Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Sign In
Join
Sign up
View profile
Profile
Friends
Groups
Discussions
Comments
Reading Challenge
Kindle Notes & Highlights
Quotes
Favorite genres
Friends’ recommendations
Account settings
Help
Sign out
Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Mah.Sa A
> Mah.Sa's Quotes
Showing 1-30 of 77
« previous
1
2
3
next »
sort by
date added
favorite
random
like
#1
“سکوت کرده ام
نگاه می کنم
و می شمارم قدم هایت را که این گونه آرام تو را از من دور می کنند
می شمارم زمان را که این گونه آسان تو را از من می گیرد
می دانم زمانی که محو شوی گریه خواهم کرد
و خواهم شمارد که چند روز به نامت گذشت
راستی یادت هست وقتی آمدی راه را گم کرده بودی؟”
―
(ماهور احمدی(سکوت گرد مضاعف
3 likes
like
#2
“ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آیینه بهشت اما آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد”
―
مهدی اخوان ثالث
87 likes
like
#3
“تکگویی ماندگار سینما و تئاتر ایران
«بهمن مفید» در فیلم «قیصر»
«من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود. (کریم آبمنگل. میشناسیش.)
آره، از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری، به موت قسم اصلا ما تو نخش نبودیم. آره، نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایۀ دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، عرق و آبجو جور شد؛ رو تخت نشسته بودیم داشتیم میخوردیم.
اولی رو رفتیم بالا به سلامتی رفقا، لولِ لول شدیم. دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع، پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو، اومدیم بریم بالا، آشیخ علی نامرد ساقی شد. گفت: برین بالا؛ مام رفتیم بالا. گفت: به سلامتی میتی [مهدی]، تو نمیری، به موت قسم خیلی تو لب شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی، ضامندار اومد بیرون. رفتم و اومدم، دیدم کسی رو زمین خوابیدهاس.
پریدم تو اُتول. اومدم دم کوچه مهران، بغل این نُرقهفروشیه. [نقرهفروشی] اومدم پایین، یه پسره هیکل میزونه ـ اینجوریه ـ زد بههم، افتادم تو جوب. گفتم: هتهته گفت: عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیشم زد؛ از اولیش قایمتر زد.
دست کردم جیبم که برم و بیام؛ چشامو وا کردم دیدم مریضخونه روسام.
[مریضخانۀ روسها = بیمارستان شوروی]
حالا ما به همه گفتیم زدیم. شومام بگین زده. آره! خوبیت نداره؛ واردی که. . .»”
―
مسعود کیمیایی / Mas'ud Kimiaii
11 likes
like
#4
“آدمک برفی خسیس بود
تا میانه تابستان ماند
کسی ندانست
قلب گداخته من
در درونش می طپید و پنهان بود
و او عاشقانه مقاومت می کرد”
―
مسعود کیمیایی
6 likes
like
#5
“مرا دفنِ سراشیبها کنید که تنها
نمی از باران به من رسد اما
سیلابه اش از سر گذر کند
مثل عمری که داشتم”
―
بیژن الهی
62 likes
like
#6
“این جا که همیشه مینشینی وچای هم میزنیّ وبه ابرها
نگاه میکنی
که دائماً بزرگ میشوند و کوچک و این قدر، خلاصه، دقیقه دقیقه که انگار
بازمان میرقصند.
گاهی اتفاق میافتد غروبها
چیزی انگار گُمت شده باشد، بعد میبینی از نبودِ نور بوده وفتی آن رفیقِ قدیمی
کلید چراغ را میزند...”
―
بیژن الهی
29 likes
like
#7
“به تصویر درختی
كه در حوض
زیر یخ زندانی ست،
چه بگویم؟”
―
بیژن الهی
29 likes
like
#8
“و زیباترین خمیازه را كبریت كشید به گاه افروختن
تا سیمای تو حادثهای باشد در میان تاریكی.
آنگاه كه برگریزان، این كفزدن شدید بر میخاست
برای خضری، به شكل پیریی من
كه حتی مرگ خود را نیز باخته بود .”
―
بیژن الهی
21 likes
like
#9
“در آخرین حنجره
من
بادبانهای بیشمار میبینم.
و به هنگام روز
همین امروز
صدای افتادن میوههای رسیده را
بر زمین سرد
میشنوم.
اما هنوز
لغتی به شعر نیافزودهام
که آفتاب
کاغذ را از سایهی دستم
میپوشاند
سوزن
میدرخشد و
کج شده ست!
در آفتاب ملایم
از زیر درختان ملایمتر
از پی تابوتی بیسرپوش
روانهایم و روان بودیم
و سایه گلی
ناف مرده را
پوشانده ست.”
―
بیژن الهی
12 likes
like
#10
“روز چندان طولانی بود
كه همسایه ام چراغ را دوباره افروخت
تا شاپركان را بدان فریب دهد.”
―
بیژن الهی
9 likes
like
#11
“پس که
یک شب پس از باران، چتر را میبندد و تنها میشود ؟
الف – لام – میم، سلام بر تبرهایی که
حروف آزادی را
جدا جدا کردهاند !”
―
بیژن الهی
13 likes
like
#12
“چه بگویم به آوای دور شدن كشتی ها
كه كالاشان جز آب نیست
- آبی كه می خواست باران باشد -
و بادبانهاشان را
خدای تمام خداحافظی ها
با كبوتران از شانه ی خود رم داده –”
―
بیژن الهی
8 likes
like
#13
“ای نور ،
ای جغرافیای سری که متلاشی میشود !
با تو عشق در قلب من
شعوری کروی دارد.”
―
بیژن الهی
16 likes
like
#14
“اینک آسایشِ روشن، نه تب نه ضعف، روی بستر یا روی چمن.
اینک یار، نه حادّ نه سُست. یار.
اینک دلدار، نه جفاجو نه جفاکش. دلدار.
دنیا و هوا، بیهواخواه. زندگی
ــــ پس همین بود؟
ــــ و رویا خنک شدهست.”
―
ـــــ آرتور رمبو؛ بهفارسیی بیژن الهی ـــــ
3 likes
like
#15
“و نور درخشید به تاریکی و
بر کلام نارمیده جهان هنوز میچرخید
گردِ کانونِ کلامِ خاموش
قومِ منا، بر تو چه کردهام؟”
―
بیژن الهی,
چارشنبه خاکستر
9 likes
like
#16
“و با صفير خاموش چشمی مثلث تنهائيم بهم میريزد”
―
بهرام اردبیلی,
رهگذری در خواب پروانهها
7 likes
like
#17
“پا برهنه تا کجا دویدهای
که این همه گل شکفته است؟”
―
کیکاووس یاکیده,
بانو و آخرین کولی سایهفروش
25 likes
like
#18
“این بار هم که
تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت میشوم
دوباره راه میافتم
دوباره گم میشوم
هرطور شده این راه را تا آخر میروم”
―
کیکاووس یاکیده,
بانو و آخرین کولی سایهفروش
17 likes
like
#19
“میان این همه راه که به تو نمیرسند،
چه سخت است راه تو را گم کردن...”
―
کیکاووس یاکیده
9 likes
like
#20
“درشکه ای میخواهم سیاه...که یاد تورا باخود ببرد
یانه..یاد تو باشد...
مرا باخود ببرد...”
―
کیکاووس یاکیده
5 likes
like
#21
“زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از ایشان داریم ثابت نگه میدارد. هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره نیست”
―
مارسل پروست
tags:
در-جستجوی-زمان-از
27 likes
like
#22
“عشق
احساسي است كه انگيزه اش هر چه باشد هميشه اشتباهي است
در عشق بايد يا رنج نكشيدن را انتخاب كرد يا دوست نداشتن را
”
―
مارسل پروست
11 likes
like
#23
“بخشی از خستگیهای حتی بسیار واقعی، بویژه نزد آدمهای عصبی، به توجه بستگی دارد و فقط حافظه از آن نگهداری میکند. همین که از خستگی میترسیم احساس خستکی میکنیم و برای رفعش همین بس که از یادش ببریم”
―
Marcel Proust,
Sodom and Gomorrah
tags:
در-جستجوی-زمان-از-دست-رفته
,
سدوم-و-عموره
,
مارسل-پروست
,
مهدی-سحابی
2 likes
like
#24
“لذت واقعی آنیست که آدمی یکی دیگر را بخاطرش رها میکند”
―
Marcel Proust
tags:
در-جستجوی-زمان-از-دست-رفته
,
سدوم-و-عموره
,
مارسل-پروست
,
مهدی-سحابی
2 likes
like
#25
“انسان بسیار هوشمند کمتر از احمق به حماقت دیگران توجه نشان میدهد”
―
Marcel Proust,
Sodom and Gomorrah
tags:
در-جستجوی-زمان-از-دست-رفته
,
سدوم-و-عموره
,
مارسل-پروست
,
مهدی-سحابی
2 likes
like
#26
“هر خطای برطرف شده آدمی را از حس تازهای برخوردا میکند”
―
Marcel Proust,
Sodom and Gomorrah
tags:
در-جستجوی-زمان-از-دست-رفته
,
سوم-و-عموره
,
مارسل-پروست
,
مهدی-سحابی
2 likes
like
#27
“گاهی آدم چیزهای دور را بهتر از چیزهای نزدیک میشناسد”
―
Marcel Proust,
The Guermantes Way
tags:
در-جستجوی-زمان-از-دست-رفته
,
طرف-گرمانت
,
مارسل-پروست
,
مهدی-سحابی
2 likes
like
#28
“خود آدم نمی داند چقدر خوشبخت است. هیچ وقت به آن بدبختی که فکر می کند نیست”
―
Marcel Proust
tags:
در-جستجوی-زمان-از-دست-رفته
,
طرف-خانه-سوان
,
مارسل-پروست
2 likes
like
#29
“تخیل ما به اُرگ خودکار خرابی میماند که همیشه نغمهای جز آنی را مینوازد که از آن خواسته میشود”
―
Marcel Proust,
The Guermantes Way
tags:
در-جستجوی-زمان-از-دست-رفته
,
طرف-گرمانت
,
مارسل-پروست
,
مهدی-سحابی
2 likes
like
#30
“در زمان كودكي سرنوشت هيچ كدام از شخصيت هاي كتاب مقدس بنظرم دردناك تر از روزگار نوح نبود،به سبب توفان كه او را در كشتي اش به مدت چهل روز زنداني كرده بود. بعدها اغلب روزهاي متوالي بيمار بودم و بايد در كشتي ام مي ماندم. ان گاه بود كه فهميدم نوح هرگز نمي توانست دنيا را به ان خوبي ببيند كه از درون كشتي ديده بود، هرچند كه فضائي دربسته و زمين را تاريكي پوشانده بود.”
―
مارسل پروست
7 likes
« previous
1
2
3
next »
All Quotes
Tags From Mah.Sa’s Quotes
در-جستجوی-زمان-از
در-جستجوی-زمان-از-دست-رفته
سدوم-و-عموره
مارسل-پروست
مهدی-سحابی
سوم-و-عموره
طرف-گرمانت
طرف-خانه-سوان
Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.