Biblio Bat’s Reviews > در بندر آبی چشمانت > Status Update
Biblio Bat
is on page 51 of 101
او می دانست مرا خواهند کشت
و من می دانستم او کشته خواهد شد
هر دو پیشگویی درست درآمد
او ، چون پروانه ای،
بر ویرانه های عصر جهالت افتاد
و من در میان دندان های عصری که
شعر را
چشمان زن را
و گل سرخ آزادی را می بلعد
درهم شکستم .
— Jan 17, 2021 10:32AM
و من می دانستم او کشته خواهد شد
هر دو پیشگویی درست درآمد
او ، چون پروانه ای،
بر ویرانه های عصر جهالت افتاد
و من در میان دندان های عصری که
شعر را
چشمان زن را
و گل سرخ آزادی را می بلعد
درهم شکستم .
Like flag
Biblio Bat’s Previous Updates
Biblio Bat
is on page 98 of 101
به این سادگی نیست
این نه ربطی به تو دارد ... نه به من
که دو صفر هستیم در پیوند با دایره عش
ق و دو خط شتاب زده مدادی در حاشیه آن
همه چیز به این ماهی سرخ بسته است . .
که دریا آن را در میان دستانماں جای داد
.و ما در میان انگشتان له اش کردیم
— Jan 17, 2021 11:28AM
این نه ربطی به تو دارد ... نه به من
که دو صفر هستیم در پیوند با دایره عش
ق و دو خط شتاب زده مدادی در حاشیه آن
همه چیز به این ماهی سرخ بسته است . .
که دریا آن را در میان دستانماں جای داد
.و ما در میان انگشتان له اش کردیم
Biblio Bat
is on page 97 of 101
از ماهی سرخی که
از ژرفای دریا برآمد
و ما نابودش کردیم.
از ستاره ای آبی
که نورش را بر ما تاباند
و ما خاموشش کردیم .
سخن بر سر این نیست که تو کیف خود را برداری و ترکم کنی
زنان بسیاری در زمان خشم کیف بر می گیرند و می روند .
سخن بر سر این نیست که من این گونه مضطرب و آشفته سر
خاکستر سیگارم را بر روی مبل می تکانم
مردان بسیاری میل را می سوزانند، زمانی که خشمگین اند.
.
.
.
— Jan 17, 2021 11:27AM
از ژرفای دریا برآمد
و ما نابودش کردیم.
از ستاره ای آبی
که نورش را بر ما تاباند
و ما خاموشش کردیم .
سخن بر سر این نیست که تو کیف خود را برداری و ترکم کنی
زنان بسیاری در زمان خشم کیف بر می گیرند و می روند .
سخن بر سر این نیست که من این گونه مضطرب و آشفته سر
خاکستر سیگارم را بر روی مبل می تکانم
مردان بسیاری میل را می سوزانند، زمانی که خشمگین اند.
.
.
.
Biblio Bat
is on page 97 of 101
هیچ سرزمینی مرحمی نیست برای تنهایی
آن که بزرگ ترین تبعیدش در روح خویشتن است.
قهوه ات را سر بکش
آرام به سخنانم گوش بده
شاید دیگر هرگز با هم قهوه ای نخوریم
و دیگر فرصتی برای گفتار نداشته باشیم.
نه از تو خواهم گفت
و نه از خودم
ما دو صفر هستم در پیوند با عشق
دو خط شتاب زده ی مدادی در حاشیه آن
اما با تو از چیزی
بزرگ تر و زلال تر از هردومان
سخن خواهم گفت:
از پروانه زیبایی که
بر شانه مان درخشید و ما به تلنگریش پراندیم
.
— Jan 17, 2021 11:23AM
آن که بزرگ ترین تبعیدش در روح خویشتن است.
قهوه ات را سر بکش
آرام به سخنانم گوش بده
شاید دیگر هرگز با هم قهوه ای نخوریم
و دیگر فرصتی برای گفتار نداشته باشیم.
نه از تو خواهم گفت
و نه از خودم
ما دو صفر هستم در پیوند با عشق
دو خط شتاب زده ی مدادی در حاشیه آن
اما با تو از چیزی
بزرگ تر و زلال تر از هردومان
سخن خواهم گفت:
از پروانه زیبایی که
بر شانه مان درخشید و ما به تلنگریش پراندیم
.
Biblio Bat
is on page 96 of 101
*دوست سویسی*
دوست من، نوشتن نفرین است
پس از دوزخ پر لهيب من فرار کن!
می پنداشتم دفترها برایم پناهی هستند
اما دیدم شعر کمر به قتل من بسته است.
می نداشتم عشق تو پایانی است برای بیگانگی ها
اما چون آبی از میان انگشتانم جاری شدی و گذشتی.
زمانی از مذهب عشق سخن گفتم اما
قناری ها در گلویم خاموشی شدند.
در شهر غبار چه تفاوتی است
میان تصویر یک شاعر و یک دلال.
خداوندا، برای هر زخمی ساحلی است
اما ساحل زخم من ناپیداست
.
.
.
— Jan 17, 2021 11:17AM
دوست من، نوشتن نفرین است
پس از دوزخ پر لهيب من فرار کن!
می پنداشتم دفترها برایم پناهی هستند
اما دیدم شعر کمر به قتل من بسته است.
می نداشتم عشق تو پایانی است برای بیگانگی ها
اما چون آبی از میان انگشتانم جاری شدی و گذشتی.
زمانی از مذهب عشق سخن گفتم اما
قناری ها در گلویم خاموشی شدند.
در شهر غبار چه تفاوتی است
میان تصویر یک شاعر و یک دلال.
خداوندا، برای هر زخمی ساحلی است
اما ساحل زخم من ناپیداست
.
.
.
Biblio Bat
is on page 93 of 101
.
.
.
ای زن! که در میان موهایت پرسش هایم را جا می گذارم
و تو حتی به یکی از آنها نیز پاسخ نمی گویی...
تویی که تمامی زبان هایی ، اما
بی هیچ گونه واژه ای در اندیشه ام جا می گیری
و هیچ گاه به وصف در نمی آیی.
.
.
.
— Jan 17, 2021 11:08AM
.
.
ای زن! که در میان موهایت پرسش هایم را جا می گذارم
و تو حتی به یکی از آنها نیز پاسخ نمی گویی...
تویی که تمامی زبان هایی ، اما
بی هیچ گونه واژه ای در اندیشه ام جا می گیری
و هیچ گاه به وصف در نمی آیی.
.
.
.
Biblio Bat
is on page 86 of 101
.
.
.
چرا سینه ام را ترک کردی
تا بی پناهی را بگزینی،
عصر شعر را ترک کردی
تا در روزهای تنگ و مختصر سر کنی؟
.
.
.
— Jan 17, 2021 11:03AM
.
.
چرا سینه ام را ترک کردی
تا بی پناهی را بگزینی،
عصر شعر را ترک کردی
تا در روزهای تنگ و مختصر سر کنی؟
.
.
.
Biblio Bat
is on page 75 of 101
دلمردگی این دو ساعت ما را کشت ،
من اینجایم ، با اعصابم بر آتش سیگار،
دستان تو اما در تنهاییت یخ می زند .
کاش می دانستی
که پرندگان عشق هرگر دو بار پرنمی گشایند.
دوست من ، عشق مسافری است
که تنها یک بار به سراغمان می آید و یکباره می رود.
— Jan 17, 2021 10:59AM
من اینجایم ، با اعصابم بر آتش سیگار،
دستان تو اما در تنهاییت یخ می زند .
کاش می دانستی
که پرندگان عشق هرگر دو بار پرنمی گشایند.
دوست من ، عشق مسافری است
که تنها یک بار به سراغمان می آید و یکباره می رود.
Biblio Bat
is on page 75 of 101
*مرگ عشق*
تو آن گونه کن که می خواهی،
اما جز این نیست عزیزم،
عشق ما ، بی هیچ آرایه ای ، بی هیچ حادثه ای نامنتظر،
با دردی که چنین بر جانمان پای می فشارد ،
چیزی نیست جز نفرت ،
رفتن با ماندن تفاوتی ندارد.
من و تو ، عزیزم ، روزنامه صبحگاهی را دوباره خوانده ایم ،
و برای بار دوم چشم در ساعت دوخته ایم،
دوبار دست همدیگر را فشرده ایم،
دیگر کاری برای انجام نمانده است .
.
.
.
— Jan 17, 2021 10:57AM
تو آن گونه کن که می خواهی،
اما جز این نیست عزیزم،
عشق ما ، بی هیچ آرایه ای ، بی هیچ حادثه ای نامنتظر،
با دردی که چنین بر جانمان پای می فشارد ،
چیزی نیست جز نفرت ،
رفتن با ماندن تفاوتی ندارد.
من و تو ، عزیزم ، روزنامه صبحگاهی را دوباره خوانده ایم ،
و برای بار دوم چشم در ساعت دوخته ایم،
دوبار دست همدیگر را فشرده ایم،
دیگر کاری برای انجام نمانده است .
.
.
.
Biblio Bat
is on page 63 of 101
و در میان نوای موسیقی و آوای زنگ ها
در مقابل شهروندانم
تو را شاهزاده ی
تا آخر عمر بنامم؟
— Jan 17, 2021 10:49AM
در مقابل شهروندانم
تو را شاهزاده ی
تا آخر عمر بنامم؟
Biblio Bat
is on page 62 of 101
تمامی قرن ها را از حرکت باز می داری
تمامی زنان قبیله را
یک یک در درون من می کشی
و من اعتراضی نمی کنم؟
چرا؟
از میان همه زنان
در دستان تو می نهم
کلید شهرهایم را
که دروازه شان را
هرگز بر روی هیچ خودکامه ای نگشودند
و بیرق سفیدشان را
در برابر زنی نیافراشتند
و از سربازانم می خواهم
با سرودی از تو استقبال کنند،
دستمال تکان دهند
و تاج های پیروزی بلند کنند
.
.
.
— Jan 17, 2021 10:49AM
تمامی زنان قبیله را
یک یک در درون من می کشی
و من اعتراضی نمی کنم؟
چرا؟
از میان همه زنان
در دستان تو می نهم
کلید شهرهایم را
که دروازه شان را
هرگز بر روی هیچ خودکامه ای نگشودند
و بیرق سفیدشان را
در برابر زنی نیافراشتند
و از سربازانم می خواهم
با سرودی از تو استقبال کنند،
دستمال تکان دهند
و تاج های پیروزی بلند کنند
.
.
.

