Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book

آزاده شریفی

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about آزاده.


Loading...
Pablo Neruda
“همیشه چیزهایی که نداشته‌ام را
،بسیار دوست داشته‌ام
همچون تو
که بسیار دوری
...که بسیار ندارمت”
Pablo Neruda

نادر فتوره‌چی
“چرا کار و بار «لوس بازی» سکه شده؟
چرا همه مثل هم حرف می‌زنند: «اون اتفاق باحاله»، «می دونی آدما»، «ای جانم»، «ازت راضی ام» و ...
چرا زنان و دختران ادای نوزادان را در می‌آورند و مردان و پسران فقط لودگی می‌کنند؟
چرا هیچ کس شخصیت منحصر به فردی ندارد؟
چرا می‌ترسند مبادا با کسی بحث‌شان شود؟
چرا وقتی به جوانی بیست و چند ساله می‌گویی «احمق»، به جای آنکه جوابت را دهد، می‌گوید :«وقت به خیر»
چرا همه «پالت» و «پرتقال من کجایی» گوش می‌دهند؟
چرا هیچ کس دیگر کله شقی نمی‌کند و در یک نبرد عاشقانه، رقیب را به «دوئل» فرانمی‌خواند؟
چرا همه عاشق فوتبال و تیم «بارسا» و «یووه» شده‌اند؟
چرا همه فقط گرافیک و بازاریابی و هنرهای تجسمی می‌خوانند؟
چرا از میز شام و گربه و پای لاک‌زده عکس می‌گیرند؟
چرا وقتی یک شب عادی با دوستانشان جایی می‌روند، از این اتفاق ساده ده‌ها بار عکس سلفی و دستجمعی می‌گیرند؟
چه اتفاقی برای‌شان می‌افتد که از دیدن برنامه «خندوانه» یا طنزهای بینمک لذت می‌برند؟
چرا همه سیبیل‌های دسته موتوری دارند و پیراهن چهارخانه و عینک‌های پت و پهن و مانتوهای چادرگل گلی و شلوارهای قرمز و سبز و کانورس و کوله می‌پوشند؟
چرا همه چیز اینقدر گل گلی و عروسکی و ملوس شده است؟
چرا هرکس را که می‌بینی، هفته بعدش نمایشگاه یا کارگاه متن‌خوانی یا رونمایی از کتاب دارد؟
چرا همه داستان کوتاه می‌نویسند و شعر می‌گویند؟
چرا اینقدر عکاس و «کارگردان اولی» زیاد شده است؟
چرا هیچ کس رمان نمی‌نویسد؟
چرا هر کس که بعد از مدتی کافه نشینی، احساس می‌کند که باید یا مجله ادبی-هنری تاسیس کند یا مترجم و مدرس شود؟
چرا هیچکس نمی‌تواند چند دقیقه بدون مسخره بازی یا تقلید تکه کلام‌های باب روز، درباره هر موضوعی حرف بزند؟
چرا سر و ته همه چیز با دو تا تحلیل و یک کاریکاتور هم می‌آید؟
چرا همه بازاریاب و ایده‌پرداز تبلیغات شده‌اند؟
چرا همه فکر می‌کنند کانت و هگل و افلاطون یکسری حرف‌های نامفهوم زده‌اند؟
چرا آداب معاشرت را در حد جمع کردن حواس و نیاستادن بر سر راه دیگران و بلند بلند قهقهه نزدن در محیط عمومی، بلد نیستند؟
چرا هیچکس، هیچ موضوعی را تا انتها پیگیری نمی‌کند؟
چرا هیچ کس گله‌ای از رنگ قهوه‌ای وخاکستری آسمان ندارد؟
چرا فکر می‌کنند پل طبیعت و برج میلاد آثار معماری ارزشمندی هستند؟
چرا وقتی سگ و گربه می‌بینند، به نشانه هیجان، حرکات عجیب و اصوات نامفهوم از خودشان در می‌آورند؟
چرا نگرانند مبادا «جدی و خشک» جلوه کنند؟
چرا مدام احساس می‌کنند که باید به شکل اغراق شده‌ای بخندند و خوشمزه‌گی کنند؟
چرا از واژگانی چون «شرم»، «فروتنی»،«شرافت» و ... خنده‌شان می‌گیرد؟
چرا همه می‌ترسند کسی برنجد و ناچار خود را در گرداب خاله زنکی غرق می‌کنند؟
چرا وحشت از «توهین»، کار را به تایید کلاشان و شارلتان‌ها انداخته است؟
چرا اینهمه مراسم بزرگداشت این و آن برگزار می‌شود؟
چرا همه کودک صفت شده‌اند و مدام عکس‌های چند ماهگی و کاراکترهای عروسکی و کارتونی را مرور می‌کنند؟
چرا همه به میانجی خیریه‌ها و شیادها، با رنج‌های بشری مواجه می‌شوند؟
چرا به شکل بیمارگونه‌ای قربان صدقه هم می‌روند؟
چرا تیراژ کتاب‌ها 300 نسخه است؟
چرا همه در شکستن گردن روشنفکران از حکومت سبقت می‌گیرند؟
چرا نمی‌توانند خودفروختگی را محکوم کنند؟
چرا هیچ موضعی ندارند؟
و در نهایت چرا فکر می‌کنند خیلی باهوش، شریف، تاج سر بشریت و ملتی برگزیده هستند؟”
نادر فتوره‌چی

فتحي غانم
“أحياناً ينتابني إحساس مرير بأني فقدت كل شيء، فقدت نفسي، أضعتها. ذلك عندما تخرج أسئلة الشك من قلبي، تتهمني في كل ما أفعل، عندئذ تدهمني وحدة قاسية، ولا يدهشني إذا تلفتّ ورائي فلم أجد ظلي. وأنا صغير كنت أخرج الى الشارع وألهو مع ظلي، أراقبه وهو يتمدد ويطول ساعات الغروب، عملاقاً على الأرض، فيملأني الزهو، وأحلم بالسنوات القادمة، عندما أكبر وأصبح في طول ظلي، في ساعات الظهيرة، كنت أقف في فناء المدرسة فوق ظلي أراه قزماً صغيراً، وأسخر منه، وأشعر أني أكبر منه، الآن لا أظن أني سأجد ظلي لا طويلاً، ولا قصيراً، لا يملأني بالزهو أو السخرية، ما الذي يبقيه معي، وقد هجرتني نفسي.. نعم أنا الرجل الذي فقد ظله”
فتحي غانم, الأعمال الكاملة - المجلد الثاني

گروس عبدالملکیان
“احساس می کنم
کسی که نیست
کسی که هست را
از پا در می آورد...”
گروس عبدالملکیان

Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti
“تو ای دوستدار علی، تو ای دوستدار فاطمه، و تو ای دوستدار حسنین؛ فکر مکن که دوستی تو نسبت به آنها به این است که چیزی نذرشان کنی! مثلا سفره نذرشان کنی، چلچراغ نذرشان کنی... این دوستی آنها نیست. آنها اهل این حرفها نیستند تا دوستیشان به این چیزها باشد. دوستی تو به آنها در کجا نمودار می‌شود؟ فقط یک جا، و آن رفتار تو، عقیده تو، اندیشه تو، فکر تو و عمل توست. هر قدر عقیده و اندیشه و عملت به اینها نزدیکتر باشد نشانه آن است که دوستی راستین صحیح آنها در تو ریشه دار تر است. محبت اهل بیت و ولایت آنها بازده و ثمره‌ای جز اطاعت بیشتر خدا و پرهیز بیشتر از معصیت خدا ندارد.”
Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti, ولایت، رهبری، روحانیت

29807 جمله — 316 members — last activity Jun 20, 2017 01:50AM
کلماتِ عاشق، جمله می شوند
982 Nodet — 382 members — last activity Jan 08, 2020 04:29AM
کتاب‌خوانی گروهی بچه‌های سمپادی
year in books
Setayes...
950 books | 481 friends

Hesam
806 books | 670 friends

Mohsen ...
722 books | 299 friends

Shima M...
1,040 books | 437 friends

فرشاد
168 books | 2,868 friends

Leila G...
713 books | 239 friends

Mohammad
1,272 books | 535 friends

Leila
1,220 books | 668 friends

More friends…



Polls voted on by آزاده

Lists liked by آزاده