Status Updates From سفر ناگذشتنی
سفر ناگذشتنی by
Status Updates Showing 1-27 of 27
Latif
is on page 49
داستان دوم، پاندارا:
داستانِ یک جستجو با زبانی شعرگون و تصاویری بدیع. جمله های بلند و توصیفاتِ رنگین. فُرمِ روایت گرچه زبان کهنه ای داره اما درونمایه اسطوره ای اش رو به خوبی پشتیبانی میکنه و خواننده ملول نمیشه از خواندن.
پلاتِ خاصی نداشت اما کشش داشت، کششِ پیگیریِ زبان و تصاویرِ دلکش و پیچش هایِ مفهومی/نمادی.
— Jul 20, 2025 05:18AM
Add a comment
داستانِ یک جستجو با زبانی شعرگون و تصاویری بدیع. جمله های بلند و توصیفاتِ رنگین. فُرمِ روایت گرچه زبان کهنه ای داره اما درونمایه اسطوره ای اش رو به خوبی پشتیبانی میکنه و خواننده ملول نمیشه از خواندن.
پلاتِ خاصی نداشت اما کشش داشت، کششِ پیگیریِ زبان و تصاویرِ دلکش و پیچش هایِ مفهومی/نمادی.
Latif
is on page 19
داستان اول: شجره طیبه.
نامِ نویسنده داستان و نامِ داستان در نگاهِ آغازین به نظر ناهمساز می آید، سالِ انتشار اما یاری میکند که بیشتر درنگ کنیم. سال ۵۶ دلالت های معناییِ واژگان در سپهرِ اجتماعی غلیان و جوشان معناهایِ متفاوتی داشتند با آنچه امروز می اندیشیم. پلاتی ساده اما زبان پر دست انداز و در عینِ حال نرم و متلون و متفاوت. تصاویر زنده و جلوه ها فروشنده.
تجربه جالبی بود.
— Jul 20, 2025 04:33AM
Add a comment
نامِ نویسنده داستان و نامِ داستان در نگاهِ آغازین به نظر ناهمساز می آید، سالِ انتشار اما یاری میکند که بیشتر درنگ کنیم. سال ۵۶ دلالت های معناییِ واژگان در سپهرِ اجتماعی غلیان و جوشان معناهایِ متفاوتی داشتند با آنچه امروز می اندیشیم. پلاتی ساده اما زبان پر دست انداز و در عینِ حال نرم و متلون و متفاوت. تصاویر زنده و جلوه ها فروشنده.
تجربه جالبی بود.
Robert Khorsand
is on page 48
اینا دیگه چیه غزالهی ۲۹ ساله نوشته؟! کتاب شامل سه داستانه و دو داستان اول را خواندم و هیچ صفتی هم برای توصیف این دو داستان در ذهن پیدا نمیکنم! شاید به خاطر اینکه هیچ ناشری حاضر به چاپش نشده، خودش این کتاب را چاپ کرده... اما بابت شجاعتش تحسینش میکنم. منِ ۳۳ ساله هم احتمالا اولین مجموعه داستانم را باید خودم چاپ کنم... احتمالا خوانندهها همین حالی رو داشته باشند که الان من دارم.
— Jan 13, 2023 04:50AM
Add a comment
Narjes Dorzade
is 72% done
دستها پوشیدهی رگهای آبی، طپان و گرم، آغازیده از مچ، که از میان، مشبکوار میپراکند و چنان پرعطوفت که هر موجِ لرزانِ تشویش و ناامنیی خیزان از چشم من در سایهی خنک و گشادهی دستها آرام میگرفت
— Sep 11, 2019 08:50AM
Add a comment
Narjes Dorzade
is 66% done
از فضاهای تصادفا خالیی بین کاغذها گذشتیم
— Sep 09, 2019 09:33AM
Add a comment
Jila
is on page 93
هر کس در قفس تن پرنده ای دارد
و قفس شکستن رهایی است..
— Aug 21, 2019 05:47PM
Add a comment
و قفس شکستن رهایی است..
Jila
is on page 40
تنگی بلور بر رف در پناه چراغ که رنگ لاجوردیش در جلای نور به آبییی صاف و دل انگیز گشته بود
عشق اگر رنگی داشت به دید من آن شعشهی تابناک بود..
— Aug 12, 2019 06:33PM
Add a comment
عشق اگر رنگی داشت به دید من آن شعشهی تابناک بود..
Jila
is on page 40
تنگی بلور بر رف در پناه چراغ که رنگ لاجوردیش در جلای نور به آبی بی صاف و دل انگیز گشته بود
عشق اگر رنگی داشت به دید من آن شعشهی تابناک بود..
— Aug 12, 2019 06:30PM
Add a comment
عشق اگر رنگی داشت به دید من آن شعشهی تابناک بود..





