برای ما جوانان و دانشجویان اواخر دهه ی چهل و اوایل دهه ی پنجاه شمسی، و حتی برای نخبه گان دو دهه بعد از کودتای 1332، آل احمد یک نمونه ی روشنفکر معترض بود. در آن سال های مردگی و سکوت، که اعتراض ها به زمزمه هایی در تاریکی شبیه بودند، آل احمد یک فریاد بود. به همین جهت کسی رخصت به خود نمی داد تا در حین شیفتگی محض به گفتار و رفتار شجاعانه ی او، در نوشته ها و گفته هایش تامل و تعمق کند. هرچه به قلم آل احمد بود، حتی یادداشت های سردستی اش به وقایعی نظیر اجرای یک نمایش نامه، مثل "آب تربت" برای سلامتی مزاج (اجتماعی)، با چشم های بسته قورت داده می شد. با نقد حسابشده ی داریوش آشوری بر "غربزدگی"، تامل در آثار آل احمد، در ذهن شیفتگان کاشته شد و "تخم" گذاشت. نقد داریوش آشوری نشان داد که می شود به "مراد"ی چون آل احمد هم ایراد گرفت. تصور می کنم خیلی از نسل من، آن روزها را بخاطر داشته باشند که با اولین سوالات داریوش آشوری، ارابه ی شیفتگی به آل احمد، ناگهان از سرعت خود کاست، و به خود آمدگان، به تامل در این زمینه واداشته شدند. هنوز هم بخش هایی از نقد داریوش آشوری درباره ی "غربزدگی" و مقاله ی دیگرش در مورد آثار و شخصیت آل احمد که ابتدا در "بررسی کتاب" و سپس در گاهنامه ی "آرش" آن سال ها چاپ و منتشر شد، در خاطرم مانده. آشوری، آل احمد را (نقل به مضمون) "شخصیتی آمر و اثرگذار" تعریف کرده و معتقد است که او "همان گونه که در شغلش، در زندگی و با اطرافیانش هم مثل یک معلم رفتار می کند". چذابیت شخصی آل احمد، بیان و نوع آمریت و معلمی اش، حتی در نثر او به خوبی دیده می شود. آشوری تاکید می کند که "آمریت آل احمد در حد یک معلم و یک پدر دلسوز است" و به همین دلیل هم بر دل جوانان و دانشجویان می نشیند.
من با نظرات آن دسته ی معدودی موافقم که گفته و نوشته اند که آل احمد نویسنده ی ادبی یا داستان نویس خوبی نبود. چرا که تقریبن تمامی آثار ادبی اش مملو از نظرات سیاسی و اجتماعی اوست. اما از آنجا که آل احمد شخصیتی جسور، و نسبت به اندیشه و گفتارش، راست کردار بود، بیشتر به "مراد" می مانست، تا نویسنده. به دلیل همین شهامت و استواری شخصیت، بسیاری از عقاید ناپخته ی او از سوی نسل جوان و انقلابی، دربست پذیرفته می شد و در بین دانشجویان طرفداران پر و پا قرصی داشت. انتقادات متقن و حسابشده ی آشوری به "غربزدگی" حتی از سوی خود آل احمد نیز، کم و بیش پذیرفته شد و خود او را هم به تامل واداشت. به نظر آشوری، آل احمد در دوره ای از زندگی تحت تاثیر نظرات و شخصیت "خلیل ملکی" بود. از همان ابتدا و در جریانات فعالیت در حزب توده و جدا شدن از آن حزب، ملکی را به نوعی "پیش کسوت" می دانست و این عشق و ارادت تا پایان مرگ خلیل ملکی ادامه داشت. اگرچه آل احمد سال ها بود که دیگر در حزب و دسته و گروهی عضویت نداشت و با "خط سوم" ملکی هم همکاری نمی کرد. خود آل احمد هم در 48 سالگی و درست دو ماه بعد از مرگ خلیل ملکی، ناگهان درگذشت، طوری که برای معتقدان به این گونه مسایل، این شبهه پیش آمد که مرگ خلیل ملکی در شکستن آل احمد بی تاثیر نبوده است!
اما شخصیت دیگری که به گمان من در ده سال آخر عمر، آل احمد را تحت تاثیر قرار داد، ژان پل سارتر، فیلسوف و نویسنده ی فرانسوی، و نظریه ی مشهورش در مورد "تعهد" و "مسوولیت اجتماعی" نویسنده و ادبیات بود. آل احمد چنان شیفته ی این نظریه شد که در تبلیغ و رواج آن در بین جوانان و دانشجویان چپ و معترض، و حتی جرگه ای از نویسندگان آن دوره، نقش بسزایی داشت. او در این شیفتگی تا آنجا پیش رفت که نویسنده را "مدیون به جامعه و مردم" می دانست. از همین رو چند مجموعه ی مقاله ی او؛ "هفت مقاله"، "سه مقاله ی دیگر" و "کارنامه ی سه ساله" به زعم او گزارش نویسنده (آل احمد) به مخاطبانش (مردم) در ازای سال هایی ست که او "اثر ادبی" خلق نکرده و "کارنامه"ی ادبی اش "خلاء" داشته است! این مجموعه مقالات که در همه ی زمینه ها و جهات، "صادر" شده اند، بیشتر به گونه ای "فتوا" می مانند در مورد موضوعاتی نظیر اجرای یک نمایش نامه، و یا نوشته ی یک نویسنده، یا در مورد کتاب های درسی وزارت آموزش و پرورش و... گاهی چنان غیرحرفه ای اند که خود آن را "ارزیابی شتابزده" نامیده است.
از مجموعه کارهای آل احمد که بین سال های 1324 تا 1337 منتشر شده؛ "دید و بازدید"، "از رنجی که می بریم"، "سه تار"، "زن زیادی"، و "سرگذشت کندوها"، همه بطور کلی عاری از عناصر "قصه" یا "داستان کوتاه"اند و بیشتر به "روایت"هایی از یک خاطره یا مشاهده می مانند که از سوی راوی "تعریف" شده باشند. داستان بلند "مدیر مدرسه" که اولین بار در 1337 منتشر شده، در میان آثار آن دوره ی آل احمد، یک شاخصه ی برجسته، و بهترین اثر او محسوب می شود. تصور می کنم آل احمد به دلیل شغلی، خود شاهد برخی از شخصیت ها و روابط و وقایع این داستان بوده و همین واقعی بودن برخی شخصیت های "مدیر مدرسه"، روایت را نسبتن منسجم کرده است. این امری ست که اغلب در اولین اثر نویسندگان ایرانی دیده می شود چرا که اولین اثر، همان است که از خاطرات سرچشمه می گیرد و شخصیت ها کم و بیش در ذهن نویسنده، با همه ی ابعاد، جان دارند. اما از اثر دوم و سوم، آنجا که نویسنده باید از خلاقیت خود در خلق ابعاد مختلف شخصیت های تازه بهره بگیرد، کار داستان و رمان ما لنگ می شود.
در دهه ی چهل شمسی، آل احمد دو رمان منتشر کرده؛ "نون والقلم" و "نفرین زمین" که هر دو در راستای نگرش سیاسی و اجتماعی نویسنده، به نوعی فرمایشی اند، و عاری از هر گونه تنش و تپش رمان. در "نون والقم" به ایرادات جامعه ی شهری از نگاه خود پرداخته و "نفرین زمین" مجموعه ای از روابط ارباب و رعیتی و جامعه ی روستایی از نگاه آل احمد است؛ آنچه خود خواسته و می اندیشیده، در دهان شخصیت ها گذاشته است. هر دو اثر از جذابیت های ابتدایی یک رمان عاری اند. یکی از داستان های "پنج داستان"، آخرین مجموعه ی منتشر شده از آثار آل احمد، به نام "جشن فرخنده" نیز، تنها اثری ست از او که به حال و هوای یک داستان کوتاه نزدیک است. داستان "گلدسته و فلک" از این مجموعه، یک حکایت دست ساز، در خدمت گردش صد و هشتاد درجه ای فکری اش به اعتقادات سال های پیش از ورود به حزب توده است. همان گونه که در رساله ی "خدمت و خیانت روشنفکران"، که در جهت بیان آمرانه ی ایدئولوژی اش، تا تطهیر شیخ فضل الله نوری هم پیش رفته است.
در بین کارهای آثار آل احمد، مشاهدات یا "منوگرافی"هایش که توسط موسسه ی علوم و تحقیقات اجتماعی آن سال ها به سرپرستی "احسان نراقی" سفارش و منتشر شده؛ "اورازان"، "تات نشین های بلوک زهرا" و "خارک، در یتیم خلیج" به دلیل علقه های اجتماعی و سیاسی نویسنده، از بهترین کارهای قلمی او هستند. با این همه آل احمد جامعه شناس نبود تا از روش تحقیق آکادمیک بهره مند باشد. از همین رو این "تک نگاری"ها نیز از کمبودهای روش علمی و تحلیل و بررسی و نتیجه گیری و ارائه ی راهکار نیز، رنج می برند، و در نهایت به همان "تعهد نویسنده" متعهداند. آنچه در میان آثار گزارشی آل احمد می درخشد، یکی شرح سفر مکه اش؛ "خسی در میقات" و دیگری نوعی وصیت نامه با عنوان "سنگی بر گوری"ست، که هر دو به دلیل نثر ویژه و بخصوص دومی به دلیل صراحتش در بیان یک درد شخصی (حدیث نفس)، گیرایی خاص خود را دارند. نثر "منشیانه"ی آل احمد در این دو اثر، تقریبن در اوج خود قرار دارد.
در بخش ترجمه نیز، آل احمد هم چنان سخت، درگیر مسایل سیاسی و اجتماعی و "تعهد" بوده، و "بیگانه"ی آلبر کامو، "دست های آلوده"ی سارتر، "کرگدن" و "تشنگی و گرسنگی" از اوژن یونسکو و حتی "قمارباز" از داستایوسکی را به دلیل برداشت اجتماعی و سیاسی ای که خود از آنها داشته، به فارسی ترجمه کرده است. دو ترجمه هم از آندره ژید دارد، "بازگشت از شوروی" و "مائده های زمینی" که به دوران بریدن آل احمد از حزب توده و پیوستن به "خط سوم" تعلق دارد و بنظر می رسد به علت مخالفت پیگیرش با حزب توده و اتحاد شوروی، بسراغ ترجمه ی آنها رفته باشد. مضافن آن که زبان فرانسه ی آل احمد در حد والای ترجمه نبوده، اما به ضرب فارسی آموخته و تربیت شده اش، این ترجمه ها در فارسی، به کتاب دیگری غیر از اصل، تبدیل شده.
آثار آل احمد؛ مدیر مدرسه، غربزدگی، سنگی بر گوری، بچه ی مردم، در خدمت و خیانت روشنفکران، خسی در میقات، دید و بازدید، مجموعه داستان، یک چاه و دو چاله، هفت مقاله، سه مقاله ی دیگر، خارک در یتیم خلیج فارس، نفرین زمین، ارزیابی شتابزده، سه تار، مجموعه داستان، یکی هم سه تار، پنچ داستان، جشن فرخنده، و گلدسته ها و فلک، تات نشین های بلوک زهرا، سرگذشت کندوها، کارنامه ی سه ساله، نون و القلم، سفر به ولایت عزرائیل، زن زیادی، مجموعه داستان.
مدیر مدرسه
Published on April 10, 2013 01:24
صد در صد موافق با نظریات شما