نشر اسم

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about نشر اسم.

https://www.goodreads.com/esmpub

Loading...
سعاد الصباح
“من هم مي‌توانستم
مثل تمام زنان
آينه‌بازي کنم
مي‌توانستم قهوه‌ام را در گرماي تخت‌خوابم
جرعه‌جرعه بنوشم
و وراجي‌هايم را از پشت تلفن پي بگيرم
بي آنکه از روزها و ساعت‌ها
خبري داشته باشم
مي توانستم آرايش کنم
سرمه بکشم
دل‌ربايي کنم
و زير آفتاب برنزه شوم
و روي امواج مثل پري دريايي برقصم
مي‌توانستم خود را به شکل فيروزه و ياقوت درآورم
و مثل ملکه‌ها بخرامم
مي‌توانستم
کاري نکنم
چيزي نخوانم و ننويسم
و تنها با نورها و لباس‌ها و سفرها سرگرم باشم
مي‌توانستم
شورش نکنم
خشمگين نشوم
با فاجعه ها مخالفت نکنم
و در برابر رنج‌ها فرياد نزنم
مي‌توانستن اشک را ببلعم
سرکوب شدن را ببلعم
و مثل همه‌ي زنداني‌ها با زندان کنار بيايم
من مي‌توانستم
سوالات تاريخ را نشنيده بگيرم
و از عذاب وجدان فرار کنم
من مي‌توانستم
آه همه‌ي غمگينان را
فرياد همه‌ي سرکوب‌شدگان را
و انقلاب هزاران مرده را نديده بگيرم
اما من به همه‌ي اين قوانين زنانه خيانت کردم
و راه کلمات را برگزيدم”
سعاد الصباح

Haruki Murakami
“هیچ قلبی به‌واسطه هماهنگی به قلب دیگر متصل نمی‌شود، در عوض آن‌ها عمیقاً به‌واسطه زخم‌هایشان به هم پیوند خواهند خود. درد به در پیوند می‌خورد، آسیب به آسیب. تا صدای ضجه بلند نشود، سکوت معنا ندارد و تا خونی ریخته نشود، بخشش معنی پیدا نمی‌کند.”
Haruki Murakami, Colorless Tsukuru Tazaki and His Years of Pilgrimage

علی مؤذنی
“گفت: «عشق دو طرفه مثل سربازی تو ولایت خودی است و عشق یک طرفه سربازی کردن در ولایت غربت است، یک جایی مثل لب مرز در زمان جنگ.»


علی موذنی, آپارتمان روباز
tags: عشق

“”
علیرضا جوانمرد

علی مؤذنی
“ملیکا و فاطمه از پس پرده حیاط را نگاه می کردند. فاطمه گفت: «نمی گویم جعفر، می گویم قابیل! با پدرم، با برادرم ، با مادرم و با ما چه ها که نکرده است!»
ملیکا گفت: «به نظر سوگوار نمی آید.»
فاطمه گفت: «فکر می کند آب گل آلود شده است. می خواهد ماهی درشت بگیرد. اما کور خوانده. اگر مادرم نیست جلویش را بگیرد، من که هستم!»
و به ملیکا نگاه کرد و انگار متوجه شود که در حضور او حرف خوبی نزده، با تأكيد گفت: «ما!»
ملیکا لبخند زد و سر تکان داد. فاطمه گفت: «برویم!»
ملیکا به آسمان نگاه کرد. صدای امام در گوشش پیچید: «جدم، موسی ابن جعفر که سلام بر او باد، فرموده است هرگاه از زمین و زمینیان دل تنگ شدی، به آسمان نگاه کن و سه بار بگو: بسم الله الرحمان الرحيم.»

رمان دوازدهم - ص100”
علی مؤذنی, دوازدهم

year in books
Mohadese
1,557 books | 1,294 friends

Hesam
667 books | 669 friends

Mohamma...
1,798 books | 980 friends

Nazanin...
2,489 books | 571 friends

محمد شکری
234 books | 548 friends

Zahra N...
725 books | 347 friends

Hossein
654 books | 982 friends

Sadegh
185 books | 11 friends

More friends…



Polls voted on by نشر اسم

Lists liked by نشر اسم