Zahra Rashidian > Zahra's Quotes

Showing 1-15 of 15
sort by

  • #1
    Mae West
    “You only live once, but if you do it right, once is enough.”
    Mae West

  • #2
    احمد شاملو
    “کوه ها با هم اند و تنها یند
    همچو ما ،با همان تنهایان ”
    احمد شاملو / Ahmad Shamlou

  • #3
    احمد شاملو
    “آن‌که می‌گوید دوستت دارم
    خُـنـیـاگر غمگینی‌ست
    که آوازش را از دست داده است

    ای کاش عشق را
    زبان ِ سخن بود

    هزار کاکلی شاد
    در چشمان توست
    هزار قناری خاموش
    در گلوی من

    عشق را
    ای کاش زبان ِ سخن بود

    آن‌که می‌گوید دوستت دارم
    دل اندُه گین شبی ست
    که مهتابش را می جوید

    ای کاش عشق را
    زبان ِ سخن بود

    هزار آفتاب خندان در خرام ِ توست
    هزار ستاره‌ی گریان
    در تمنای من

    عشق را
    ای کاش زبان ِ سخن بود”
    احمد شاملو

  • #4
    Virginia Woolf
    “I would venture to guess that Anon, who wrote so many poems without signing them, was often a woman.”
    Virginia Woolf, A Room of One’s Own

  • #5
    Joseph Conrad
    “We live as we dream--alone....”
    Joseph Conrad, Heart of Darkness

  • #6
    رضا قاسمی
    “منظره‌ی ویرانی آدم‌ها غم‌انگیزترین منظره‌ی دنیاست .”
    رضا قاسمی / Reza Ghasemi

  • #7
    علیرضا روشن
    “فصل عوض می‌شود
    جای آلو را
    خرمالو می‌گیرد
    جای دلتنگی را
    دلتنگی”
    علیرضا روشن

  • #8
    “دل به نوشتن آرام گیرد”
    امام صادق علیه السلام

  • #9
    نادر ابراهیمی
    “براي زنده ماندن به 2 خورشيد نياز داريد :
    يكي در قلب و يكي در آسمان”
    نادر ابراهيمي

  • #10
    Ernesto Sabato
    “البته که دوستت دارم، احمق جان. ولی آزارت میدهم. دلیلش هم صاف و ساده این است که دوستت دارم، این را میفهمی؟ آدم کسانی را که به آنها بی تفاوت است آزار نمیدهد.”
    Ernesto Sabato, Sobre héroes y tumbas
    tags: love

  • #11
    “رستم : من٬ رستم از خود جدا کردم چون به این پهنه در آمدم!
    نام٬ دیگر گفتم و شیوه دیگر کردم؛
    تا اگر بیَفگَندم٬ پیلتن ناشکسته بماند!
    این دشنه را من نزدم!
    آن نامِ دیگر زد که بر خویش نهادم!
    آه پیلتن؛ که پور کشتم به زنده نگاه داشتنت؛
    این نوباوه را آن کس دیگر کشت؛
    آن که با نامش چیره شد بر سهراب و رستم و هر دو!
    خود گم کرده‌ام؛ آری-کی‌ام؟”
    بهرام بیضایی, سهراب‌کُشی

  • #12
    José Mauro de Vasconcelos
    “در خانه ما فقر به اندازه ای بود که آدم خیلی زود یاد می گرفت چیزی را تلف نکند، هرچیزی پول می برد، گران بود.”
    José Mauro de Vasconcelos, درخت زیبای من

  • #13
    José Mauro de Vasconcelos
    “دیگر به راستی می دانستم درد یعنی چه. درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوشی نبود. بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود. درد یعنی چیزی که دل آدم را در هم می شکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را برای کسی تعریف کند.، دردی که انسان را بدون قدرت دست و سر باقی می گذارد و انسان حتی یارای آن را ندارد که سرش را روی بالشت حرکت دهد. ”
    Jose Mauro De Vasconcelos , O Meu Pé de Laranja Lima

  • #14
    حسین منزوی
    “اگر باید زخمی داشته باشم
    که نوازشم کنی
    بگو تا تمام دلم را
    شرحه شرحه کنم

    زخم‌ها زیبایند
    و زیباتر آن‌که
    تیغ را هم تو فرود آورده باشی
    تیغت سـِحر است و
    نوازشت معجزه
    و لبخندت
    تنظیفی از فواره‌ی نور
    و تیمار داری‌ات
    کرشمه‌ای میان زخم و مرهم

    عشق و زخم
    از یک تبارند
    اگر خویشاوندیم یا نه
    من سراپا همه زخمم
    تو سراپا
    همه انگشت نوازش باش”
    حسين منزوي / Hosein Monzavi, مجموعه اشعار حسین منزوی

  • #15
    “هرگز گمان نمی‏بردم واژه‏هایی که در نوجوانی، در کتابی قدیمی از نویسنده‏ای یونانی خوانده بودم چنین ژرف، در زیستن و نوشتن، برای من معنا شوند: خوشا آن کس که جهان را در دقایق مرگ‏بار آن زیست

    از مقدمه‏ کتاب امید بازیافته: سینمای آندری تارکوفسکی”
    بابک احمدی, امید بازیافته: سینمای آندری تارکوفسکی



Rss