1,740 books
—
2,222 voters
Nariman
https://www.goodreads.com/ndorafshan
to-read
(403)
currently-reading (13)
read (955)
did-not-finish (0)
translation (672)
fiction (525)
fantasy (387)
science-fiction (180)
currently-reading (13)
read (955)
did-not-finish (0)
translation (672)
fiction (525)
fantasy (387)
science-fiction (180)
humanities
(164)
light-novel (95)
philosophy (79)
history (77)
comic (67)
historical (67)
personal-development (56)
main-stream (46)
light-novel (95)
philosophy (79)
history (77)
comic (67)
historical (67)
personal-development (56)
main-stream (46)
Nariman
is currently reading
bookshelves:
currently-reading,
humanities,
non-fiction,
managerial-readings,
personal-development,
translation
progress:
(page 260 of 352)
"بالاخره یه توضیح راحتفهم از توزیع خی۲ و کاربرد و اهمیتش...!
کاش این رو ترم ۲ لیسانس میدونستم که از اون قسمت مطلقا هیچی حالیم نشده بود :\" — Jun 05, 2023 11:45PM
"بالاخره یه توضیح راحتفهم از توزیع خی۲ و کاربرد و اهمیتش...!
کاش این رو ترم ۲ لیسانس میدونستم که از اون قسمت مطلقا هیچی حالیم نشده بود :\" — Jun 05, 2023 11:45PM
“It is too clear and so it is hard to see. A dunce once searched for a fire with a lighted lantern. Had he known what fire was, He could have cooked his rice much sooner.”
― Zen Flesh, Zen Bones: A Collection Of Zen And Pre-Zen Writings
― Zen Flesh, Zen Bones: A Collection Of Zen And Pre-Zen Writings
“یاس و ناامیدی که کشور را فراگرفته بود در جان نفوذ میکرد و بر جسم غلبه مییافت و انسان را از پای میانداخت.”
― The Unbearable Lightness of Being
― The Unbearable Lightness of Being
“شجاعت همیشه فریاد نمی زند. گاهی شجاعت یک صدای آهسته در انتهای روز است که می گوید فردا دوباره تلاش می کنم.”
―
―
“مصطفی لجوجانه پرسید:تا حالا یک بار هم شده از مرگ یک ماهی غصه ات بگیرد و به ناله اش رحم کنی و به دریا برش گردانی؟
پدرش گفت من فقط صدای ناله ی تو و ده برادر گرسنه ات را می شنوم.
مصطفی هم شرمنده شد و هم خود را سیاه بخت دید.
منطق همه ی فلسفه های زیبا پیش فریاد یک کودک گرسنه فرو می ریزد.”
― بيروت 75
پدرش گفت من فقط صدای ناله ی تو و ده برادر گرسنه ات را می شنوم.
مصطفی هم شرمنده شد و هم خود را سیاه بخت دید.
منطق همه ی فلسفه های زیبا پیش فریاد یک کودک گرسنه فرو می ریزد.”
― بيروت 75
“از این سوی با خزر
دریا! دوباره دیدمت، افسوس بی نفس
پوشانده چشم سبز
در زیر خار و خس
دامنکشان به ساحلِ بیرون ز دسترس!
دریا! دوباره دیدمت، آرام و بیکلام
دلتنگ و تلخکام
در جامهٔ کبود سراپا نگاه و بس.
ابریست چشم تو
ابریست روی تو
تا ژرفنای خاطر تو ابریست.
خورشید گوییا
در عمقِ آبهای تو مدفون است
اما به هر دمی که چو سالیست در گذر
من آفتاب طالع
من آسمانِ سبزِ تو را میکنم هوس!
موجت کجاست تا به شکنهای کاکلش
عطری ز خاک و خانهٔ خود جستجو کنم
موجت کجاست تا که پیامی به صدقِ دل
بر ساکنان ساحلِ دیگر
همراه او کنم:
کاینجا غریب مانده پراکنده خاطریست
دلبستهٔ شما و به امّید هیچکس!
دریا! متاب روی
با من سخن بگوی
تو مادر منی، به مَحَبّت مرا ببوی
گرد غریبی از سر و رخسار من بشوی
دریا! مرا دوباره بگیر و بکن ز جای
بگذار همچو موج
بار دیگر ز دامن تو سر برآورم
در تندخیر حادثه فانوس برکشم
دستی به دادخواهی دلها درآوردم
دریا! ممان مرا و مخواهم چنین عبث!
در پشتِ سر مخاطره، در پیشِ رو هلاک
مرغِ هوا گرفته و پابستگی به خاک
بر اشتیاق جان
سدّی ز پیش و پس!
باری
من موجِ رفتهام
اما تو، ای طپنده به خود، تازه کن نفس
بشکف چو گردباد و گلِ رستخیر باش
با صد هزار شاخهٔ فریاد سر برآر
مرغ باند بال!
طوفانِ در قفس!
باکو، اردیبهشت ۱۳۶۸”
― از خون سیاوش: منتخب سیزده دفتر شعر
دریا! دوباره دیدمت، افسوس بی نفس
پوشانده چشم سبز
در زیر خار و خس
دامنکشان به ساحلِ بیرون ز دسترس!
دریا! دوباره دیدمت، آرام و بیکلام
دلتنگ و تلخکام
در جامهٔ کبود سراپا نگاه و بس.
ابریست چشم تو
ابریست روی تو
تا ژرفنای خاطر تو ابریست.
خورشید گوییا
در عمقِ آبهای تو مدفون است
اما به هر دمی که چو سالیست در گذر
من آفتاب طالع
من آسمانِ سبزِ تو را میکنم هوس!
موجت کجاست تا به شکنهای کاکلش
عطری ز خاک و خانهٔ خود جستجو کنم
موجت کجاست تا که پیامی به صدقِ دل
بر ساکنان ساحلِ دیگر
همراه او کنم:
کاینجا غریب مانده پراکنده خاطریست
دلبستهٔ شما و به امّید هیچکس!
دریا! متاب روی
با من سخن بگوی
تو مادر منی، به مَحَبّت مرا ببوی
گرد غریبی از سر و رخسار من بشوی
دریا! مرا دوباره بگیر و بکن ز جای
بگذار همچو موج
بار دیگر ز دامن تو سر برآورم
در تندخیر حادثه فانوس برکشم
دستی به دادخواهی دلها درآوردم
دریا! ممان مرا و مخواهم چنین عبث!
در پشتِ سر مخاطره، در پیشِ رو هلاک
مرغِ هوا گرفته و پابستگی به خاک
بر اشتیاق جان
سدّی ز پیش و پس!
باری
من موجِ رفتهام
اما تو، ای طپنده به خود، تازه کن نفس
بشکف چو گردباد و گلِ رستخیر باش
با صد هزار شاخهٔ فریاد سر برآر
مرغ باند بال!
طوفانِ در قفس!
باکو، اردیبهشت ۱۳۶۸”
― از خون سیاوش: منتخب سیزده دفتر شعر
کتابداران فارسی گودریدز
— 5530 members
— last activity Feb 27, 2026 09:43PM
گروهی برای کتابداران فارسی زبان سایت گودریدز *همچنین درخواست هایی برای ویرایش، اضافه کردن، افزودن تصویر جلد و ... در مورد کتاب های فارسی را در این گر ...more
كافه كتاب
— 1455 members
— last activity Jan 17, 2024 03:55AM
كافه كتاب، محلي براي كتاب خواندن و به اشتراك گذاشتن تجربيات است. اعضايي كه از لحاظ موقعيت جغرافيايي به هم نزديك هستند مي توانند جلسات كتاب خواني برگز ...more
Goodreads Librarians Group
— 316843 members
— last activity 6 minutes ago
Goodreads Librarians are volunteers who help ensure the accuracy of information about books and authors in the Goodreads' catalog. The Goodreads Libra ...more
Nariman’s 2025 Year in Books
Take a look at Nariman’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Nariman
Lists liked by Nariman




































































