تحویلداری به روایت همسر شهید Quotes
تحویلداری به روایت همسر شهید
by
اعظمالسادات حسینی4 ratings, 3.75 average rating, 2 reviews
تحویلداری به روایت همسر شهید Quotes
Showing 1-2 of 2
“راستش تهران طاقت نمیاوردم. وقتی میدیدم چهقدر مردم آنجا با جنگ بیگانهاند، دلم میگرفت. زندگی ما خیلی فرق میکرد با مردم عادی. انگار همه دچار روزمرگیها بودند. همهی صحبتشان از خرید خانه و طلا حرف میزدند، از مسافرت و مهمانی. هیچکس نمیگفت گوشهای از این مملکت جنگی هست و ...”
― تحویلداری به روایت همسر شهید
― تحویلداری به روایت همسر شهید
“یک بار یادم هست یک کشتی نفتکش را خیلی نزدیک به جزیره(خارک) زده بودند. درست از جلوی خانه غرق شدنش را دیدیم. کشتی سه چهار روز توی آتش میسوخت و غرق میشد. جریان آب، نفتهای سوخته شده را که شبیه قیر شده بود، سمت ساحل میاورد. تمام ساحل شده بود نفت و قیر. تا یک هفته پابرهنه نمیشد روی شنهای ساحل راه رفت. آبمان هم با اینکه تسویه میشد، باز تا مدتها بوی نفت میداد.”
― تحویلداری به روایت همسر شهید
― تحویلداری به روایت همسر شهید
