“زندگی فرزندان مأموران سیاسی مطلقاً کاری با واقعیات نداشت.در زمینهای تنیس داخل سفارتخانه ها تنیس بازی میکردند و از اعدامها و قحطیها طوری حرف میزدند که انگاری مربوط به سیارات دیگر است.تاریخ در حاشیه زمینهای تنیس وزوز میکرد ولی اجازه ورود نداشت.بار خارجی بودن به قدری سنگین بود که آدم خود را خارج از دنیا احساس میکرد.
آدم حق نداشت با رنج های مردمی که میانشان زندگی میکرد رابطه مستقیم داشته باشد.پیدا شدن چنین رابطهای با موازین نزاکت دیپلماسی مغایر بود.آدم در حالت بیوزنی به سر میبرد و ابراز انزجار یا اظهار عقیده ممنوع بود.آدم وظیفه داشت با کثیفترین رذلی که توانسته بود قدرت را به دست گیرد مؤدب باشد.آدم وظیفه داشت که ناسیونالیسم را «یک مرحله واجب» بشمارد و «حق مسلم ملتها را به اداره امور خود» که در حقیقت جز حق قلدرها به تصاحب و به بردگی کشیدن ملتها از طریق انتخابات قلابی نبود تایید کند”
― خداحافظ گاری کوپر
آدم حق نداشت با رنج های مردمی که میانشان زندگی میکرد رابطه مستقیم داشته باشد.پیدا شدن چنین رابطهای با موازین نزاکت دیپلماسی مغایر بود.آدم در حالت بیوزنی به سر میبرد و ابراز انزجار یا اظهار عقیده ممنوع بود.آدم وظیفه داشت با کثیفترین رذلی که توانسته بود قدرت را به دست گیرد مؤدب باشد.آدم وظیفه داشت که ناسیونالیسم را «یک مرحله واجب» بشمارد و «حق مسلم ملتها را به اداره امور خود» که در حقیقت جز حق قلدرها به تصاحب و به بردگی کشیدن ملتها از طریق انتخابات قلابی نبود تایید کند”
― خداحافظ گاری کوپر
“What I see, Padre? I see a great, white being in a blue void that has no beginning and no end. I see it waiting, age after age, for the coming of the Spirit of God. I see it through a glass darkly.”
― خرمگس
― خرمگس
“On and on he wandered, and came out upon the sea-shore, on the barren rocks where the fierce light struck down, and the water moaned its low, perpetual wail of unrest. "Ah!" he said; "the sea will be more merciful; it, too, is wearied unto death and cannot sleep."
Then Arthur rose up from the deep, and cried aloud:
"This sea is mine!”
― The Gadfly
Then Arthur rose up from the deep, and cried aloud:
"This sea is mine!”
― The Gadfly
“بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می ترسم تو را خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی..”
― لحظهی دیدار نزدیک است
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می ترسم تو را خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی..”
― لحظهی دیدار نزدیک است
“A stone in the path may have the best intentions, but it must be kicked out of the path, for all that.”
― خرمگس
― خرمگس
Niloo’s 2025 Year in Books
Take a look at Niloo’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Niloo
Lists liked by Niloo




























