And for those who have lots questions 'bout chemistry in their mind-like me!- , hoping ...more
غزل معاصر
— 414 members
— last activity Nov 04, 2020 01:04AM
شب هاي شعرخواني من بي فروغ نيست اما تو با چـراغ بيا تا ببينـي ام
داستان هاي كوتاه طنز
— 298 members
— last activity Apr 11, 2018 12:24AM
براي علاقمندان داستان هاي طنز ايراني و خارجي طنز یعنی قاقاه گریستن و زار زار خندیدن
Mahtab’s 2025 Year in Books
Take a look at Mahtab’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Mahtab
Lists liked by Mahtab








































