Hani
https://www.goodreads.com/Hanifjrk
“همه ی مردم آنچه را که دوست میدارند میکشند
گروهی با نگاهی سرد یا خشم آلود میکشند
گروهی با چاپلوسی از پا در میآورند.
بزدل ها با بوسه میکشند و دلیران با شمشیر
برخی عشق خود را هنگام جوانی میکشند و برخی در روزگار پیری
گروهی با دست هوس خفهاش میکنند و جمعی دیگر با دست آزمندی
برای عدهای دوران عشق کمتر از آنچه باید دوام می آورد
و برای عدهای دیگر بیشتر از آنچه لازم است عمر میکند.
عده ای عشق خود را میفروشند و افرادی هم عشق میخرند
بعضی هنگام کشتن عشق خود اشک میریزند
و بعضی خاموش میمانند
اما همه اینها همه ی آنچه را که دوست دارند میکشند
اما هیچ کس به مرگ محکوم نمیشود”
― The Ballad of Reading Gaol
گروهی با نگاهی سرد یا خشم آلود میکشند
گروهی با چاپلوسی از پا در میآورند.
بزدل ها با بوسه میکشند و دلیران با شمشیر
برخی عشق خود را هنگام جوانی میکشند و برخی در روزگار پیری
گروهی با دست هوس خفهاش میکنند و جمعی دیگر با دست آزمندی
برای عدهای دوران عشق کمتر از آنچه باید دوام می آورد
و برای عدهای دیگر بیشتر از آنچه لازم است عمر میکند.
عده ای عشق خود را میفروشند و افرادی هم عشق میخرند
بعضی هنگام کشتن عشق خود اشک میریزند
و بعضی خاموش میمانند
اما همه اینها همه ی آنچه را که دوست دارند میکشند
اما هیچ کس به مرگ محکوم نمیشود”
― The Ballad of Reading Gaol
“ای آفتابی که هر ضعف و فتور بینایی ما را چاره ای، شنیدن منطق تو چنان مایه ی رضایت من است که برایم تردید همان لطف یقین را دارد.
(یعنی منطق تو چنان قوی و شیرین است که همانقدر که خواستار یقین هستم، خواهان تردید هم هستم تا برای رفع آن سخنان زیبای تو را بشنوم )
عجب جمله ی زیبایی در اواسط جهنم دانته!”
―
(یعنی منطق تو چنان قوی و شیرین است که همانقدر که خواستار یقین هستم، خواهان تردید هم هستم تا برای رفع آن سخنان زیبای تو را بشنوم )
عجب جمله ی زیبایی در اواسط جهنم دانته!”
―
“نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هرکه آیینه سازد سکندری داند
نه هرکسی که کله کج نهاد و تند نشست
کلاه داری و آیین سروری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هرکه تو بینی ستمگری داند
بباختم دل دیوانه و ندانستم
که آدمی بچه یی شیوه پری داند
غلام همت آن رند عاقبت سوزم
که در گدا صفتی کیمیاگری داند
به قد و چهره آن کس که شاه خوبان گشت
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند
هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند”
―
نه هرکه آیینه سازد سکندری داند
نه هرکسی که کله کج نهاد و تند نشست
کلاه داری و آیین سروری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هرکه تو بینی ستمگری داند
بباختم دل دیوانه و ندانستم
که آدمی بچه یی شیوه پری داند
غلام همت آن رند عاقبت سوزم
که در گدا صفتی کیمیاگری داند
به قد و چهره آن کس که شاه خوبان گشت
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند
هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند”
―
“علم فلسفه بشرط آنکه تنها از یک جانب خاصش مورد نظر قرار نگیرد، بدان کس که اهل ادراک باشد، میآموزد که چسان طبیعت، از عقل الهی و از هنرش ناشی شده و اگر تو فیزیکِ خودت را بدقت بخوانی، بی آنکه صفحات بسیار از آن خوانده باشی درخواهی یافت که هنر و صنعت بشری، همچنانکه شاگرد بدنبال استاد خود میرود، تا آنجا که برایش امکان داشته باشد طبیعت را پیروی میکند، چنانکه هنر شما تقریبا حکم نواده ی خداوند را دارد.”
― Inferno
― Inferno
“ديده ام زلف پريشان تو در چنگ رقيب
بي سبب نيست كه شب خواب پريشان بينم”
― صد سال شعر فارسی؛ جلد 2؛ آرزوی گمشده؛ گزيده شعر عماد خراسانی
بي سبب نيست كه شب خواب پريشان بينم”
― صد سال شعر فارسی؛ جلد 2؛ آرزوی گمشده؛ گزيده شعر عماد خراسانی
Hani’s 2025 Year in Books
Take a look at Hani’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Hani
Lists liked by Hani











