زمین سوخته Quotes

Rate this book
Clear rating
زمین سوخته زمین سوخته by احمد محمود
1,792 ratings, 3.97 average rating, 315 reviews
زمین سوخته Quotes Showing 1-4 of 4
“این ستون پنجمی‌ها این روزها بدجوری ضربه می‌زنند. همین چندروز قبل سر چهاراره سی‌متری-خمینی بمب گذاشتند. چهاراره سی‌متری-خمینی این روزها از همه‌جا شلوغ‌تر است. ساعت ده صبح بود که بمب منفجر شد. بمب را گذاشته بودند تو جاآشغالی کنار خیابان. طاقنما پایین آمد. ده، دوازده‌نفری از دستفروش‌ها و مشتری‌ها شهید شدند. زخمی‌ها از سی، چهل نفر بیشتر بودند. شکم منصور پاره شده بود. سر زنش، انگار که با کارد قصابی گردنش را بریده باشند، جدا شده بود. منصور، روزهای اول جنگ عروسی کرد. دوماهی می‌شود. گویا زنش حامله هم بود. چندوقت پیش که دیدمش گفت:
-اسم پسرم را می‌ذارم «آزاد»
بهش گفتم
-اما، شاید دختر بود
به چهره مهتابی رنگش خنده نشست و گفت:
-«آزاده»
طحال منصور پاره شده بود. روده‌هایش ریخته بود بیرون. با زنش رفته بود چهارراه سی‌متری-خمینی که برای هفته‌شان خرید کند.”
احمد محمود, زمین سوخته
“این روزها، خبر کشته شدن این و آن، دیگر تکانمان نمی‌دهد. می‌شنویم و اگر از دوستانمان باشد چند ساعتی تو فکرش هشتیم، به مجلس ختمش می‌رویم و بعد، اگر شهر آرام باشد می‌رویم بهشت آباد که فاتحه‌ای بخوانیم.”
احمد محمود, زمین سوخته
“این روزها مرگ، همه جا سایه انداخته است. من حتی به نامه‌رسان اداره هم نمیگم که نامه‌های اداری را ببره می‌ترسم تا از اداره بزنه بیرون، کشته بشه و تمام عمر پشیمان باشم... از زن و بچه‌ش خجالت بکشم!”
احمد محمود, زمین سوخته
“همیشه ماها سنگ زیر آسیا هستیم. همه‌ی دردها را ما باید تحمل کنیم. زمان اون گور به گوری فقر و گرسنگی مال ما بود. زندان و شکنجه و در به دری مال بچه‌های ما بود. حالام توپ و خمپاره و خمسه خمسه‌ام مال ماست.”
احمد محمود, زمین سوخته