“Weakness or strength: there you are, strength. You do not know where you are going, nor why you are going; enter anywhere, reply to anything. They will no more kill you than if you were a corpse.” In the morning I had a look so lost, a face so dead, that perhaps those whom I met did not see me.
In cities, suddenly, the mud seemed red and black like a mirror when the lamp moves about in the adjoining room, like a treasure in the forest! Good luck, I cried, and I saw a sea of flames and smoke in the sky; to the right, to the left all the riches of the world flaming like a billion thunder-bolts.”
― A Season in Hell and The Drunken Boat
In cities, suddenly, the mud seemed red and black like a mirror when the lamp moves about in the adjoining room, like a treasure in the forest! Good luck, I cried, and I saw a sea of flames and smoke in the sky; to the right, to the left all the riches of the world flaming like a billion thunder-bolts.”
― A Season in Hell and The Drunken Boat
“مرگ
هر شب میآید
بال میگستراند بر خوابهایم
هرروز میآید
قدمهای خسته مرا میشمرد مرگ ،
و باز به جستوجوی نشانی تازه
تمامی جیبهایم را میکاود .
همین !”
―
هر شب میآید
بال میگستراند بر خوابهایم
هرروز میآید
قدمهای خسته مرا میشمرد مرگ ،
و باز به جستوجوی نشانی تازه
تمامی جیبهایم را میکاود .
همین !”
―
“مگر من از وطنم چه میخواستم
به غیر از تکه ای نان
گوشهای امن
جیبی با حرمت
بارانی از عشق
پنجرهای باز
...كه آزادی و عشق به من دهد
من چه میخواستم
در این حد، كه به من نداد!؟
برای همین
نیمه شبی
دری را شکستم و رفتم
.برای همیشه رفتم”
―
به غیر از تکه ای نان
گوشهای امن
جیبی با حرمت
بارانی از عشق
پنجرهای باز
...كه آزادی و عشق به من دهد
من چه میخواستم
در این حد، كه به من نداد!؟
برای همین
نیمه شبی
دری را شکستم و رفتم
.برای همیشه رفتم”
―
“•
هر یک از زنانی
که زمانی
بی تفاوت از کنارشان گذشته ای
تمام دنیای مردی بوده اند...
همین زن که از اتوبوس پیاده شد
با چشمهای معمولی
و کیفی معمولی تر
و تو معصومش پنداشتی
روزی
جایی
کسی را آتش زده...
با همان ساقهای معمولی
و انگشتهای کشیده
شک ندارم
مردی هست
که هنوز
در جایی از جهان
منتظر است آن زن
خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی
به خانه او ببرد...”
―
هر یک از زنانی
که زمانی
بی تفاوت از کنارشان گذشته ای
تمام دنیای مردی بوده اند...
همین زن که از اتوبوس پیاده شد
با چشمهای معمولی
و کیفی معمولی تر
و تو معصومش پنداشتی
روزی
جایی
کسی را آتش زده...
با همان ساقهای معمولی
و انگشتهای کشیده
شک ندارم
مردی هست
که هنوز
در جایی از جهان
منتظر است آن زن
خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی
به خانه او ببرد...”
―
“در قلب من پیامبری ست
که امشب
قومش را عذاب می کنند
..”
―
که امشب
قومش را عذاب می کنند
..”
―
داستان كوتاه
— 3326 members
— last activity Aug 13, 2025 09:15AM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتها ...more
شعر سـپـيـد
— 470 members
— last activity Feb 04, 2018 08:24AM
آنها كه برگ هاي شعرشان سـپِيد نه ! من خانه ای ندارم , سقفی نمانده است , دیوار و سقف خانه ی من همین هاست که می نویسم . همین طرز نوشتن از راست به ...more
داستان هاي كوتاه طنز
— 298 members
— last activity Apr 11, 2018 12:24AM
براي علاقمندان داستان هاي طنز ايراني و خارجي طنز یعنی قاقاه گریستن و زار زار خندیدن
چاپ ممنوع / PROHIBITED TO PUBLISH
— 737 members
— last activity Oct 27, 2017 12:41AM
این گروه به کتاب ها و نوشته هایی اختصاص دارد که اجازه چاپ و انتشار ندارند و یا به علت محتوا فرصت انتشار نیافته اند اقتضای جان چو ای دل آگهی ست / هر که ...more
(milan kundera) میلان کوندرا
— 148 members
— last activity Feb 23, 2011 12:26PM
کوندرا کاوشگر هستی است ودر این راه اهمیت ونقش رمان را بس عظیم میداند او در ارزوی ان است که رمان زندگی را پیوسته روشنایی بخشد واز انسان در برابر فراموش ...more
Ava’s 2025 Year in Books
Take a look at Ava’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Ava
Lists liked by Ava










































