خانهیی برای شب Quotes
خانهیی برای شب
by
نادر ابراهیمی170 ratings, 3.35 average rating, 12 reviews
خانهیی برای شب Quotes
Showing 1-5 of 5
“سنجاب را از جنگل بزرگ راندند؛ چرا که او دشنام دادهبود.”
― خانهیی برای شب
― خانهیی برای شب
“غمت را به دوستت بگو
و نیمی از سیب سرخی را که یافته ای به دوستت بده!
و ببین که سبکتر پرواز خواهی کرد.
و زودتر به لانه ات خواهی رسید.”
― خانهیی برای شب
و نیمی از سیب سرخی را که یافته ای به دوستت بده!
و ببین که سبکتر پرواز خواهی کرد.
و زودتر به لانه ات خواهی رسید.”
― خانهیی برای شب
“عاقبت کلاغ دو تا از بچه های تازه به دنیا آمده را می خورد و در جواب جنجال های پدرم با صدای نخراشیده میگوید شش تا بچه مرا یک مار پهن گردن خورد و صدای داد و بیداد مرا نشنید. من هم به حساب تو رسیدم. تو هم میتوانی بروی بچه های تازه به دنیا آمده ی مورچه ها را بخوری.
یک سسک که استدلال کلاغ را شنیده بود با تعجب پرسید: پس آن وقت مورچه ها چه کار کنند؟”
― خانهیی برای شب
یک سسک که استدلال کلاغ را شنیده بود با تعجب پرسید: پس آن وقت مورچه ها چه کار کنند؟”
― خانهیی برای شب
“از آن بت شکن هایی نباش که یک بت می شکنند و صد بت میتراشند. کاری کن که دردسر های تازه ای برای آدم ها درست نکنی.”
― خانهیی برای شب
― خانهیی برای شب
“انگل های بی دست و پا! دیگر تا زمان باقیست برایتان غذا نمی آورم. کرم ها حلقه های بالای سرشان را تکان دادند گفتند ای مرد وا مانده بگو چند سال است این سخن را تکرار میکنی؟
_ اما این سرانجام تکرار هاست. هر انسان بی شک در همه زندگی اش یک بار فرصت تصمیم گرفتن را به دست می آورد.
_و آم فرصت را ای تسخیر پذیر سیه روز اگر ناتوان باشد همیشه با حسرت از دست می دهد.”
― خانهیی برای شب
_ اما این سرانجام تکرار هاست. هر انسان بی شک در همه زندگی اش یک بار فرصت تصمیم گرفتن را به دست می آورد.
_و آم فرصت را ای تسخیر پذیر سیه روز اگر ناتوان باشد همیشه با حسرت از دست می دهد.”
― خانهیی برای شب
