قضاوت در مورد آثار هدایت، در فرهنگ ما کار آسانی نیست، چرا که مانند بسیاری دیگر از نویسندگان و شاعران گذشته، شخصیت هدایت نیز، در لفافه ای از راز و رمز و پیشداوری پیچیده شده است. انگار که خواندن هدایت بی وضو و غسل، شایسته نیست؛ پس اگر از خواندن اثری از هدایت لذت نبرده اید، بی تردید اشکال از شماست، باید کتاب را نخوانده، ببندید و مطابق "رسم جاری"، بگویید "شاهکار" است، حتی اگر ندانید "شاهکار" چیست. تصور می کنم پیش از خواندن هر اثری از هدایت و امثال او، باید از نام و شهرت متداول، "آشنایی زدایی" کرد. شاید خواندن آثاری نظیر "صادق هدایت از افسانه تا واقعیت" از "هما کاتوزیان"، یا "کتاب صادق هدایت" از محمود کتیرایی، یا "تاویل بوف کور" از محمدتقی غیاثی و... کمکی باشد به این "آشنایی زدایی". بهرحال خواندن برخی از نقدها و تحلیل ها که از هرگونه شیفتگی متعصبانه و "مقدس انگار" نسبت به هدایت خالی ست، بی تاثیر نیستند. اکثر نقد و بررسی هایی که در مورد آثار هدایت نوشته یا اظهار شده، مجموعه هایی هستند از یک سری کلی گویی و تعریف های تکراری، و بیشتر شرکت در نوعی مسابقه که چه کسی واژه های بهتر و دهان پر کن تری در مورد هدایت (یا حافظ، یا نیما، یا شاملو، یا...) بکار می برد. اغلب این نوشته ها هم، نه نقد، که انشاء های خسته کنی از کلمات قلمبه سلمبه اند. برخی به "خاطرات" شباهت می برند، خاطرات شصت هفتاد سالگان، که پیش از هر چیز دیگر، نوعی "غم غربت" زندگی و روابط دوران جوانی ست که در آن دوستان و آشنایان "درگذشته"، اغلب به فرشته ای می مانند که تنها در آسمان خیال، در پرواز است.
از آنجا که آثار هدایت پس از مرگش، بصورتی پراکنده چاپ شده و گاه، قصه ای جداگانه، یا در مجموعه ای دیگر منتشر شده، روشن نیست که مثلن مجموعه ی قصه های کوتاه "زنده به گور"، شامل کدام داستان های کوتاه او بوده. آنچه از هدایت برای من مانده، مجموعه ای ست که توسط انتشارات امیرکبیر در 1342 در یک شکل و اندازه منتشر شده، و چند اثر جداگانه که در مجموعه ی امیرکبیر نیامده است. به عنوان مثال در سری انتشارات امیرکبیر، داستان کوتاه "علویه خانم" در مجموعه ی "ولنگاری" متشکل از شش "غزیه" (قضیه) آمده که طنزی ست اجتماعی، با نثری ویژه، عمدتن انتقادی- تمثیلی؛ برخی جذاب، و برخی درازگویی هایی خالی از جذابیت. بهررو، صادق هدایت در زمانه ای نوشته که ادبیات معاصر فارسی هنوز راه به جایی نبرده بوده و بی تردید آثاری از این دست، در زمانه ی خود کاری بوده است، کارستان. با این همه در آنچه امروز، زنبیل ادبیات معاصر ما را، به ویژه در قصه نویسی و رمان پر کرده، هدایت به گمان من، سال هاست دیگر "آن" که می گویند، و در حد یک امامزاده از او نام می برند، نیست. حتی "بوف کور" هم مدت هاست آن ویژگی سال های 1314 و 15 را ندارد. کافی ست بدانیم که هدایت بسیار می خوانده، و زبان فرانسه را هم به نیکی می دانسته، و اگر سبک "بوف کور"، در ادبیات ما از "نوع"ی بی همتاست، زمانی که نوشته شده، آثاری از این "نوع"، در زبان های دیگر کم نبوده اند.
باری، این گونه سخن گفتن از هدایت البته، نه تنها مطابق سنت موجود در مورد برخی امام زاده های ادبی نیست، بلکه می تواند سبب تمسخر هم بشود. به گمان من، جز چند داستان کوتاه در "زنده بگور" و "سه قطره خون"، در آثار هدایت شاهکار "بی بدیلی" وجود ندارد، و تصور می کنم نسل بعد از هدایت، و بعدتر، در بسیاری زمینه ها بهتر و ورزیده تر از او نوشته اند. پس نباید از نقد دوباره و چند باره ی "امامزاده"ها هراس داشت؛ کاری که برخی از منتقدان جوان در این سال ها انجام داده اند، و کارشان، و شهامتشان هم ستودنی ست. زیبایی های هدایت را می توان هنوز هم در "سه قطره خون"، "گرداب"، "داش آکل"، "آینه ی شکسته"، "طلب آمرزش"، "لاله"، "صورتکها"، "چنگال"، "مردی که نفسش را کشت"، "محلل" و "گجسته دژ"، هرکدام در نوع خود، یافت. اینها در نوع نگاه و زبان روایت، هم چنان آثار خواندنی هدایت باقی مانده اند. برخی از اینها مانند "زنی که مردش را گم کرده بود" موضوع و تم نمونه ای دارند. برخی از "غزیه" (قضیه)های هدایت، طنزهای روزنامه ای شاهکاری هستند. در طنز هدایت نسبت به مسایل اجتماعی، گاهی نفرت از کژی ها بقدری تند است که بنظر می رسد هدایت نسبت به برخی از رفتارهای فرهنگی ما نفرت داشته، تا حدی که تعجب می کنی نویسنده ای چون هدایت که گرایش ناسیونالیستی داشته، مانند ناسیونالیست های چرب و چیلی، بر نارسایی های فرهنگی و کژرفتاری های روزمره ی ما، به چشم اغماض نگاه نمی کرده است. "زنده بگور"، همان گونه که "ف. فرزانه" نوشته، از بسیاری جهات به "بوف کور" شباهت دارد، با این تفاوت که دومی از استحکام بیشتری برخوردار است، و البته پیش از زنده به گور نوشته شده است. (نسخه ی خطی هدایت از بوف کور، و نسخه ی ماشین شده ی زنده بگور را، که هر دو با چاپ های رسمی این سال ها تفاوت دارند، همراه با نقد فرزانه بر این دو اثر را، نشر باران در سوئد، در یک مجلد منتشر کرده است).
با وسواسی که هدایت در بازنویسی نوشته هایش داشته، بنظر می رسد "حاجی آقا" و "توپ مرواری" از این لطف او محروم مانده اند. اگرچه توپ مرواری یکی از آخرین کارهای هدایت است، اما حاجی آقا در 1324(زمان زنده بودن هدایت) منتشر شده. این دو اثر هم از نگاه نثر و هم از نگاه پرورش شخصیت ها و گفتگوها، در حد و حدود کارهای خوب هدایت نیستند. از نگاه محتوا اما، به ویژه حاجی آقا، از کارهای درخشان هدایت است. (جای دیگر در مورد این اثر نوشته ام)؛
http://www.goodreads.com/author_blog_...
در میان سه نمایش نامه ی منتشر شده از هدایت، "افسانه ی آفرینش" بهترین آنهاست، اگرچه بیشتر به داستان شبیه اند، تا نمایش نامه. نثر و گفتگو در افسانه ی آفرینش، به مراتب بر نثر ابتدایی "مازیار" و "پروین دختر ساسان"، ارجحیت دارد. ظاهرن این نمایش نامه در زمان زندگی هدایت، چند نسخه و تنها بصورت دستخط به دوستان نزدیک نویسنده هدیه شده و اولین چاپ آن باید پس از مرگ هدایت بوده باشد. "مازیار" که یک نمایش نامه ی تاریخی ست، با همکاری مجتبی مینوی نوشته شده، و در مقایسه با نمایش نامه های پیش از آن در ایران، مثلن "جعفرخان از فرنگ برگشته" از "حسن مقدم" یا نمایش نامه های آخوندزاده و میرزا آقا تبریزی و دیگران (دوران مشروطه و بعداز آن)، نازل تر بنظر می رسد. چاپی که من دارم، 1312 شمسی، باید اولین چاپ آن باشد، به این معنی که هم هدایت و هم مینوی با نمایش نامه های پیش از آن در زبان فارسی، آشنا بوده اند، در حالی که بنظر می رسد "مازیار"، تنها برای تاکید بر "پاک" بودن ایرانیان، و بد و بیراه گفتن به "انیران" (اعراب) نوشته شده است.
هدایت، در بازنگری و بازنویسی متن "بهمن یشت" و "وهومن یسن" از نسخه های مختلف استفاده کرده و با در نظر گرفتن این که در دوران او امکانات تحقیق در این زمینه ها تنگ بوده، و بسیاری از نسخ و متن هایی که امروز در موزه ها و کتابخانه های مختلف دنیا موجود است، هنوز کشف و معرفی نشده بودند، همت هدایت در این گونه آثار، قابل ستایش است به ویژه که در مقدمه ی نسبتن بلند این مجموعه، توضیحات مبسوطی در زمینه ی فلسفه ی آیین زردشتی در مورد تقسیم تاریخ به سه سه هزاره و... بالاخره توضیحات روشن کننده در مورد متن زندها و... تا مدت ها بعد از او به این گستردگی مطرح نشده. ترانه های خیام با حجم کمی که دارد، بنظر می رسد ناتمام است. اگرچه در همین حد و حدود هم از جلوه های فکری درخشانی برخوردار است به ویژه اگر بدانیم که هدایت این اثر را در جوانی نوشته و به قول کاتوزیان، مقدمه ی این اثر نشانه ی رشد فکری نویسنده است. امروز و سال ها پس از مرگ هدایت می شود دید که خیام چه تاثیری بر زندگی و مرگ او گذاشته است.
صادق هدایت
Published on June 09, 2013 01:42