ıšϯʌɾ Ƙᴜšʌᴎı

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about ıšϯʌɾ.

https://twitter.com/nawzandiq
https://www.goodreads.com/nawzandiq

Tanakh: The Holy ...
Rate this book
Clear rating

 
Loading...
بزرگ علوی
“باقر مؤمنی: ولی پانزده سال بدین‌شکل بوده است.
بزرگ علوی: پانزده سال در زندگی یک ملّت مگر چقدر است!؟”
بزرگ علوی, گفت و شنود

محمود دولت‌آبادی
“در اینجا بعلّت اینکه خفقان حاکم بود و کودکان هم بهانه‌ای شده بودند، هرکی چهارتا فحش سمبلیک به اعلیحضرت یا به استبداد می‌داد یا مثلاً پرنده‌ای را پر می‌داد که یعنی «آزادی»، و می‌شد هنرمند رئالیست و رئالیست سوسیالیست و رئالیست انقلابی؛ و نه‌تنها اینها می‌شد، پیشوای خلقی هم می‌شد! خفقان اجتماعی این امکان را به‌وجود آورده بود که یک‌عدّه درنهایت بی‌شرمی دست به عوام‌فریبی بزنند.”
محمود دولت‌آبادی, گفت و شنود

بزرگ علوی
“به‌هرصورت اگر کسی می‌تواند ننویسد، همان بهتر است که ننویسد!”
بزرگ علوی, گفت و شنود

“در آن شرایط ]حکومت پهلوی[ بخاطر خفقان اجتماعی و سیاسی حاکم، تعبیری خاص از واقع‌گرایی شده بود؛ این‌که هنرمند باید اجتماعی باشد و از جامعه‌اش بگوید (که کسی به این قضیه اعتراض ندارد) […] مسلّماً فضا و آدم‌هایی که آن قصّه‌نویسان جوان مطرح می‌کردند، تصویری از شرایط بد اجتماعی و سیاسی‌مان می‌داد. ولی در اینجا مسئلۀ نگرش و نحوۀ پرداخت مطرح است. فرضاً در آن‌نوع قصّه‌ها حسن لباسش پاره بود و دستش سیاه. نان هم نداشت بخورد و مسائلی از این‌قبیل که باعث قالبی‌شدن قصه می‌شد و دیگر نه زندگی را با تمام ابعاد در خود داشت و نه آدم‌هایی که گوشت و خون داشتند. بلکه صرفاً قالبی و کلّی‌گویی بود که هر آدم عادّی می‌توانست هوار بکشد و آن را بگوید و تنها فرق قضیه در جسارت و شهامت بود. البته متذکر بشوم که پشت این قضیه حسن‌نیت بود. به‌هرحال فضای دیکتاتوری و معضلات سیاسی مدّنظر نویسنده بود؛ همو بود که در قصه‌اش شاخ‌وشانه می‌کشید. دیگر نه از تخیّل اثری بود و نه از بینش هنری و دیدی واقع‌گرایانه. این است که وقتی راجع به واقع‌گرایی (رئالیسم) صحبت می‌شد این تعبیر ملاک بود؛ و اگر کسی این مدرک را قبول نداشت انگ نامردمی و فرمالیست‌بودن بر پیشانیش می‌خورد.”
محمدعلی سجادی, گفت و شنود

بزرگ علوی
“بزرگ علوی: ...عدّه‌ای از اهل قلم هم بودند که عدّۀشان جمعاً هفت نفر بود و در هر مجلّه‌ای که درمی‌آمد اسم آنها هم آنجا بود؛ اسم‌شان را گذاشته بودیم «ادبای سبعه». آنها همه رجال ریش‌وسبیل‌دار بودند و ما (علوی، صادق هدایت، مسعود فرزاد، و مجتبی مینوی) هم جوجه‌هایی بودیم که می‌خواستیم سری توی سرها دربیاوریم! به مجالس ادبی آنها می‌رفتیم. یک روز صحبت می‌کردیم و اسم خودمان را به‌تقلید از «ادبای سبعه» گذاشتیم «ادبای ربعه»!”
بزرگ علوی, گفت و شنود

year in books

ıšϯʌɾ hasn't connected with her friends on Goodreads, yet.




Polls voted on by ıšϯʌɾ

Lists liked by ıšϯʌɾ