که بس او بود که سکوت من،سکوت پیرانه سر مرا،خشم جوان آسای مرا، و اندوه به سالیان مانده در چشمان مرا میفهمید. تنها او بود که میتوانست، که حق یافته بود و من پنداشته بود شایستگی آن دارد تا روح مرا عریان و بی شائبه بنگرد؛زیرا در نظر من،بس او بود که 《خودم》بود و آدمی هرگز روح خود را پنهان نمیدارد از نگاه خود اگر با دل در ریا نباشد.
— Feb 07, 2017 12:39AM
Add a comment