Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “باغِ آینه” as Want to Read:
باغِ آینه
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

باغِ آینه

4.07  ·  Rating details ·  789 Ratings  ·  34 Reviews
Paperback, چاپ ششم, 156 pages
Published 1984 by انتشاراتِ مروارید (first published 1959)
More Details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about باغِ آینه, please sign up.

Be the first to ask a question about باغِ آینه

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30)
Rating details
Sort: Default
|
Filter
Kamrani Adnan
Apr 03, 2017 rated it liked it
از رنجی خستهام که از آنِ من نیست
بر خاکی نشستهام که از آنِ من نیست

با نامی زیستهام که از آنِ من نیست
از دردی گریستهام که از آنِ من نیست

از لذتی جانگرفتهام که از آنِ من نیست
به مرگی جان میسپارم که از آنِ من نیست.
...more
Mohammad Hanifeh
Oct 30, 2016 rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: poetry, pdf
فریادی و... دیگر هیچ

فریادی و دیگر هیچ.
چرا که امید آنچنان توانا نیست
که پا بر سرِ یأس بتواند نهاد.

اما یأس آنچنان تواناست
که بسترها و سنگ، زمزمهیی بیش نیست.

فریادی
و دیگر
هیچ!

فریادی ...

مرا عظیمتر از این آرزویی نمانده است
که به جُستجوی فریادی گمشده برخیزم.

فریادی که نیمشبی
از سرِ ندانم چه نیازِ ناشناخته از جانِ من برآمد
و به آسمانِ ناپیدا گریخت...

ای تمامیِ دروازههای جهان!
مرا به بازیافتنِ فریادِ گمشدهی خویش
مددی کنید!
...more
Mohsen Mohamadi
Apr 23, 2017 rated it it was amazing
از رنجي خسته ام كه از آنِ من نيست
بر خاكي نشسته ام كه از آنِ من نيست

با نامي زيسته ام كه از آنِ من نيست
از دردي گريسته ام كه از آنِ من نيست

از لذتي جان گرفته ام كه از آنِ من نيست
به مرگي جان مي سپارم كه از آنِ من نيست
Sarah Karimia
Dec 23, 2017 rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: poetry
من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ :
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه ی خورشید
در دلم
می جوشد از یقین
Mahsa
Nov 19, 2015 rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: poetry
لعنت به شما؛
که جز عشقِ جنون آسا
همه چیزِ این جهانِ شما جنون آساست

همین شعر کافیه، نیس؟
ZaRi
ريشهها در خاک
ريشهها در آب
ريشهها در فرياد.
شب از ارواحِ سکوت سرشار است
و دستهايی که ارواح را میرانند
و دستهايی که ارواح را به دور
به دوردست
میتارانند
دو شبح در ظلمات
تا مرزهایِ خستهگی رقصيدهاند.
ما رقصيدهايم
ما تا مرزهایِ خستهگی رقصيدهايم.
دو شبح در ظلمات
در رقصی جادويی، خستهگیها را بازنمودهاند
ما رقصيدهايم
ما خستهگیها را بازنمودهايم.
شب از ارواحِ سکوت
سرشار است
ريشهها از فرياد و
رقصها
از خستهگی
...more
Rana Heshmati
Nov 07, 2014 rated it really liked it
Recommended to Rana by: آزاده شریفی
قصهی دخترای ننه دریا...
آخ از قصهی دخترای ننه دریا...
یعنی همه ی کتاب یک طرف و تموم شدن ش با دخترای ننه دریا، یک طرف!
« نه امیدی ــ چه امیدی؟ بهخدا حیفِ امید! ــ
نه چراغی ــ چه چراغی؟ چیزِ خوبی میشه دید؟ ــ
نه سلامی ــ چه سلامی؟ همه خونتشنهی هم! ــ
نه نشاطی ــ چه نشاطی؟ مگه راهش میده غم؟ »
...more
Ahmad Sharabiani
Oct 11, 2008 rated it really liked it
Garden of mirrors: a collection of poems, Ahmad Shamlu
عنوان: باغ آینه؛ شاعر: احمد شاملو؛ تهران، مرواری، حانه کتاب، 1338، در 150 ص؛ چاپ دوم 1346؛ چاپ چهارم 1356؛ چاپ ششم 1363؛ چاپ هفتم: تهران، مروارید، 1371، چتپ دوازدهم 1386، شابک: 9789646026322؛ چاپ دیگر: تهران، زمانه، 1379، در 142 ص؛ شابک: 9649100091؛ موضوع: شعر شاعران معاصر ایرانی - قرن چهارده هجری - قرن 20 م
...more
Saman Kashi
Jan 28, 2008 added it
Shelves: poem
نه در رفتن حرکت بود
نه در ماندن سکونی

شاخهها را از ریشه جدایی نبود
و بادِ سخنچین
با برگها رازی چنان نگفت
که بشاید

دوشیزهیِ عشقِ من مادری بیگانه است
و ستارهی پُر شتاب
در گذرگاهی مأیوس
بر مداری جاودانه میگردد

...more
Negar Ghadimi
Feb 04, 2018 rated it it was amazing  ·  review of another edition
برفِ نو، برفِ تو، سلام، سلام! / بنشین، خوش نشسته ای بر بام / پاکی آوردی اِی امیدِ سپید / همه آلودگی ست این ایام / ... / خامسوزیم، الغرض، بدرود! / تو فرود آی، برفِ تازه، سلام!
----------------------
وای اگر تابد به زندانبانِ ریش / آفتابِ عشقی از محبوسِ خویش / ... / خود نه از امید رستم نی ز غم / وین میان خوش دست و پایی می زنم ...
----------------------
از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست / ... / از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست / ... / به مرگی جان می سپارم که از آنِ من نیست.
----------------------
گرسن
...more
Maryam
Feb 18, 2015 rated it really liked it
چراغي به دستم چراغي در برابرم
من به جنگ سياهي مي روم


گهواره هاي خستگي
از كشاكش رفت و امدها
باز ايستاده اند
و خورشيدي از اعماق
كهكشان هاي خاكستر شده را روشن مي كند

فريادهاي عاصي اذرخش
هنگامي كه تگرگ
در بطن بي قرار ابر
نطفه مي بندد

و درد خاموش وار تاك
هنگامي كه غوره ي خرد
در انتهاي شاخ سار طولاني پيچ پيچ جوانه مي زند

فرياد من همه گريز از درد بود
چرا كه من در وحشت انگيزترين شب ها افتاب را به دعايي نوميدوار
طلب مي كرده ام

تو از خورشيدها امده اي
از سپيده دم ها امده اي
تو از اينه ها و ابريشم ها امده اي


در خلئي كه نه خدا
...more
Ahang
Nov 14, 2014 rated it really liked it
خوب .. شاملو شاعر خاصي ه . يني براي اين كه بفهمي حال ش و بايد باهاش يكي بشي . تمام سعي خودم رو كردم اما بعضي شعر هاش رو واقعا نتونست م بفهم م . اما " از شهر سرد ... " به نظرم عالي ترين بود . البته كه اين به اين معنا نيست كه بقيه رو دوست ندارم ! دل م مي خواد يه كلاس شاملو شناسي برم !! و هي بيشتر و بيشتر بخون م ازش !
Amir ali
Aug 17, 2013 rated it really liked it
Shelves: شعر-نو
چراغي به دستم، چراغي در
برابرم:
من به جنگ سياهي مي روم.
گهواره هاي خستگي
از كشاكش رفت و آمدها
باز ايستاده اند،
و خورشيدي از اعماق
كهكشان هاي خاكستر
شده را
روشن مي كند.

فريادهاي عاصي آذرخش -
هنگامي كه تگرگ
در بطن بي قرار ابر
نطفه مي بندد.
و درد خاموش وار تاك -
هنگامي كه غوره خرد
در انتهاي شاخسار طولاني پيچ پيچ جوانه مي زند.
فرياد من همه گريز از درد بود
چرا كه من، در وحشت انگيز ترين شبها،
آفتاب را به دعائي
نوميدوار طلب مي كرده ام.

تو از خورشيد ها آمده اي، از سپيده دم ها آمده اي
تو از آينه ها و ابريشم ها آمده اي.

در خلئي
...more
Reihaneh_T
Nov 08, 2014 rated it it was ok
همه حسم نسبت بهش اینه که خیلی بهش فشار اومده.مریض شده ، تب داره و داره هذیون میگه ..شاید حرفای خیلی خوبی رو داره میزنه ها، ولی خب وقتی با این حالت زده میشه ،حداقل برا من یکی که این طوریه که فقط ذهنم درگیر میشه و کم کم خودم می افتم به هذیون گفتن ! :>
پ.ن:ریتش چیزی ه بین دو و سه !:)
Sahar
Jul 09, 2018 rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: شعر
This review has been hidden because it contains spoilers. To view it, click here.
طيبه تيموري


اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد.

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد.

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون دریایی از پولاد و سنگ در من می گذرد.

***

در گذرگاه نسیم سرودی دیگر گونه آغاز کردم.

در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کردم.

در گذرگاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کردم.

نیلوفر و باران در تو بود، خنجر و فریادی در من.

فواره و رویا در تو بود، تالاب و سیاهی در من.

در گذرگاهت سرودی دیگرگونه آغاز کردم.

***

من برگ را سرودی کردم سرسبزتر ز بیشه.

من موج را سرودی کردم پر نبض تر ز
...more
ZaRi
Jan 03, 2014 added it
Shelves: poem
ريشهها در خاک
ريشهها در آب
ريشهها در فرياد.
شب از ارواحِ سکوت سرشار است
و دستهايی که ارواح را میرانند
و دستهايی که ارواح را به دور
به دوردست
میتارانند
دو شبح در ظلمات
تا مرزهایِ خستهگی رقصيدهاند.
ما رقصيدهايم
ما تا مرزهایِ خستهگی رقصيدهايم.
دو شبح در ظلمات
در رقصی جادويی، خستهگیها را بازنمودهاند
ما رقصيدهايم
ما خستهگیها را بازنمودهايم.
شب از ارواحِ سکوت
سرشار است
ريشهها از فرياد و
رقصها
از خستهگی
...more
Saman Kashi
خواب و جینگر
اتفاق
برف
شبگیر
در دوردست
کیفر
شبانه: میان خورشیدهای همیشه
تکرار
چهار سرود برای آیدا
آیدا در آینه

شبانه: مرگ را دیدهام من
شبانه: رود، قصیدهی بامدادی را
و تباهی آغاز یافت
...more
Amir
Jun 25, 2010 rated it liked it
Shelves: poetry
حتی اگه 70 درصد شعرای شاعری رو دوست نداشته باشی باز وقتی طرح جلد قیامتی مثل طرح جلد این کتاب رو ببینی وسوسه ی خریدنش میافته تو جونت. روی جلد کتاب یه "اثر" هنری هست
.
Nazy mehrara
Oct 07, 2007 rated it did not like it
ماهي
من فكر مي كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ:

احساس مي كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
مي جوشد از يقين؛
احساس مي كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
مي رويد از زمين.
***
آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه هاي آينه راهي به من بجو!
***
من فكر مي كنم
هرگز نبوده
دست من
اين سان بزرگ و شاد:
احساس مي كنم
در چشم من
به آبشر اشك سرخگون
خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛

احساس مي كنم
در هر رگم
...more
♍
Nov 11, 2014 added it
برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشین، خوش نشستهای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگیست این ایام

راه شومیست میزند مطرب
تلخواریاست میچکد در جام

اشکواریست میکشد لبخند
ننگواریست میتراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ میزند رسام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام

تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب میکند پیغام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفتهایم از کام

خامسوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!
...more
Taha Zamirpour
Dec 04, 2010 rated it liked it
مردی ز بادِ حادثه بنشست
مردی چو برقِ حادثه برخاست
آن، ننگ را گُزید و سپر ساخت
وین، نام را، بدونِ سپر خواست.







ابری رسید پیچانپیچان
چون خِنگِ یالش آتش، بردشت.
برقی جهید و موکبِ باران
از دشتِ تشنه، تازان بگذشت.



آن پوکتپه، نالاننالان
لرزید و پاگشاد و فروریخت
و آن شوخبوته، پُرتپش از شوق،
پیچید و با بهار درآمیخت.



پرچینِ یاوهمانده شکوفید
و آن طبلِ پُرغریو فروکاست.
مردی ز بادِ حادثه بنشست
مردی چو برقِ حادثه برخاست
...more
Ghazal
Jun 06, 2012 rated it it was amazing
مردی ز بادِ حادثه بنشست
مردی چو برقِ حادثه برخاست
ستایش  دشتی
Oct 09, 2013 rated it really liked it
تنوع قالبهاي شعري، مضامين و تعبيرها رو دوست داشتم ولي باز هم قدرِ ابراهيم در آتش كيف نكردم. سه و نيم درنظر بگيريد شما.
Amin Soltani
Feb 08, 2018 rated it it was amazing
Shelves: شاملو

فريادهاي عاصي اذرخش
هنگامي كه تگرگ
در بطن بي قرار ابر
نطفه مي بندد

و درد خاموش وار تاك
هنگامي كه غوره ي خرد
در انتهاي شاخ سار طولاني پيچ پيچ جوانه مي زند

فرياد من همه گريز از درد بود
چرا كه من در وحشت انگيزترين شب ها افتاب را به دعايي نوميدوار
طلب مي كرده ام

تو از خورشيدها امده اي
از سپيده دم ها امده اي
تو از اينه ها و ابريشم ها امده اي


در خلئي كه نه خدا بود و نه اتش، نگاه و اعتماد تو را به دعايي
نوميدوار طلب كرده بودم

شادي تو بي رحم است و بزرگ وار
نفس ات در دست هاي خالي من ترانه و سبزي ست
من
برمي خيزم


چراغي در دس
...more
Marzie mohamadi
Dec 01, 2013 rated it it was amazing
so beautifull and so romantic
Bahman
Jun 24, 2007 rated it it was ok  ·  review of another edition
آينه ئي-برابر آينه ات – مي گذارم – تا – با تو – ابديتي بسازم
mohamad
Feb 06, 2008 rated it really liked it
تازه داره باورم ميشه كه شاملو مثل بقيه مي شسته شعر مي نوشته، تا حالا حس مي كردم اين شعرارو از جيبش در مي اورده مي پاشيده رو كاغذ
Mojgan
Sep 24, 2007 rated it really liked it
فریادی و دیگر هیچ
Reyhaneh
Jan 01, 2016 rated it really liked it  ·  review of another edition
شب
با گلوی خونین
خواندهست
دیرگاه.

دریا نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهی جنگل
به سوی نور
فریاد میکشد
...more
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
  • ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد
  • زمستان
  • نشانی‌ها
  • شعر زمان ما - احمد شاملو
  • تو را دوست دارم چون نان و نمک
  • سکوت سرشار از ناگفته‌هاست
  • آرش کمانگیر
  • غزلیات سعدی
  • من و نازی
  • باغبان جهنم
  • سیاه‌ مشق
  • سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند
  • دیوان كلیات شمس تبریزی
1,018 followers
از ویکی پدیای فارسی
احمد شاملو، الف. بامداد یا الف. صبح (۲۱ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹)، شاعر، نویسنده، روزنامهنگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگنویس ایرانی و از بنیانگذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام میشد و از همین روی، خانواده اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند. زن
...more
More about احمد شاملو
“در اينجا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب،

در هر نقب چندين حجره،

در هر حجره چندين مرد

در زنجير...



از اين زنجيريان،

يک تن، زنش را در تب تاريک بهتاني

به ضرب دشنه اي کشته است.



از اين مردان،

يکي، در ظهر تابستان سوزان،

نان فرزندان خودرا،

بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد

آغشته است.



از اينان، چند کس،

در خلوت يک روز باران ريز،

بر راه ربا خواري نشسته اند

کساني، در سکوت کوچه،

از ديوار کوتاهي به روي بام جستند

کساني، نيم شب،

در گورهاي تازه،

دندان طلاي مردگان را مي شکسته اند.



من اما هيچ کس را

در شبي تاريک و توفاني نکشتم

من اما راه بر مردي ربا خواري نبستم

من اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجستم .”
3 likes
More quotes…