Jump to ratings and reviews
Rate this book

تحویلداری به روایت همسر شهید

Rate this book
جنگ ها هر قدر هم که طولانی باشند، بالاخره تمام می شوند. مردم به شهرهایشان بر می گردند. خانه هایشان را می سازند. مین ها را خنثا می کنند و جایش پارک می سازنند. با درخت ها، فواره ها و تاب و سرسره. بالاخره هم از یاد می برند این جا روزی روزگاری میدان جنگی بوده است. اما چیزی هست که هیچ وقت ساخته نمی شود، جای خالی اش را نمی شود با هیچ بنایی، درختی یا فواره ای پر کرد. جای خالی خیلی خالی آدم ها.

Unknown Binding

1 person is currently reading
3 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
3 (75%)
3 stars
1 (25%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Pedram.
168 reviews45 followers
December 23, 2015
کتابی متفاوت نسبت به بقیه این مجموعه.محمد مهدی(آرمان) تحویلداری متولد رشت است، تحصیل کرده رشته برق و بعد از تحصیل در دانشکده ی افسری نیروی دریایی برای ادامه تحصیل به آمریکا و دانشگاه تگزاس می‌رود که حین تحصیل رشته افسری با همسرش -شمسی(نوشین) عامری که او هم برای ادامه تحصیل به آمریکا آمده بود، آشنا میشود.
کتاب از غلوگویی‌های کمتری برخوردارست. افسری تحصیل کرده که به عشق کشور به ایران برمیگردد.
همسر -راوی کتاب، به عشق همسرش به خارک می‌رود و از هشت سال جنگ، هفت سال را در منطقه جنگی میگذرانند. انتخاب خود تحویلداری برای در دل جنگ رفتن بوده، زمانی‌که شهر زیر بمباران بوده جاییکه تقریبا خالی از سکنه شده بوده و غیر از یک یا دو مغازه چیزی باز نبود. وضعیت اسفناک جزیره خارک را باید در کتاب بیابید.
در نهایت تحویلداری نه در حین جنگ بلکه در سال ۱۳۷۵ براثر سانحه هوایی شهید می‌شود.
Profile Image for Abolfazl Sharbati.
67 reviews46 followers
September 2, 2015
«گاهی فکر می‌کنم آن روزها چه‌قدر واقعی زندگی می‌کردیم. شاید دلیلش این بود که روزی چند بار خطر از بالای سرمان می‌گذشت و همین خطر، ارزش واقعی همه چیز را عیان می‌کرد.»
آرمان (محمد مهدی) تحویلداری به روایتِ نوشین عامری، هر دو دانش‌آموخته‌ی دانشگاه «ای اند ام» آمریکا، در غربت دوستْ‌وارانه، اما عفیفانه عاشقِ یکدیگر می‌شوند. درسشان تمام می‌شود، ایران که می‌آیند به سببِ ارتشی بودنِ آرمان تا کمی بعد از پایانِ جنگ در خارک می‌مانند، البته بهتر است گفته شود نوشین تنها می‌ماند. عیارِ عاشقی و دلباختگیِ نوشین به آرمان را آن‌جایی شناختم که نوشین، تک و تنها نزدک به دو ماه در جزیره‌ی نظامی خارک با دخترش سر می‌کند –آن‌هم بی خبر از آرمان. ش
شیوه‌ی پرداختِ نویسنده از روایتِ خانم عامری می‌توانست بهتر باشد، البته شاید به خودِ روایت هم بستگی داشته باشد. اما روایت، یقیناً قابلیتِ این‌که روایتِ پویایی از منظرِ رابطه‌ی عاشقانه باشد را دارد. (مقایسه کنید با روایتِ همسر شهید منوچهر مدق، منتشر شده از مجموعه‌ی شوکران) بعضی جاها دردناک هم بود، اما به دردناکی برخی دیگر (از جمله همان منوچهر مدق) نمی‌رسید، چراکه اساساً جنسِ گله‌هایشان تفاوت دارد. گرچه از حق نگذریم گله‌هایِ این کتاب نیز اساسی بود. نظیرِ:
«راستش تهران طاقت نمی‌آوردم. وقتی می‌دیدم چه‌قدر مردمِ آن‌جا با جنگ بیگانه‌اند، دلم می‌گرفت. زندگی ما خیلی فرق می‌کرد با مردمِ عادی. انگار همه دچارِ روزمرگی‌ها بودند. همه‌ی صحبتشان از خرید خانه و طلا حرف می‌زدند؛ از مسافرت و مهمانی. هیچ کس نمی‌گفت گوشه‌ای از این مملکت جنگی هست و یک عده هم هستند توی این جنگ که جانشان را گذاشته‌اند کف دستشان و دارند برای حفظ مملکت و دین و آرمانی که متعلق به آن‌ها هم هست، می‌جنگند.» ش
یادِ این افتادم: طبقِ آماری که یادم نیست کجا خواندم یا شنیدم، تنها پنج میلیون نفر از مردمِ ایران درگیرِ جنگ بودند. به هر حال ...
Displaying 1 - 2 of 2 reviews