Faride > Faride's Quotes

Showing 1-30 of 33
« previous 1
sort by

  • #1
    علیرضا روشن
    “از لیوان ها
    به لیوان , شکسته فکر می کنی
    از آدمها
    به کسی که از دست داده ای
    به کسی که به دست نیاورده ای
    همیشه
    چیزی که نیست
    بهتر است”
    علیرضا روشن

  • #2
    علیرضا روشن
    “باید خودم را ببرم خانه
    باید ببرم صورتش را بشویم
    ببرم دراز بکشد
    دل‌داری‌اش بدهم، که فکر نکند
    بگویم که می‌گذرد، که غصه نخورد
    باید خودم را ببرم بخوابد
    «من» خسته است”
    علیرضا روشن

  • #3
    محمود دولت‌آبادی
    “عجیب ترین خوی آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد به کرات هم. هر آدمی، دانسته و ندانسته، به نوعی در لجاجت و تعارض با خود به سر می برد، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست.”
    محمود دولت آبادی / Mahmoud Dolat Abadi, سُلوک

  • #5
    Heinrich Böll
    “مردمي هم هستند كه در انتظار هيچ به سر مي‌برند.”
    هاینریش بل

  • #6
    Bijan Elahi
    “مرا دفنِ سراشیبها کنید که تنها

    نمی از باران به من رسد اما

    سیلابه اش از سر گذر کند

    مثل عمری که داشتم”
    بیژن الهی

  • #7
    Bijan Elahi
    “چه بگویم به آوای دور شدن كشتی ها
    كه كالاشان جز آب نیست
    - آبی كه می خواست باران باشد -
    و بادبانهاشان را
    خدای تمام خداحافظی ها
    با كبوتران از شانه ی خود رم داده –”
    بیژن الهی

  • #8
    Bijan Elahi
    “این جا که همیشه می‌نشینی وچای هم می‌زنیّ وبه ابرها
    نگاه می‌کنی
    که دائماً بزرگ می‌شوند و کوچک و این قدر، خلاصه، دقیقه دقیقه که انگار
    بازمان می‌رقصند.

    گاهی اتفاق می‌افتد غروبها
    چیزی انگار گُمت شده باشد، بعد می‌بینی از نبودِ نور بوده وفتی آن رفیقِ قدیمی
    کلید چراغ را می‌زند...”
    بیژن الهی

  • #9
    علیرضا روشن
    “کسی که نشسته است همیشه خسته نیست

    شاید جایی برای رفتن نداشته باشد

    کسی که نشسته است

    شاید خسته باشد

    شاید همه جا را گشته باشد و خسته باشد

    کسی که نشسته است

    حتما گم کرده ای دارد”
    علیرضا روشن

  • #10
    احمد شاملو
    “مرا
    تو
    بی سببی
    نيستی.
    به راستی
    صلت کدام قصيده ای
    ای غزل؟
    ستاره باران جواب کدام سلامی
    به آفتاب
    از دريچه ی تاريک؟

    کلام از نگاه تو شکل می بندد.
    خوشا نظر بازيا که تو آغازمی کنی!”
    احمد شاملو, ابراهیم در آتش

  • #11
    نادر ابراهیمی
    “فراموشي را بستاييم ؛چرا كه مارا پس از مرگ نزديك ترين دوست زنده نگه ميدارد ،و فراموشي را با دردناك ترين نفرت ها بياميزيم ؛زيرا انسان دوستانش را فراموش ميكند،و رنگ مهربان نگاه يك رهگذر را
    .... كتاب :بار ديگر شهري كه دوست ميداشتم”
    نادر ابراهيمي

  • #12
    سیدعلی صالحی
    “بی قرارم
    می خواهم بروم
    می خواهم بمانم”
    سید علی صالحی / Ali Salehi

  • #13
    سیدعلی صالحی
    “نامه‌ام باید کوتاه باشد
    ساده باشد
    بی حرفی از ابهام و آینه
    از نو برایت می‌نویسم
    حال همه‌ی ما خوب است
    ..اما تو باور نکن”
    سید علی صالحی

  • #14
    Albert Camus
    “Don’t walk in front of me… I may not follow
    Don’t walk behind me… I may not lead
    Walk beside me… just be my friend”
    Albert Camus

  • #15
    عباس صفاری
    “دنيا كوچكتر از آن است
    كه گم شده اي را در آن يافته باشي
    هيچ كس اينجا گم نمي شود
    آدمها به همان خونسردي كه آمده اند
    چمدانشان را مي بندند
    و ناپديد مي شوند
    يكي در مه
    يكي در غبار
    يكي در باران
    يكي در باد
    و بي رحم ترينشان در برف
    آنچه به جا مي ماند
    رد پايي است
    و خاطره اي كه هر از گاه
    پس مي زند مثل نسيم سحر
    پرده هاي اتاقت را”
    عباس صفاری / Abas Safari, کبریت خیس

  • #16
    نادر ابراهیمی
    “مرا آراستند، پیراستند، رنگین کردند، آن‌گاه پسندیدند”
    نادر ابراهیمی, مردی در تبعید ابدی

  • #17
    نادر ابراهیمی
    “هلیا! گریز اصل زندگی‌ست.
    گریز از هر آنجه که اجبار را توجیه می‌کند.
    ...”
    نادر ابراهیمی, بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

  • #18
    نادر ابراهیمی
    “من از دوست داشتن تنها یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان میخواستم”
    نادر ابراهیمی, بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

  • #19
    Bijan Elahi
    “روز چندان طولانی بود
    كه همسایه ام چراغ را دوباره افروخت
    تا شاپركان را بدان فریب دهد.”
    بیژن الهی

  • #20
    رسول یونان
    “تو ماه را
    بیشتر از همه دوست می داشتی
    و حالا
    ماه هر شب
    تو را به یاد من می آورد
    می خواهم فراموشت کنم
    اما این ماه
    با هیچ دستمالی
    از پنجره ها پاک نمی شود”
    رسول یونان
    tags: love

  • #21
    رسول یونان
    “تو نیستی

    اما من برایت چای می ریزم

    دیروز هم

    نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

    دوست داری بخند

    دوست داری گریه کن

    و یا دوست داری

    مثل آینه مبهوت باش

    مبهوت من و دنیای کوچکم

    دیگر چه فرق می کند

    باشی یا نباشی

    من با تو زندگی می کنم”
    رسول یونان

  • #22
    گروس عبدالملکیان
    “گرگ

    شنگول را خورده است

    گرگ

    منگول را تکه تکه می کند...0



    بلند شو پسرم !0

    این قصه برای نخوابیدن است”
    گروس عبدالملكيان

  • #23
    گروس عبدالملکیان
    “چگونه پیدایت کنم ؟ وقتی به یاد نمی‌آورم، چگونه گم‌ات کرده‌ام”
    گروس عبدالملكیان, سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند

  • #24
    Slavoj Žižek
    “The one measure of true love is: you can insult the other”
    Slavoj Zizek

  • #25
    Slavoj Žižek
    “If you have reasons to love someone, you don’t love them.”
    Slavoj Žižek

  • #26
    عباس صفاری
    “در تنهايی بود كه پی برديم
    چقدر تنها
    و بی‌كس و كاريم
    نه جگرگوشه‌ای
    نه دوستی
    نه همدمی
    نه خويشاوندی كه كوتاه كند
    جمعه‌های طاقت فرسايمان را”
    عباس صفاری, حکایت ما

  • #27
    بیژن جلالی
    “با مرگ بگریزم
    تا کهکشان‌ها
    زیرا با زندگی
    راه چندان دوری
    نمی‌توان رفت

    ::

    with death
                i would elope
    to the galaxies
    because
         thus far
    the path
             with life
    stops”
    بیژن جلالی / Bizhan Jalali

  • #28
    بیژن جلالی
    “برای عاشق شدن
    همیشه دیر است
    برای دوست داشتن
    همیشه وقت کم داریم”
    بیژن جلالی / Bizhan Jalali

  • #29
    Slavoj Žižek
    “It's not the same thing: coffee without cream or coffee without milk.
    What you don't get is part of the identity of what you get.”
    Slavoj Žižek

  • #30
    Slavoj Žižek
    “We’re not dreamers. We’re awaking from a dream turning into a nightmare. We’re not destroying anything. We’re watching the system destroy itself.”
    Slavoj Žižek

  • #31
    Slavoj Žižek
    “True power does not need arrogance, a long beard and a barking voice. True power strangles you with silk ribbons, charm, and intelligence”
    Zizek Slavoj



Rss
« previous 1