Niloo

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Niloo.


The Silmarillion
Niloo is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

 
Loading...
Ethel Lilian Voynich
“It was the Gadfly whose eyes sank first. He shrank down, hiding his face; and
Montanelli understood that the gesture meant "Go!" He turned, and went out of the
cell. A moment later the Gadfly started up.
"Oh, I can’t bear it! Padre, come back! Come back!"
The door was shut. He looked around him slowly, with a wide, still gaze, and understood that all was over. The Galilean had conquered.”
Ethel Lilian Voynich, The Gadfly

Romain Gary
“زندگی فرزندان مأموران سیاسی مطلقاً کاری با واقعیات نداشت.در زمین‌های تنیس داخل سفارتخانه ها تنیس بازی می‌کردند و از اعدامها و قحطیها طوری حرف می‌زدند که انگاری مربوط به سیارات دیگر است.تاریخ در حاشیه زمینهای تنیس وزوز میکرد ولی اجازه ورود نداشت.بار خارجی بودن به قدری سنگین بود که آدم خود را خارج از دنیا احساس می‌کرد.
آدم حق نداشت با رنج ‌های مردمی که میانشان زندگی می‌کرد رابطه مستقیم داشته باشد.پیدا شدن چنین رابطه‌ای با موازین نزاکت دیپلماسی مغایر بود.آدم در حالت بی‌وزنی به سر می‌برد و ابراز انزجار یا اظهار عقیده ممنوع بود.آدم وظیفه داشت با کثیف‌ترین رذلی که توانسته بود قدرت را به دست گیرد مؤدب باشد.آدم وظیفه داشت که ناسیونالیسم را «یک مرحله واجب» بشمارد و «حق مسلم ملتها را به اداره امور خود» که در حقیقت جز حق قلدرها به تصاحب و به بردگی کشیدن ملتها از طریق انتخابات قلابی نبود تایید کند”
Romain Gary, خداحافظ گاری کوپر

Ethel Lilian Voynich
“On and on he wandered, and came out upon the sea-shore, on the barren rocks where the fierce light struck down, and the water moaned its low, perpetual wail of unrest. "Ah!" he said; "the sea will be more merciful; it, too, is wearied unto death and cannot sleep."

Then Arthur rose up from the deep, and cried aloud:

"This sea is mine!”
Ethel Lilian Voynich, The Gadfly

Fredrik Backman
“ترس عجیبی در درون آدم رخنه می‌کند وقتی بدانی بهترین لحظات زندگی‌ات مال هفده سالگی‌ات بوده، ترسی که همیشه همراه اوست. وقتی داشت بزرگ می‌شد همه به او می‌گفتند که در آینده بازیکن حرفه‌ای می‌شود. او هم اینقد به آن‌ها باور داشت که وقتی این‌طور نشد به این معنی گرفت که آن‌ها مقصر هستند، انگار نه انگار که همه چیز تقصیر خودش بود. هر صبح با این حس بیدار می‌شود که یکی یک زندگی بهتر را از او دزدیده؛ دردی شبح‌وار و غیر قابل تحمل بین آنچه باید می‌بود و آنچه هست”
Fredrik Backman, Beartown

مهدی اخوان ثالث
“بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می ترسم تو را خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند

شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی..”
مهدی اخوان ثالث, لحظه‌ی دیدار نزدیک است

year in books
Yasaman A
1,616 books | 351 friends

Fatemeh...
448 books | 69 friends

مهران نجفی
1,092 books | 1,114 friends

Mercede...
158 books | 15 friends

Majd At...
105 books | 95 friends

Ghazalm...
54 books | 5 friends

Mission...
409 books | 301 friends

fateme ...
164 books | 18 friends

More friends…



Polls voted on by Niloo

Lists liked by Niloo