“از هر لیوانی که آب نوشیدم
طعم لبان تو و پاییزی
که تو در آن به جا ماندی به یادم بود
فراموشی پس از فراموشی
اما
چرا طعم لبان تو و پاییری که تو در آن
گم شدی در خانه مانده بود
ما سرانجام توانستیم
پاییز را از تقویم جدا کنیم
اما
طعم لبان تو بر همه ی لیوان ها و بشقاب ها
حک شده بود
لیوان ها و بشقاب ها را از خانه بیرون بردم
کنار گندم ها دفن کردم
زود به خانه آمدم
تو در آستانه ی در ایستاده بودی
تو در محاصره ی لیوان ها و بشقاب ها مانده بودی
گیسوان تو سفید
اما
لبان تو هنوز جوان بود”
―
طعم لبان تو و پاییزی
که تو در آن به جا ماندی به یادم بود
فراموشی پس از فراموشی
اما
چرا طعم لبان تو و پاییری که تو در آن
گم شدی در خانه مانده بود
ما سرانجام توانستیم
پاییز را از تقویم جدا کنیم
اما
طعم لبان تو بر همه ی لیوان ها و بشقاب ها
حک شده بود
لیوان ها و بشقاب ها را از خانه بیرون بردم
کنار گندم ها دفن کردم
زود به خانه آمدم
تو در آستانه ی در ایستاده بودی
تو در محاصره ی لیوان ها و بشقاب ها مانده بودی
گیسوان تو سفید
اما
لبان تو هنوز جوان بود”
―
“بر گسترهی گلی گمنام
خطی برای باد و خطی برای آينه خواهم نوشت،
چرا که سرودنِ سکوت بر سريرِ آينه کافی بود
تا همهی بادهای جهان را
باردار از سفرهای مضطربم نظاره کنی.
همين!
زنجرهی ساعتی در هشتونيم شامگاهی غريب،
و بوسهای طويل
که از باورِ بیبازگشتِ من میگذرد. ”
―
خطی برای باد و خطی برای آينه خواهم نوشت،
چرا که سرودنِ سکوت بر سريرِ آينه کافی بود
تا همهی بادهای جهان را
باردار از سفرهای مضطربم نظاره کنی.
همين!
زنجرهی ساعتی در هشتونيم شامگاهی غريب،
و بوسهای طويل
که از باورِ بیبازگشتِ من میگذرد. ”
―
“There are no happy endings.
Endings are the saddest part,
So just give me a happy middle
And a very happy start.”
― Every Thing on It
Endings are the saddest part,
So just give me a happy middle
And a very happy start.”
― Every Thing on It
“دير برگشتيم
تو نبودی
راه دور بود
تو نبودی
رود بیقرار بود
تو نبودی،
و رويای ناتمامِ ترانهای که هنوز ...
هنوز در سايهسارِ مهگرفتهی صنوبرانِ تشنه نشستهام
راه را میپايم،
رود میآيد و میرود.
دير برگشتنِ ما،
دور بودنِ راه،
و رويای ناتمام ترانهای که هنوز ... ”
― ساده بودم، تو نبودی، باران بود
تو نبودی
راه دور بود
تو نبودی
رود بیقرار بود
تو نبودی،
و رويای ناتمامِ ترانهای که هنوز ...
هنوز در سايهسارِ مهگرفتهی صنوبرانِ تشنه نشستهام
راه را میپايم،
رود میآيد و میرود.
دير برگشتنِ ما،
دور بودنِ راه،
و رويای ناتمام ترانهای که هنوز ... ”
― ساده بودم، تو نبودی، باران بود
Anahita
— 135 members
— last activity Feb 03, 2015 11:14AM
Woman's traits and relations {Anahita "meaning unstained, clean and innocent" is Goddess of water,fertility, greens and plants.She is the deification ...more
داستان كوتاه
— 3329 members
— last activity Aug 13, 2025 09:15AM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتها ...more
مشاعره
— 98 members
— last activity Jul 07, 2023 06:28PM
هيچ شعری شاعر ندارد، هر خوانندهی شعری شاعر آن لحظهی شعر است. پابلو نرودا
عاشقانه هاي پاك- Pure Love
— 721 members
— last activity Jan 04, 2022 05:09AM
اين گروه در خصوص كتابها ،مقالات و نوشته هايي است كه همه افراد در خصوص برقراري روابط انساني ، عاشقانه ،ادبي وهنري با هم ردوبدل مي كنند اين گروه شماست ش ...more
سید علی صالحی
— 90 members
— last activity Dec 17, 2011 05:15AM
باد ساکت بود نمیخنديد نگاه میکرد، بعد هم آهسته آمد و با گُل از خوابِ گهواره گفت. پاييز بود و گُل به اشتباه آبانِ آشنا را جای اردیبهشتِ خوبِ خودمان ...more
Fatima’s 2025 Year in Books
Take a look at Fatima’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Fatima
Lists liked by Fatima





![Requiem for a Dream [Screenplay] by Darren Aronofsky Requiem for a Dream [Screenplay] by Darren Aronofsky](https://i.gr-assets.com/images/S/compressed.photo.goodreads.com/books/1339337590l/92280._SY75_.jpg)









































