رار’s Reviews > چادر کردیم رفتیم تماشا > Status Update
رار
is on page 163 of 248
به غیر از اینکه باید روی اسمها وقت بیشتری بذارم تا یادم بیاد کی به کی بود (هرچند ندونستنشون هم چندان مشکلی ایجاد نمیکنه). بعضی جاهای دیگرش، منظورش رو هم خوب متوجه نمیشم. مثلاً منظورش از: "امروز عصری تعزیهی گل و بلبل بود." چیه؟! همچین تعزیهای... چه اسم خندهداری داره! هرچند مطمئناً باهاش نمیخندیدن! اما کاش بیشتر میدونستم... چه اینجا. چه جاهای دیگرش.
— Nov 19, 2021 03:38PM
Like flag
رار’s Previous Updates
رار
is on page 171 of 248
"امروز که دوشنبه هفتم است بچههای حضرت والا یخهی مرا گرفتند، شبیه میخواهند. رفتم خدمت شاهزاده که من نذر دارم هر سال شبیه درست میکنم. حالا شما بایست مرحمتی کنید که نذر بنده قبول باشد. گفت شما هرگز این کار را نمیکنید، این کار بچههای خودم است. به هزار التماس دو تومان از شاهزاده گرفتم، یک تومان آقای عبدالوهاب میرزا داخل ثواب شد، پنج هزار هم خودم دادم، اسباب را خریدیم."
— Nov 19, 2021 04:45PM
رار
is on page 148 of 248
"بزککن عروسهای طهران هم من شدم. هرچه میگویم من قدیمی هستم، میگویند خیر همان بزک شما خوب است."
آره...
— Oct 18, 2021 06:24AM
آره...
رار
is on page 140 of 248
مدتیه عالیه خانم به تهران رسیدن و هر روز خونهی یه بزرگی دعوتن و جنگ و دعوا راه افتاده بین آشنایان و غریبهها که عالیه خانم چرا خونه ما کم میایین؟
چند روز یک بار هم که عالیه خانم میره به مهمونیهای شاه و فعلاً شرم و حیا مانع شده که بتونه چشم تو چشم این بزرگمرد روزگار شه.
صفحهی ۱۴۰ عید شد. عیدت مبارک عالیه خانم.
— Aug 27, 2021 11:22PM
چند روز یک بار هم که عالیه خانم میره به مهمونیهای شاه و فعلاً شرم و حیا مانع شده که بتونه چشم تو چشم این بزرگمرد روزگار شه.
صفحهی ۱۴۰ عید شد. عیدت مبارک عالیه خانم.

