Zeinab Ghadimi > Zeinab's Quotes

Showing 1-11 of 11
sort by

  • #1
    Frank Zappa
    “So many books, so little time.”
    Frank Zappa

  • #2
    Fyodor Dostoevsky
    “Pain and suffering are always inevitable for a large intelligence and a deep heart. The really great men must, I think, have great sadness on earth.”
    Fyodor Dostoevsky, Crime and Punishment

  • #3
    Fyodor Dostoevsky
    “I say let the world go to hell, but I should always have my tea.”
    Fyodor Dostoevsky, Notes from Underground

  • #4
    Sadegh Hedayat
    “خودکشی وقتی است که هیچ راهی برای اشتراک معنوی با همنوعان در کار نیست.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #5
    Sadegh Hedayat
    “اگر زندگانی سپری نمی شد چقدر تلخ و ترسناک بود.”
    صادق هدایت

  • #6
    Sadegh Hedayat
    “چقدر تلخ و ترسناک است هنگامیکه آدم هستی خودش را حس می کند.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #7
    Gary Paulsen
    “If books could have more, give more, be more, show more, they would still need readers who bring to them sound and smell and light and all the rest that can’t be in books.
    The book needs you.”
    Gary Paulsen, The Winter Room

  • #8
    Chuck Palahniuk
    “It's so hard to forget pain, but it's even harder to remember sweetness. We have no scar to show for happiness. We learn so little from peace.”
    Chuck Palahniuk, Diary

  • #9
    Jarod Kintz
    “I’m not a very good sleeper. But you know what? I’m willing to put in a few extra hours every day to get better. That’s just the kind of hard worker I am.”
    Jarod Kintz, Whenever You're Gone, I'm Here For You

  • #10
    Margaret Walker
    “When I was about eight, I decided that the most wonderful thing, next to a human being, was a book.”
    Margaret Walker

  • #11
    “انفجار لاشه»


    خمیازه های کشدار سیگار پشت سیگار
    شب گوشه ای به ناچار سیگار پشت سیگار
    این روح خسته هر شب جان کندنش غریزی است
    لعنت به این خود آزار سیگار پشت سیگار
    یک استخوان و صد میخ آن پرده را دریدند
    ناموس سایه بر دار سیگار پشت سیگار
    در انجماد یک تخت این لاشه منفجر شد
    پاشیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار
    بر سنگ فرش کوچه خوابیده بی سرانجام
    این مرده ی کفن خوار سیگار پشت سیگار
    صد صندلی در این ختم بی سرنشین کبودند
    مردی تکیده، بیزار سیگار پشت سیگار
    تصعید لاله ی گوش با جیغ های رنگی
    شک و شروع انکار سیگار پشت سیگار
    این پنج پنجه امشب همخوابگان خاکند
    بدرود دست و گیتار سیگار پشت سیگار
    مردم در این رهایی در کوچه های بن بست
    انگار ها نه انگار سیگار پشت سیگار
    ماسیده شد تلافی بر میله میله پولاد
    در یک تنور نمدار سیگار پشت سیگار
    مبهوت رد دودم، این شکوه ها قدیمی است
    مومن به اصل تکرار سیگار پشت سیگار
    لخت و پلید با اخم کنج اتاق تاریک
    در بستری گنهکار سیگار پشت سیگار
    صد لنز بی ترحم در چشم شهر جوشید
    وین شاعران بیکار سیگار پشت سیگار
    در لابلای هر متن این صحنه تا ابد هست
    مردی به حال اقرار سیگار پشت سیگار
    اسطوره های خائن در لابلای تاریخ
    خوابند عین کفتار سیگار پشت سیگار
    عکس تو بود و قصه، قاب تو بود و انکار
    کوبیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار
    با یک طپانچه امشب این عطسه هم ترور شد
    شلیک تیر اخطار سیگار پشت سیگار
    هر شب همین بساط است، چای و سکوت و یک فیلم
    بعد از مرور اشعار سیگار پشت سیگار
    ته مانده های سیگار در استکانی از چای
    هاجند و واج انگار سیگار پشت سیگار
    کنسرو شعر و سیگار، تاریخ انقضا خورد
    سه/یک/ممیز چهار سیگار پشت سیگار
    خودکار من قدیمی است گاهی نمی نویسد
    یک مارک بی خریدار سیگار پشت سیگار”
    اندیشه فولادوند



Rss