echpiar > echpiar's Quotes

Showing 1-15 of 15
sort by

  • #1
    Paulo Coelho
    “And, when you want something, all the universe conspires in helping you to achieve it.”
    Paulo Coelho, The Alchemist

  • #2
    Paulo Coelho
    “When we love, we always strive to become better than we are. When we strive to become better than we are, everything around us becomes better too.”
    Paulo Coelho, The Alchemist

  • #3
    Oscar Wilde
    “Be yourself; everyone else is already taken.”
    Oscar Wilde

  • #4
    Frank Zappa
    “So many books, so little time.”
    Frank Zappa

  • #5
    Bohumil Hrabal
    “در سکوت شبانه، سکوت مطلق شبانه، وقتی که حواس انسان آرام گرفته است، روحی جاودان به زبانی بی نام با انسان از چیزهایی، از اندیشه هایی سخن می گوید که می فهمی... ولی نمی توانی وصف کنی.”
    Bohumil Hrabal, Too Loud a Solitude

  • #6
    “دسته بندي انسانها از ديد دكتر علي شريعتي

    دسته اول
    وقتي هستند هستند، وقتي كه نيستند هم نيستند.
    عمده آدمها حضورشان به فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آن¬هاست كه قابل فهم مي¬شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.

    دسته دوم
    آنان كه وقتي هستند نيستند، وقتي كه نيستند هم نيستند.
    مردگاني متحرك در جهان. خودفروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته¬اند. بي¬شخصيت اند و بي اعتبار. هرگز به چشم نمي¬آيند. مرده و زنده شان يكي است.

    دسته سوم
    آنان كه وقتي هستند هستند، وقتي نيستند هم هستند
    آدم هاي معتبر و با شخصيت. كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثيرشان را مي گذارند. كساني كه همواره به خاطر ما مي¬مانند. دوسشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

    دسته ي چهارم
    آناني كه وقتي هستند نيستند، وقتي كه نيستند هستند.
    شگفت انگيزترين آدم ها در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوه اند كه ما نمي توانيم حضورشان را دريابيم، اما وقتي كه از پيش ما مي روند نرم نرم آهسته آهسته درك مي كنيم. باز مي شناسيم. مي فهميم كه آنان چه بودند. چه مي گفتند و چه مي خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار مي گيريم قفل بر زبانمان مي زنند. اختيار از ما سلب مي شود. سكوت مي كنيم و غرقه در حضور آنان مست مي شويم و درست در زماني كه مي روند يادمان مي آيد كه چه حرف ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين ها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.”
    دكتر علي شريعتـــي

  • #6
    هوشنگ ابتهاج
    “گفتمش:
    ـ «شیرین‌ترین آواز چیست؟»
    چشم غمگینش به‌رویم خیره ماند،
    قطره‌قطره اشکش از مژگان چکید،
    لرزه افتادش به گیسوی بلند،
    زیر لب، غمناک خواند:
    ـ «نالۀ زنجیرها بر دست من!»
    گفتمش:
    ـ «آنگه که از هم بگسلند . . .»
    خندۀ تلخی به لب آورد و گفت:
    ـ «آرزویی دلکش است، اما دریغ
    بختِ شورم ره برین امید بست!
    و آن طلایی زورق خورشید را
    صخره‌های ساحل مغرب شکست! . . .»
    من به‌خود لرزیدم از دردی که تلخ
    در دل من با دل او می‌گریست.
    گفتمش:
    ـ «بنگر، درین دریای کور
    چشم هر اختر چراغ زورقی ست!»
    سر به سوی آسمان برداشت، گفت:
    ـ «چشم هر اختر چراغ زورقی‌ست،
    لیکن این شب نیز دریایی‌ست ژرف!
    ای دریغا شبروان! کز نیمه‌راه
    می‌کشد افسونِ شب در خوابشان . . .»
    گفتمش:
    ـ «فانوس ماه
    می‌دهد از چشم بیداری نشان . . .»
    گفت:
    ـ «اما، در شبی این‌گونه گُنگ
    هیچ آوایی نمی‌آید به‌گوش . . .»
    گفتمش:
    ـ «اما دل من می‌تپید.
    گوش کُن اینک صدای پای دوست!»
    گفت:
    ـ «ای افسوس! در این دام مرگ
    باز صید تازه‌ای را می‌برند،
    این صدای پای اوست . . .»
    گریه‌ای افتاد در من بی‌امان.
    در میان اشک‌ها، پرسیدمش:
    ـ «خوش‌ترین لبخند چیست؟»
    شعله‌ای در چشم تاریکش شکفت،
    جوش خون در گونه‌اش آتش فشاند،
    گفت:
    ـ «لبخندی که عشق سربلند
    وقت مُردن بر لبِ مردان نشاند!»
    من زجا برخاستم،
    بوسیدمش.”
    هوشنگ ابتهاج, آینه در آینه

  • #7
    حسین منزوی
    “آهای غمی که
    مثل یه بختک
    رو سینه‌ی من
    شده‌ای آوار
    از گلوی من
    دستاتو وردار”
    حسین منزوی, مجموعه اشعار حسین منزوی

  • #8
    حسین منزوی
    “ترسم به نام بوسه، غارت کنم لبت را”
    حسین منزوی, مجموعه اشعار حسین منزوی

  • #9
    حسین منزوی
    “مثلِ بارانِ بهاری که نمی‌گوید کِی
    بی‌خبر در بزن و سرزده از راه برس”
    حسین منزوی, مجموعه اشعار حسین منزوی
    tags: وصل

  • #10
    عباس معروفی
    “وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش‌تر تنهاست. چون نمی‌تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند، تنهایی تو کامل می‌شود!”
    عباس معروفی, سمفونی مردگان

  • #11
    محمد صالح علا
    “من هنوز در به درِ طُرّه ی اون زلف سیاتم
    من هنوزم سبزِ سبزم، ریشه دارم
    یکی از پاپتیاتم

    آقای کوچیک نوازِ بنده پرور
    من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون
    ابر نگاتم

    منو کشتی، منو کشتی، منو کشتی
    کشته باشی
    خوش به حالم
    من هنوزم که هنوزه یکی از اون کشته هاتم...”
    محمد صالح علا

  • #12
    Roberto Bolaño
    “If you're going to say what you want to say, you're going to hear what you don't want to hear.”
    Roberto Bolaño, The Insufferable Gaucho

  • #13
    D.H. Lawrence
    “Why are we all only like mortal pieces of furniture? Why is nothing important?”
    D.H. Lawrence, The Virgin and the Gipsy

  • #14
    Fyodor Dostoevsky
    “Man is sometimes extraordinarily, passionately, in love with suffering...”
    Fyodor Dostoevsky



Rss