Status Updates From در بندر آبی چشمانت
در بندر آبی چشمانت by
Status Updates Showing 1-30 of 100
Kimia
is on page 50 of 101
خدایا چه بر سر تخیل و نازکطبعی من اومده
چرا هیچ حسی موقع خوندن این اشعار در من بیدار نمیشه؟
سراسر مدت پوکرفیسم :|
به گمانم منطق تمام ذهنم رو اشغال کرده و قدرت تخیلم رو برای همیشه از دست دادم.
— Apr 25, 2021 02:23PM
Add a comment
چرا هیچ حسی موقع خوندن این اشعار در من بیدار نمیشه؟
سراسر مدت پوکرفیسم :|
به گمانم منطق تمام ذهنم رو اشغال کرده و قدرت تخیلم رو برای همیشه از دست دادم.
Biblio Bat
is on page 98 of 101
به این سادگی نیست
این نه ربطی به تو دارد ... نه به من
که دو صفر هستیم در پیوند با دایره عش
ق و دو خط شتاب زده مدادی در حاشیه آن
همه چیز به این ماهی سرخ بسته است . .
که دریا آن را در میان دستانماں جای داد
.و ما در میان انگشتان له اش کردیم
— Jan 17, 2021 11:28AM
Add a comment
این نه ربطی به تو دارد ... نه به من
که دو صفر هستیم در پیوند با دایره عش
ق و دو خط شتاب زده مدادی در حاشیه آن
همه چیز به این ماهی سرخ بسته است . .
که دریا آن را در میان دستانماں جای داد
.و ما در میان انگشتان له اش کردیم
Biblio Bat
is on page 97 of 101
از ماهی سرخی که
از ژرفای دریا برآمد
و ما نابودش کردیم.
از ستاره ای آبی
که نورش را بر ما تاباند
و ما خاموشش کردیم .
سخن بر سر این نیست که تو کیف خود را برداری و ترکم کنی
زنان بسیاری در زمان خشم کیف بر می گیرند و می روند .
سخن بر سر این نیست که من این گونه مضطرب و آشفته سر
خاکستر سیگارم را بر روی مبل می تکانم
مردان بسیاری میل را می سوزانند، زمانی که خشمگین اند.
.
.
.
— Jan 17, 2021 11:27AM
Add a comment
از ژرفای دریا برآمد
و ما نابودش کردیم.
از ستاره ای آبی
که نورش را بر ما تاباند
و ما خاموشش کردیم .
سخن بر سر این نیست که تو کیف خود را برداری و ترکم کنی
زنان بسیاری در زمان خشم کیف بر می گیرند و می روند .
سخن بر سر این نیست که من این گونه مضطرب و آشفته سر
خاکستر سیگارم را بر روی مبل می تکانم
مردان بسیاری میل را می سوزانند، زمانی که خشمگین اند.
.
.
.
Biblio Bat
is on page 97 of 101
هیچ سرزمینی مرحمی نیست برای تنهایی
آن که بزرگ ترین تبعیدش در روح خویشتن است.
قهوه ات را سر بکش
آرام به سخنانم گوش بده
شاید دیگر هرگز با هم قهوه ای نخوریم
و دیگر فرصتی برای گفتار نداشته باشیم.
نه از تو خواهم گفت
و نه از خودم
ما دو صفر هستم در پیوند با عشق
دو خط شتاب زده ی مدادی در حاشیه آن
اما با تو از چیزی
بزرگ تر و زلال تر از هردومان
سخن خواهم گفت:
از پروانه زیبایی که
بر شانه مان درخشید و ما به تلنگریش پراندیم
.
— Jan 17, 2021 11:23AM
Add a comment
آن که بزرگ ترین تبعیدش در روح خویشتن است.
قهوه ات را سر بکش
آرام به سخنانم گوش بده
شاید دیگر هرگز با هم قهوه ای نخوریم
و دیگر فرصتی برای گفتار نداشته باشیم.
نه از تو خواهم گفت
و نه از خودم
ما دو صفر هستم در پیوند با عشق
دو خط شتاب زده ی مدادی در حاشیه آن
اما با تو از چیزی
بزرگ تر و زلال تر از هردومان
سخن خواهم گفت:
از پروانه زیبایی که
بر شانه مان درخشید و ما به تلنگریش پراندیم
.
Biblio Bat
is on page 96 of 101
*دوست سویسی*
دوست من، نوشتن نفرین است
پس از دوزخ پر لهيب من فرار کن!
می پنداشتم دفترها برایم پناهی هستند
اما دیدم شعر کمر به قتل من بسته است.
می نداشتم عشق تو پایانی است برای بیگانگی ها
اما چون آبی از میان انگشتانم جاری شدی و گذشتی.
زمانی از مذهب عشق سخن گفتم اما
قناری ها در گلویم خاموشی شدند.
در شهر غبار چه تفاوتی است
میان تصویر یک شاعر و یک دلال.
خداوندا، برای هر زخمی ساحلی است
اما ساحل زخم من ناپیداست
.
.
.
— Jan 17, 2021 11:17AM
Add a comment
دوست من، نوشتن نفرین است
پس از دوزخ پر لهيب من فرار کن!
می پنداشتم دفترها برایم پناهی هستند
اما دیدم شعر کمر به قتل من بسته است.
می نداشتم عشق تو پایانی است برای بیگانگی ها
اما چون آبی از میان انگشتانم جاری شدی و گذشتی.
زمانی از مذهب عشق سخن گفتم اما
قناری ها در گلویم خاموشی شدند.
در شهر غبار چه تفاوتی است
میان تصویر یک شاعر و یک دلال.
خداوندا، برای هر زخمی ساحلی است
اما ساحل زخم من ناپیداست
.
.
.
Biblio Bat
is on page 93 of 101
.
.
.
ای زن! که در میان موهایت پرسش هایم را جا می گذارم
و تو حتی به یکی از آنها نیز پاسخ نمی گویی...
تویی که تمامی زبان هایی ، اما
بی هیچ گونه واژه ای در اندیشه ام جا می گیری
و هیچ گاه به وصف در نمی آیی.
.
.
.
— Jan 17, 2021 11:08AM
Add a comment
.
.
ای زن! که در میان موهایت پرسش هایم را جا می گذارم
و تو حتی به یکی از آنها نیز پاسخ نمی گویی...
تویی که تمامی زبان هایی ، اما
بی هیچ گونه واژه ای در اندیشه ام جا می گیری
و هیچ گاه به وصف در نمی آیی.
.
.
.
Biblio Bat
is on page 86 of 101
.
.
.
چرا سینه ام را ترک کردی
تا بی پناهی را بگزینی،
عصر شعر را ترک کردی
تا در روزهای تنگ و مختصر سر کنی؟
.
.
.
— Jan 17, 2021 11:03AM
Add a comment
.
.
چرا سینه ام را ترک کردی
تا بی پناهی را بگزینی،
عصر شعر را ترک کردی
تا در روزهای تنگ و مختصر سر کنی؟
.
.
.
Biblio Bat
is on page 75 of 101
دلمردگی این دو ساعت ما را کشت ،
من اینجایم ، با اعصابم بر آتش سیگار،
دستان تو اما در تنهاییت یخ می زند .
کاش می دانستی
که پرندگان عشق هرگر دو بار پرنمی گشایند.
دوست من ، عشق مسافری است
که تنها یک بار به سراغمان می آید و یکباره می رود.
— Jan 17, 2021 10:59AM
Add a comment
من اینجایم ، با اعصابم بر آتش سیگار،
دستان تو اما در تنهاییت یخ می زند .
کاش می دانستی
که پرندگان عشق هرگر دو بار پرنمی گشایند.
دوست من ، عشق مسافری است
که تنها یک بار به سراغمان می آید و یکباره می رود.
Biblio Bat
is on page 75 of 101
*مرگ عشق*
تو آن گونه کن که می خواهی،
اما جز این نیست عزیزم،
عشق ما ، بی هیچ آرایه ای ، بی هیچ حادثه ای نامنتظر،
با دردی که چنین بر جانمان پای می فشارد ،
چیزی نیست جز نفرت ،
رفتن با ماندن تفاوتی ندارد.
من و تو ، عزیزم ، روزنامه صبحگاهی را دوباره خوانده ایم ،
و برای بار دوم چشم در ساعت دوخته ایم،
دوبار دست همدیگر را فشرده ایم،
دیگر کاری برای انجام نمانده است .
.
.
.
— Jan 17, 2021 10:57AM
Add a comment
تو آن گونه کن که می خواهی،
اما جز این نیست عزیزم،
عشق ما ، بی هیچ آرایه ای ، بی هیچ حادثه ای نامنتظر،
با دردی که چنین بر جانمان پای می فشارد ،
چیزی نیست جز نفرت ،
رفتن با ماندن تفاوتی ندارد.
من و تو ، عزیزم ، روزنامه صبحگاهی را دوباره خوانده ایم ،
و برای بار دوم چشم در ساعت دوخته ایم،
دوبار دست همدیگر را فشرده ایم،
دیگر کاری برای انجام نمانده است .
.
.
.
Biblio Bat
is on page 63 of 101
و در میان نوای موسیقی و آوای زنگ ها
در مقابل شهروندانم
تو را شاهزاده ی
تا آخر عمر بنامم؟
— Jan 17, 2021 10:49AM
Add a comment
در مقابل شهروندانم
تو را شاهزاده ی
تا آخر عمر بنامم؟
Biblio Bat
is on page 62 of 101
تمامی قرن ها را از حرکت باز می داری
تمامی زنان قبیله را
یک یک در درون من می کشی
و من اعتراضی نمی کنم؟
چرا؟
از میان همه زنان
در دستان تو می نهم
کلید شهرهایم را
که دروازه شان را
هرگز بر روی هیچ خودکامه ای نگشودند
و بیرق سفیدشان را
در برابر زنی نیافراشتند
و از سربازانم می خواهم
با سرودی از تو استقبال کنند،
دستمال تکان دهند
و تاج های پیروزی بلند کنند
.
.
.
— Jan 17, 2021 10:49AM
Add a comment
تمامی زنان قبیله را
یک یک در درون من می کشی
و من اعتراضی نمی کنم؟
چرا؟
از میان همه زنان
در دستان تو می نهم
کلید شهرهایم را
که دروازه شان را
هرگز بر روی هیچ خودکامه ای نگشودند
و بیرق سفیدشان را
در برابر زنی نیافراشتند
و از سربازانم می خواهم
با سرودی از تو استقبال کنند،
دستمال تکان دهند
و تاج های پیروزی بلند کنند
.
.
.
Biblio Bat
is on page 61 of 101
*و من اعتراضی نمی کنم*
چرا تو؟
چرا تنها تو
از میان تمام زنان
هندسه زندگی مرا عوض میکنی
ضرباهنگ آن را دگرگون می کنی
پا برهنه و بی خبر
وارد دنیای روزانه ام می شوی
و در پشت سر خود می بندی،
و من اعتراضی نمی کنم ؟
چرا تنها و تنها
تو را دوست دارم،
تو را می گزینم،
و می گذارم تو مرا
دور انگشت خود بپیچی
ترانه خوان
با سیگاری بر لب،
و من اعتراضی نمی کنم؟
چرا؟
چرا تمامی دورانها را در هم می ریزی
.
.
.
— Jan 17, 2021 10:45AM
Add a comment
چرا تو؟
چرا تنها تو
از میان تمام زنان
هندسه زندگی مرا عوض میکنی
ضرباهنگ آن را دگرگون می کنی
پا برهنه و بی خبر
وارد دنیای روزانه ام می شوی
و در پشت سر خود می بندی،
و من اعتراضی نمی کنم ؟
چرا تنها و تنها
تو را دوست دارم،
تو را می گزینم،
و می گذارم تو مرا
دور انگشت خود بپیچی
ترانه خوان
با سیگاری بر لب،
و من اعتراضی نمی کنم؟
چرا؟
چرا تمامی دورانها را در هم می ریزی
.
.
.
Biblio Bat
is on page 53 of 101
میدانستم او کشته خواهد شد
زیرا جهت نمای غرور او
بزرگتر از جهت نمای شبه جزیره بود.
شکوه او نگذاشت
در عصر انحطاط زندگی کند.
روح رخشان او نگذاشتدر تاریکی سر کند.
غرور رفیع او
دنیا را برایش کوچک کرده بود
به این سبب چمدانش را بست
و آهسته بر نوک انگشتان پا
بی هیچ کلامی
آن را ترک گفت...
هراسی از این نداشت
که سرزمین مادریش او را بکشد
هراس او این بود
که سرزمین مادریش خود را بکشد .
— Jan 17, 2021 10:36AM
Add a comment
زیرا جهت نمای غرور او
بزرگتر از جهت نمای شبه جزیره بود.
شکوه او نگذاشت
در عصر انحطاط زندگی کند.
روح رخشان او نگذاشتدر تاریکی سر کند.
غرور رفیع او
دنیا را برایش کوچک کرده بود
به این سبب چمدانش را بست
و آهسته بر نوک انگشتان پا
بی هیچ کلامی
آن را ترک گفت...
هراسی از این نداشت
که سرزمین مادریش او را بکشد
هراس او این بود
که سرزمین مادریش خود را بکشد .
Biblio Bat
is on page 51 of 101
او می دانست مرا خواهند کشت
و من می دانستم او کشته خواهد شد
هر دو پیشگویی درست درآمد
او ، چون پروانه ای،
بر ویرانه های عصر جهالت افتاد
و من در میان دندان های عصری که
شعر را
چشمان زن را
و گل سرخ آزادی را می بلعد
درهم شکستم .
— Jan 17, 2021 10:32AM
Add a comment
و من می دانستم او کشته خواهد شد
هر دو پیشگویی درست درآمد
او ، چون پروانه ای،
بر ویرانه های عصر جهالت افتاد
و من در میان دندان های عصری که
شعر را
چشمان زن را
و گل سرخ آزادی را می بلعد
درهم شکستم .
Biblio Bat
is on page 48 of 101
تو کیستی ای زن؟
تو که چون خنجری بر تاريخ من فرود می آیی
تو ، آرام و نرم خو چون چشمان خرگوش
سبک چون فرود برگی از درخت
زیبا چون گردن آویزی از یاس
معصوم چون پیشبند کودکان
وحشی چون کلمات.
از برگ های دفترم بیرون بیا
از ملافه های رختخوابم بیرون رو
از فنجان قهوه ام بدر آی
از قاشق شکر
از دگمه های پیراهنم
از نخ دستمالم بیرون شو
از مسواکم
از کف خمیر ریش روی صورتم
از همه چیزهای کوچک بیرون آی
تا بتوانم کار کنم ...
— Jan 17, 2021 10:30AM
Add a comment
تو که چون خنجری بر تاريخ من فرود می آیی
تو ، آرام و نرم خو چون چشمان خرگوش
سبک چون فرود برگی از درخت
زیبا چون گردن آویزی از یاس
معصوم چون پیشبند کودکان
وحشی چون کلمات.
از برگ های دفترم بیرون بیا
از ملافه های رختخوابم بیرون رو
از فنجان قهوه ام بدر آی
از قاشق شکر
از دگمه های پیراهنم
از نخ دستمالم بیرون شو
از مسواکم
از کف خمیر ریش روی صورتم
از همه چیزهای کوچک بیرون آی
تا بتوانم کار کنم ...
Biblio Bat
is on page 47 of 101
زمانی که گفتم دوستت دارم ، می دانستم
الفبایی نو اختراع می کنم
در شهری که هیچ کس خواندن نمیداند
شعری می خوانم
در سالنی خالی
و شرابم را در جام کسانی می ریزم
که نمی توانند آن را بنوشند.
— Jan 17, 2021 10:27AM
Add a comment
الفبایی نو اختراع می کنم
در شهری که هیچ کس خواندن نمیداند
شعری می خوانم
در سالنی خالی
و شرابم را در جام کسانی می ریزم
که نمی توانند آن را بنوشند.
Biblio Bat
is on page 46 of 101
نه من می توانم کاری بکنم
نه تو
زخم با خنجری که رو به اوست
چه کند؟
— Jan 17, 2021 10:24AM
Add a comment
نه تو
زخم با خنجری که رو به اوست
چه کند؟






