Status Updates From تو را دوست دارم چون نان و نمک
تو را دوست دارم چون نان و نمک by
Status Updates Showing 1-30 of 64
Hadi
is on page 84 of 123
...
من، شبی گرم و مرطوب با باد جنوبی
تو، زنی قدم زنان در ساحل به جستجوی نور.
من آبم
تو عطشناک.
عابری در خیابانم من
پنجرهای میگشایی و مرا می خوانی.
تو، چینی
من لشکر مائو تسه تونگ.
تو دختر ۱۴ ساله فیلیپینی هستی
من تو را از چنگ دریانورد آمریکایی میرهانم.
تو دهکدهای هستی کوهستانی در آناتولی
تو شهر منی، زیباترین، غمگینترین
تو فریادی هستی برای کمک
تو کشور من
من پلههایی که به تو ختم می شود.
— Sep 02, 2022 06:16AM
Add a comment
من، شبی گرم و مرطوب با باد جنوبی
تو، زنی قدم زنان در ساحل به جستجوی نور.
من آبم
تو عطشناک.
عابری در خیابانم من
پنجرهای میگشایی و مرا می خوانی.
تو، چینی
من لشکر مائو تسه تونگ.
تو دختر ۱۴ ساله فیلیپینی هستی
من تو را از چنگ دریانورد آمریکایی میرهانم.
تو دهکدهای هستی کوهستانی در آناتولی
تو شهر منی، زیباترین، غمگینترین
تو فریادی هستی برای کمک
تو کشور من
من پلههایی که به تو ختم می شود.
Hadi
is on page 62 of 123
کتاب میخوانم، تو در آنی
ترانه میشنوم، تو در آنی
نان میخورم، در برابرم تویی
کار می کنم، مینشینی و چشم در من میدوزی...
— Sep 02, 2022 01:20AM
Add a comment
ترانه میشنوم، تو در آنی
نان میخورم، در برابرم تویی
کار می کنم، مینشینی و چشم در من میدوزی...
Marziye
is on page 122 of 123
جدایی چون میلهای آویزان در هوا
به سر و صورتم میخورد.
هذیان میگویم
میدوم، جدائی در پِیم.
رهایی از آن ممکن نیست
پاهایم توان ایستادن ندارند
جدایی زمان نیست، راه نیست
جدایی، پلی در میان،
از مو باریکتر، از خنجر تیزتر
از خنجر تیزتر، از مو باریکتر
جدایی پلی میان ما
حتی اگر زانو به زانو با تو نشسته باشم.
— Sep 27, 2019 09:07AM
Add a comment
به سر و صورتم میخورد.
هذیان میگویم
میدوم، جدائی در پِیم.
رهایی از آن ممکن نیست
پاهایم توان ایستادن ندارند
جدایی زمان نیست، راه نیست
جدایی، پلی در میان،
از مو باریکتر، از خنجر تیزتر
از خنجر تیزتر، از مو باریکتر
جدایی پلی میان ما
حتی اگر زانو به زانو با تو نشسته باشم.
Marziye
is on page 77 of 123
اما چیزهای ممنوعی هم هست
که میتوانی گوشهی قلبت پنهان کنی
عشق، اندیشه، دریافتن.
— Sep 27, 2019 08:58AM
Add a comment
که میتوانی گوشهی قلبت پنهان کنی
عشق، اندیشه، دریافتن.
Marziye
is on page 67 of 123
چشمان بانوی من به رنگ میشی است
با امواجی سبز در درونشان
چون رگههای سبز بر طلا
یاران! چگونه است این
در این نُه سال
بی آن که دستم به دست او بخورد
من در اینجا پیر میشوم
او در آنجا.
محبوب من،
که گردن بلورینت چین میخورد
ما هرگز پیر نخواهیم شد
زیرا که پیری
یعنی جز خود به کسی دل نبستن.
— Sep 27, 2019 08:55AM
Add a comment
با امواجی سبز در درونشان
چون رگههای سبز بر طلا
یاران! چگونه است این
در این نُه سال
بی آن که دستم به دست او بخورد
من در اینجا پیر میشوم
او در آنجا.
محبوب من،
که گردن بلورینت چین میخورد
ما هرگز پیر نخواهیم شد
زیرا که پیری
یعنی جز خود به کسی دل نبستن.
Marziye
is on page 63 of 123
چه میکند اکنون
دراین لحظه
درخانه است یابیرون؟
کارمیکند،دراز کشیده یاسرپاست؟
شایددرست همینک دستش رابلندکرده
چه زیباست مچهای برهنهاش
چه میکنداکنون
دراین لحظه؟
شاید،دست برپشت گربهای میکشد
خوابیده به زانوانش
ویاشاید،قدم برمیداردتاکه راه بیفتد
باپاهای زیباییکه درتاریکی زندگیم اورا بسویم میآورند
به چه میاندیشداکنون
بمن؟
یا
شاید،
به لوبیایی که دیر میپزد
ویا
به اینکه چرا بعضیها چنین نگون بختند؟
چه میکند اکنون
دراین لحظه؟
— Sep 27, 2019 08:46AM
Add a comment
دراین لحظه
درخانه است یابیرون؟
کارمیکند،دراز کشیده یاسرپاست؟
شایددرست همینک دستش رابلندکرده
چه زیباست مچهای برهنهاش
چه میکنداکنون
دراین لحظه؟
شاید،دست برپشت گربهای میکشد
خوابیده به زانوانش
ویاشاید،قدم برمیداردتاکه راه بیفتد
باپاهای زیباییکه درتاریکی زندگیم اورا بسویم میآورند
به چه میاندیشداکنون
بمن؟
یا
شاید،
به لوبیایی که دیر میپزد
ویا
به اینکه چرا بعضیها چنین نگون بختند؟
چه میکند اکنون
دراین لحظه؟
Marziye
is on page 39 of 123
تو را دوست دارم
چون نان و نمک
چون لبان گُرگرفته از تب
که نیمشبان در التهاب قطرهای آب
بر شیرِ آبی بچسبد.
تو را دوست دارم
چون لحظهی شوق، شبهه، انتظار و نگرانی
در گشودن بستهی بزرگی
که نمیدانی چیست.
تو را دوست دارم
چون سفر نخستین با هواپیما
بر فراز اقیانوس
چون غوغای درونم
لرزش دل و دستم
در آستانهی دیداری در استانبول
تو را دوست دارم چون گفتن "شکر خدا زندهام."
— Sep 27, 2019 08:33AM
Add a comment
چون نان و نمک
چون لبان گُرگرفته از تب
که نیمشبان در التهاب قطرهای آب
بر شیرِ آبی بچسبد.
تو را دوست دارم
چون لحظهی شوق، شبهه، انتظار و نگرانی
در گشودن بستهی بزرگی
که نمیدانی چیست.
تو را دوست دارم
چون سفر نخستین با هواپیما
بر فراز اقیانوس
چون غوغای درونم
لرزش دل و دستم
در آستانهی دیداری در استانبول
تو را دوست دارم چون گفتن "شکر خدا زندهام."
Marziye
is on page 35 of 123
گاه تو را، نان را و آزادی را گم کردم
اما ایمانم را از کف ندادم
ایمانم به روزهایی که
از میان تاریکیها، ضجهها و گرسنگیها
حلقه بر درِمان خواهد کوبید
با دستانی همه از آفتاب.
— Sep 27, 2019 08:26AM
Add a comment
اما ایمانم را از کف ندادم
ایمانم به روزهایی که
از میان تاریکیها، ضجهها و گرسنگیها
حلقه بر درِمان خواهد کوبید
با دستانی همه از آفتاب.
امیر لطیفی
is on page 100 of 123
به ندرت شعر خوبی داره. نمیدونم چرا شناس شده. شاید بخاطر سابقهی مبارزهی سیاسیش، زندان رفتن یا کمونیست بودنش.
— Jul 20, 2019 11:54AM
Add a comment
Ebi
is on page 99 of 123
به زمان کودکی هرگز بال مگسی را نکند
به دُم گربه قوطی حلبی نبست
زنبوری را در قوطی کبریتی زندانی نکرد
لانهی مورچهای را در هم نریخت
بزرگ شد
همهی آن چیزها بر سر خودش آمد.
— Jul 10, 2019 10:03AM
Add a comment
به دُم گربه قوطی حلبی نبست
زنبوری را در قوطی کبریتی زندانی نکرد
لانهی مورچهای را در هم نریخت
بزرگ شد
همهی آن چیزها بر سر خودش آمد.
Ebi
is on page 23 of 123
میگویی:
«اگر دارت بزنند
اگر تو را از دست دهم
میمیرم!»
تو نمیمیری دلبندم
خاطرهام چون دودی سیاه در دست باد محو خواهد شد.
حتماً نمیمیری، بانوی گیسو حنایی قلب من!...
عمرِ اندوه
در قرن بیستم
یک سال بیش نیست.
— Jul 10, 2019 10:02AM
Add a comment
«اگر دارت بزنند
اگر تو را از دست دهم
میمیرم!»
تو نمیمیری دلبندم
خاطرهام چون دودی سیاه در دست باد محو خواهد شد.
حتماً نمیمیری، بانوی گیسو حنایی قلب من!...
عمرِ اندوه
در قرن بیستم
یک سال بیش نیست.
Ebi
is on page 58 of 123
زیباترین دریا را
هنوز نپیمودهاند
زیباترین کودک
هنوز بزرگ نشده
زیباترین روزهایمان را
هنوز ندیدهایم
و زیباترین واژهها را
هنوز برایت نگفتهام...
— Jul 10, 2019 10:02AM
Add a comment
هنوز نپیمودهاند
زیباترین کودک
هنوز بزرگ نشده
زیباترین روزهایمان را
هنوز ندیدهایم
و زیباترین واژهها را
هنوز برایت نگفتهام...
Mahsa
is on page 112 of 123
تو نبودی
تکیه زدم به دیوار، در برابرت
گفتم، گفتم، گفتم
با دهانی بسته
تو نبودی...
— May 25, 2019 06:05PM
Add a comment
تکیه زدم به دیوار، در برابرت
گفتم، گفتم، گفتم
با دهانی بسته
تو نبودی...
Mahsa
is on page 47 of 123
فصل دوم اندوهم
آرام آرام
به پایان خواهد رسید
اگر
این شعر را تمام کنم
یا کمی بهتر بخوابم
یا نامه ای برسد
و یا
چند خبر خوش
از رادیو...
— May 22, 2019 12:55PM
Add a comment
آرام آرام
به پایان خواهد رسید
اگر
این شعر را تمام کنم
یا کمی بهتر بخوابم
یا نامه ای برسد
و یا
چند خبر خوش
از رادیو...
Mahsa
is on page 26 of 123
برای آن که می میرد
واپسین صدای پیش از مرگ
چه طنینی دارد؟
— May 21, 2019 06:16PM
Add a comment
واپسین صدای پیش از مرگ
چه طنینی دارد؟










