Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Sign In
Join
Sign up
View profile
Profile
Friends
Groups
Discussions
Comments
Reading Challenge
Kindle Notes & Highlights
Quotes
Favorite genres
Friends’ recommendations
Account settings
Help
Sign out
Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Mania Rahban
> Mania's Quotes
Showing 1-30 of 36
« previous
1
2
next »
sort by
date added
favorite
random
like
#1
“Be yourself; everyone else is already taken.”
―
Oscar Wilde
tags:
attributed-no-source
,
be-yourself
,
gilbert-perreira
,
honesty
,
inspirational
,
misattributed-oscar-wilde
,
quote-investigator
177188 likes
like
#2
“So many books, so little time.”
―
Frank Zappa
tags:
books
,
humor
151491 likes
like
#3
“Life is what happens to us while we are making other plans.”
―
Allen Saunders
tags:
fate
,
life
,
misattributed-john-lennon
,
planning
,
plans
43662 likes
like
#4
“می گویند فراموشی دفاع طبیعی ِ بدن است در برابر رنج . دردی که نوزاد هنگام عبور از آن دریچهی تنگ ، متحمل میشود چنان شدید است که کودک ترجیح میدهد رنج زاده شده را برای همیشه از یاد ببرد ...”
―
رضا قاسمی / Reza Ghasemi,
همنوایی شبانه ارکستر چوبها
tags:
تولد
,
رنج
,
زندگی
158 likes
like
#5
“وقتی زبان مادریات فقط 127 فعل داشته باشد که مستقیم صرف میشوند، وقتی هزاران فعل دیگر را باید به کمک فعل معین صرف کرد، و این فعل هم درست همان فعلی باشد که برای عمل همخوابگی بهکار میرود، آنوقت زبان خیانتکار میشود.”
―
رضا قاسمی / Reza Ghasemi
113 likes
like
#6
“منظرهی ویرانی آدمها غمانگیزترین منظرهی دنیاست .”
―
رضا قاسمی / Reza Ghasemi
tags:
آدم
,
ویرانی
173 likes
like
#7
“تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است
تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها اسانتر است
سهل است که انسان بمیرد
تا آنکه بخواهد
به تکدی حیات برخیزد”
―
Nader Ebrahimi,
یک عاشقانهی آرام
48 likes
like
#8
“حرف كه ميزني
من از هراس طوفان
زل ميزنم به ميز
به زيرسيگاري
به خودكار
تا باد مرا نبرد به آسمان.
لبخند كه ميزني
من
ـ عين هالوها ـ
زل ميزنم به دستهات
به ساعت مچي طلاييات
به آستين پيراهن ات
تا فرو نروم در زمين.
ديشب مادرم گفت تو از ديروز فرورفتهاي
در كلمهاي انگار
در عین
در شين
درقاف
در نقطهها.”
―
مصطفی مستور
132 likes
like
#10
“من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا این همه آدم تنهاست.؟”
―
سهراب سپهری
141 likes
like
#11
“جای مردان سیاست بنشانید درخت / تا هوا تازه شود”
―
سهراب سپهری
211 likes
like
#12
“انتظاری نوسان داشت
نگاهی در راه مانده بود
و صدایی در تنهایی می گریست”
―
سهراب سپهری / Sohrab Sepehri
37 likes
like
#14
“زندگي يعني: يك سار پريد.
از چه دلتنگ شدي؟
دلخوشيها كم نيست: مثلا اين خورشيد،
كودك پسفردا،
كفتر آن هفته.
يك نفر ديشب مرد
وهنوز، نان گندم خوب است.
وهنوز، آب ميريزد پايين، اسبها مينوشند.”
―
سهراب سپهری,
حجم سبز
48 likes
like
#15
“زندگی شستن یک بشقاب است”
―
سهراب سپهری,
صدای پای آب
tags:
life
20 likes
like
#16
“… مدرسه خوابهای مرا قیچی کرده بود؛
نماز مرا شکسته بود
مدرسه عروسک مرا رنجانده بود
روز ورود، یادم نخواهد رفت:
مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند. خودم را تنها دیدم و غریب …
از آن پس و هربار دلهره بود که بجای من راهی مدرسه میشد…
… در دبستان ما را برای نماز به مسجد میبردند.
روزی در مسجد بسته بود.
بقال سر گذر گفت: "نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید."
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم
...بی آن که خدایی داشته باشم”
―
سهراب سپهری
tags:
شعر-معاصر
,
شعر-نو
54 likes
like
#17
“خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
همیشه فاصله ای هست
همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود
وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد ”
―
سهراب سپهری / Sohrab Sepehri
60 likes
like
#18
“و ما ... برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم...”
―
سهراب سپهری
43 likes
like
#19
“تو عقب خوشبختی پرسه میزنی. با دیپلم ،با مدرک، با پول، با شوهر. با این چیزها آدم خوشبخت نمیشود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور، خوشبختی بهآدم چشمک بزند.”
―
بزرگ علوی
73 likes
like
#20
“خبرهای سوخته!
چقدر میترسم!
از اين که بايد
تو را به سوی گذشت زمان
بدرقه کنم
میترسم...
_خبرها همه تكراری
عكسها همه...
تیترها...
یك نفر را بارها اعدام كرده اند
و باز او را
پای جوخهی دار میبرند
ما
اعلامیه مینويسیم
و هر چه امضا
دستمان به جایی
امضاها همه...
...
دستهای تو اما
هرگز تکرار نمیشود
بانوی من!
چشمهات را ببند
و دستهام را بگير
شايد از لای کتاب
بيرون آمدم
شايد
باز خنديدم در آغوش تو.
_معذرت میخواهم
که عاشقت نبودم
روزها و ماهها و سالها
معذرت میخواهم.
میبوسمت، و میبوسمت
يک بار قبل از اينکه به خواب روم
میبوسمت
يکبار وقتی به خواب رفتم.
_سقوط، سقوط، سقوط
در لابلای خبرها
مدام هواپيما سقوط میکند
نان سقوط میکند
خدا سقوط میکند
سقف سقوط
آنهمه آدم...
...
تنها منم
که در خواب تلخ تو
زنده میشوم.
اگر قرار باشد
هزار بار زندگی کنم
هر هزار بار من
مال تو
_توفان بود
روزنامه در باد میسوخت
و من خبرهای سوخته را
در ميان شعلهها
برای تو میخواندم
میدانم
تاريخ سرزمينم را میدانی
عشق من!
از خودم بگويم؟
اول دستهات را جوهری کن
بعد بيا سراغ تنم
بعد هم ببين
دستهات را
به کجای تنم کشيدهای.
_تب و لرز تمام نمیشود
کنار پنجرهی برفی مینشينم
و اين بستنی را
مزه مزه میکنم
يک نگاه به تو
يک قاشق بستنی
...
آب میشود.
حتا موهام میخندند
وقتی با تو حرف میزنم
آقای من!
حتا وقتی بگويم "نمیدانم"
عشق توست که قورت میدهم.
_تو
باران تنم کن
و مرا زير پر چشمهات بگير
قطره قطره
تو را گريه میکنم.
میخواهی بروم
لباسهای خدا را
برات بدزدم؟”
―
عباس معروفی / Abbas Ma'rofi
97 likes
like
#21
“میدانی؟ میدانی از وقتی دلبستهات شدهام
همهجا بوی پرتقال و بهشت میدهد
هرچه میكنم چهار خط برای تو بنويسم
میبينم واژهها خاک بر سر شدهاند
هرچه میكنم چهار قدم بيايم
تا به دستهایت برسم زانوهایم میخمد
نه اينكه فكر كنی خستهام
نه اينكه تاب راه رفتن نداشته باشم
نه٬ تا آخرش همين است
نگاهت به لرزهام میاندازد”
―
عباس معروفی
32 likes
like
#22
“هیچ ساعتی دقیق نیست و هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ، مگر همان چیزهایی که خیال می کند دل بستگی هایی به آن دارد ، بعد یکی یکی آن ها را از آدم می گیرند”
―
عباس معروفی / Abbas Ma'roofi
174 likes
like
#23
“عاشقت باشم میميرم
يا عاشقت نباشم؟
نمیدانم کجا میبری مرا
همراهت میآيم
تا آخر راه
و هيچ نمیپرسم از تو
هرگز.
عاشقم باشی میميرم
يا عاشقم نباشی؟
اين که عاشقی نيست
اين که شاعری نيست
واژهها تهی شدهاند
بانوی من!
به حساب من نگذار
و نگذار بی تو تباه شوم!
با تو عاشقی کنم
يا زندگی؟
در بوی نارنجی پيرهنت
تاب میخورم
بیتاب میشوم
و دنبال دستهات میگردم
در جيبهام
میترسم گمت کرده باشم در خيابان
به پشت سر وا میگردم
و از تنهايی خودم وحشت میکنم.
بی تو زندگی کنم
يا بميرم؟
نمیدانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را میگذارم
آخر خط من.
باشد؟
بی تو زندگی کنم
يا بگردم؟
همين که باشی
همين که نگاهت کنم
مست میشوم
خودم را میآويزم به شانهی تو.
با تو بمیرم
یا بخندم؟
امشب اسبت را میدزدم
رام میشوم آرام
مبهوت عاشقی کردنت .
با تو
اول کجاست؟
با تو
آخر کجاست؟
از نداشتنت میترسم
از دلتنگيت
از تباهی خودم
همهاش میترسم
وقتی نيستی تباه شوم.
بی تو
اول و آخر کجاست؟
واژه ها را نفرین میکنم
و آه می کشم
در آیینهی مهآلود
پر از تو میشوم
بی چتر.
من
بی تو
يعنی چی؟
غمگين که باشی
فرو میريزم
مثل اشک.
نه مثل ديوار شهر
که هر کس چيزی بر آن
به يادگار نوشته است.
تو بيشتر منی
يا من تو؟
در آغوشت
ورد میخوانم زير لب
و خدا را صدا میزنم.
آنقدر صدا میزنم که بگويی:
جان دلم!”
―
عباس معروفی / Abbas Maroofi
87 likes
like
#24
“شبها در پارک راه میروم و به عکس ماه در آب سلام میکنم. تاريکی از سوت میترسد. سوت میزنم و خوشبختم.”
―
عباس معروفی
19 likes
like
#25
“در همین جهان است که دست کم می توانی امیدوار باشی که روزی کلک خودت را بکنی، امیدی که در آن جهان نمی تواند وجود داشته باشد.”
―
صادق هدایت / Sadegh Hedayat
229 likes
like
#26
“در زندگی زخمهایی است که روح را آهسته در انزوا می خورد ومیتراشد”
―
صادق هدایت / Sadegh Hedayat,
The Blind Owl
tags:
بوف-کور
54 likes
like
#27
“چقدر تلخ و ترسناک است هنگامیکه آدم هستی خودش را حس می کند.”
―
صادق هدایت / Sadegh Hedayat
37 likes
like
#28
“سایه ام هست که مرا وادار به حرف زدن می کند، فقط او می تواند مرا بشناسد.”
―
صادق هدایت / Sadegh Hedayat
25 likes
like
#29
“با مرگ بگریزم
تا کهکشانها
زیرا با زندگی
راه چندان دوری
نمیتوان رفت
::
with death
i would elope
to the galaxies
because
thus far
the path
with life
stops”
―
بیژن جلالی / Bizhan Jalali
80 likes
like
#30
“در تمام میهمانیها
آویز گردن من
کلید خانهی توست
حالا بگذریم
مرا جرأت آمدن نیست و
تو را
جرأت عوض کردن قفل”
―
سارا محمدی اردهالی / Sara Mohamadi Ardehali,
روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود
128 likes
like
#31
“ما برهنه شدیم و آغـاز کردیم. میانِ من و تو وقتی برهنه نیستیم همهچیز ساکن است. وقتی برهنه آغـاز میکنیم، بعداً میتوانیم پوشانندهترین پوشاکمان را بپوشیم و مطمئن باشیم که جریان برقرار است و همهچیز ادامه دارد. دیگران دو اشکال دارند. آنها پوشیده آغـاز میکنند، سالها پوشیده ادامه میدهند، و همین که برهنه میشوند همهچیز تمام میشود. یا این که برهنه آغـاز میکنند، امّا آغـازی میانشان روی نمیدهد. آن وقت هر کس لباس خودش را میپوشد و هر کدام به راه خود میروند”
―
بهمن فرسی
101 likes
like
#32
“صرف اینکه در بیابان گم شده ای، دلیل نمی شود که سرزمین موعودی وجود دارد!”
―
اختراع انزوا - پل استر
6 likes
« previous
1
2
next »
All Quotes
Tags From Mania’s Quotes
attributed-no-source
be-yourself
gilbert-perreira
honesty
inspirational
misattributed-oscar-wilde
quote-investigator
books
humor
fate
life
misattributed-john-lennon
planning
plans
تولد
رنج
زندگی
آدم
ویرانی
شعر-معاصر
شعر-نو
بوف-کور
Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.