Status Updates From همنوایی شبانه ارکستر چوبها
همنوایی شبانه ارکستر چوبها by
Status Updates Showing 1-30 of 2,098
Majid
is on page 195 of 207
اما این را هم میدانستم که تلقین کردنِ این امر به اریک فرانسوا اشمیت آسان نبود. در این مدت ایرانیها را خوب شناخته بود. میدانست هیچکدام چشمِ دیدنِ دیگری را ندارد. هرکس پیش او میآمد برای دیگری فتنه میکرد
— Jun 06, 2026 12:05PM
Add a comment
Majid
is on page 185 of 207
اگر انسانِ اولیه برای بیانِ مقصود بیشتر از چند کلمه در اختیار نداشت آیا این بدان معناست که ما نسبت به انسانِ اولیه احساساتِ پیچیدهتری داریم؟
— Jun 05, 2026 12:39PM
Add a comment
Majid
is on page 166 of 207
سید به بیارزشیِ کلمات پی برده بود. به همین دلیل بیدریغ خرجشان میکرد. او به یک چیز دیگر هم پی برده بود: فلاکتِ روحی و نیازِ بیمارگونهی آدمها به شنیدنِ حرفهای خوشایند و تمجیدهای بیماخذ
— Jun 05, 2026 12:37PM
Add a comment
Majid
is on page 161 of 207
ما تا کجا مسئول اعمال خود هستیم؟ من میخواستم پنجرهی اتاقم را ببندم اما توفانی بیهنگام آن را از جا کند و با خود برد. حالا پنجرهی اتاقِ من سرنوشتِ مستقل خودش را دارد. ممکن است به جای قطع کردنِ سرِ عابرِ نگونبخت،پایش را بشکند یا فقط به جراحتی سطحی اکتفا کند. اما این به معنای پایانِ هستیِ این عمل نیست. فرض کنیم در جایی فرو آید که هیچ عابری نیست
— Jun 05, 2026 12:33PM
Add a comment
Majid
is on page 157 of 207
باید ازت مراقبت کنم. داری خودت را نابودی میکنی -
آنچه مرا نابود میکند دیگری است -
میتوان میان دیگران تنها زیست -
عجالتن این دیگرانند که وسطِ تنهاییِ من زندگی میکنند -
این دیگران را تنهاییِ تو به وسطِ معرکه کشیده است -
آمدهای نصیحتم کنی؟ -
آمدهام کمکت کنم -
— Jun 05, 2026 12:30PM
Add a comment
آنچه مرا نابود میکند دیگری است -
میتوان میان دیگران تنها زیست -
عجالتن این دیگرانند که وسطِ تنهاییِ من زندگی میکنند -
این دیگران را تنهاییِ تو به وسطِ معرکه کشیده است -
آمدهای نصیحتم کنی؟ -
آمدهام کمکت کنم -
Majid
is on page 150 of 207
میگویند فراموشی دفاعِ طبیعی بدن است در برابر رنج. میگویند دردی که نوزاد، هنگام عبور از آن دریچهی تنگ، متحمل میشود چنان شدید است که کودک ترجیح میدهد رنجِ زاده شدن را برای همیشه از یاد ببرد
[...]
داشتم به روزی فکر میکردم که بدنِ ماتیلد تصمیم گرفته بود هرچه را به قسمت خاکستری مغزش میرسد فورا پاک کند. نه آینده وهم شود، نه گذشته خاطره شود. فقط اقتدارِ لحظه بماند و بس
— Jun 02, 2026 01:15PM
Add a comment
[...]
داشتم به روزی فکر میکردم که بدنِ ماتیلد تصمیم گرفته بود هرچه را به قسمت خاکستری مغزش میرسد فورا پاک کند. نه آینده وهم شود، نه گذشته خاطره شود. فقط اقتدارِ لحظه بماند و بس
Majid
is on page 126 of 207
به او غبطه میخوردم. من نگرانِ قضاوتِ دیگران بودم و او خودش را از بندِ قضاوت آزاد کرده بود. من با تصویری زندگی میکردم که میخواستم دیگران از من ببینند و او بیتصویر زندگی میکرد
— Jun 01, 2026 01:06PM
Add a comment
Majid
is on page 121 of 207
کتاب «پریشانخاطری» اثر «فرناندو پسوا» را برداشتم: «من در خود شخصیتهای مختلفی آفریدهام. من این شخصیتها را بیوقفه میآفرینم. همهی رویاهای من، به محضِ گذشتن از خاطرم، بیهیچ کم و کاست به وسیلهی کس دیگری، که همان رویاها را میبیند، صورت واقعیت به خود میگیرد. به وسیلهی او نه من. من برای آفریدنِ خودم، خود را ویران کردهام.»ا
— May 31, 2026 12:33PM
Add a comment
Majid
is on page 101 of 207
حالا باید حرف بزنم. خودش هم میداند تاریک که بشود دیگر نمیتواند با نگاهش مرا احاطه کند. تاریک که بشود حضورِ او هم باید از جنسِ حضورِ حرف بشود. تاریک که بشود او هم باید کس دیگری بشود. میدانم تاریک که بشود من هم تاریک میشوم
— May 31, 2026 12:30PM
Add a comment
Majid
is on page 89 of 207
چرا برم میگردانند؟
بخاطر مخالفت
خوانده بودم که«در روزقیامت بعضی ازآدمها میبینند که درنامه اعمالشان کارهایی نوشته شده است که نه تنها درتمام عمرمرتکب نشدهاند بلکه با آنها آشنا هم نبودهاند.وچون سوال میکنند درجواب به آنها گفته میشود که شماباگروهی همراه بودهاید که این اعمال رامرتکب میشدندوشما مخالفت نمیکردید»
حیرتزده پرسیدم:«بخاطر مخالفت یابخاطرعدم مخالفت؟»
شما را بخاطر«مخالفت»برمیگردانند
مخالفت با چه کسی؟
با خودتان!ا
— May 31, 2026 12:28PM
Add a comment
بخاطر مخالفت
خوانده بودم که«در روزقیامت بعضی ازآدمها میبینند که درنامه اعمالشان کارهایی نوشته شده است که نه تنها درتمام عمرمرتکب نشدهاند بلکه با آنها آشنا هم نبودهاند.وچون سوال میکنند درجواب به آنها گفته میشود که شماباگروهی همراه بودهاید که این اعمال رامرتکب میشدندوشما مخالفت نمیکردید»
حیرتزده پرسیدم:«بخاطر مخالفت یابخاطرعدم مخالفت؟»
شما را بخاطر«مخالفت»برمیگردانند
مخالفت با چه کسی؟
با خودتان!ا
Majid
is on page 65 of 207
گفتم: «برای درکِ حقیقت من به خیال خودم بیشتر اعتماد میکنم تا به آنچه که در واقع رخ میدهد. شما بهتر میدانید که رفتار و گفتارِ آدمها چیزی نیست جز پوششی برای پنهان کردنِ آنچه که در خیالشان میگذرد.»ا
— May 31, 2026 12:12PM
Add a comment
Nandini
is on page 64 of 234
i’m soooooo confused but i will persist
— May 31, 2026 08:47AM
Add a comment
Majid
is on page 49 of 207
در نظام، هرچه درجه پایینتر، آدمی به مرگ نزدیکتر. یک سرباز در خطِ مقدم جنگ میجنگد، درست چهره به چهره با مرگ. و یک فرمانده، بسته به درجهاش، در مسافتی دورتر. یک کلنل آنقدر با مرگ فاصله گرفته است (البته اگر هنوز نمرده باشد) که از بالا به آن نگاه کند. از آن پس، هرچه مراتبِ فردِ نظامی بالاتر میرود، به همان میزان از مرگِ رویارو فاصله میگیرد، به مرگِ دیگر -مرگِ ناغافل- نزدیکتر میشود
— May 25, 2026 01:09PM
Add a comment
Majid
is on page 20 of 207
مردبیابانی تنهاثروتش سایه اوست.مینشیند،با او مینشیند.میایستد با او میایستد.صبح که میشود عظمتِ او را امتداد میدهد تا مغرب جهان.عصرکه میشود غروب او راامتدادمیدهد تامشرق جهان.چه کسی این همه وفاداراست؟این چنین رفیقی را تیغِ آفتاب که به فرقِ سر بکوبد رهاش میکنی بسوزد؟میبینی هی مچاله میشود درخود.میبینی به پات میافتد.راه میدهی که اززیرِ ناخنِ پاها نشت کنددر تو...خوب که به قالبِ تنت درتو نشست تیغِ آفتاب هزیمت کرده است
— May 25, 2026 01:04PM
Add a comment
Majid
is on page 12 of 207
یکی میگفت:منه درمیان راز با هرکسی
که جاسوس همکلاسه دیدم بسی
یکی میگفت:مکن پیش دیوار غیبت بسی
بود کز پسش گوش دارد کسی
...
یکی میگفت:مکن خانه بر راه سیل ای غلام
یکی میگفت:مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
یکی میگفت:مکن خواجه برخویشتن کار سخت
راحتتان کنم،همهاش نصیحت بود،همهاش نهی،هیچکس هم نگفت چه کار بایدکرد. یکی هم که ازدستش دررفت گفت:«ای که دستت میرسد کاری بکن-پیش ازآن که تو نیاید هیچ کار» و بالاخره نگفت چه کار
— May 25, 2026 12:57PM
Add a comment
که جاسوس همکلاسه دیدم بسی
یکی میگفت:مکن پیش دیوار غیبت بسی
بود کز پسش گوش دارد کسی
...
یکی میگفت:مکن خانه بر راه سیل ای غلام
یکی میگفت:مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
یکی میگفت:مکن خواجه برخویشتن کار سخت
راحتتان کنم،همهاش نصیحت بود،همهاش نهی،هیچکس هم نگفت چه کار بایدکرد. یکی هم که ازدستش دررفت گفت:«ای که دستت میرسد کاری بکن-پیش ازآن که تو نیاید هیچ کار» و بالاخره نگفت چه کار
Majid
is on page 8 of 207
و بعد به خودم دلداری بدهم وقتی برای کسی زمان متوقف شده باشد، در هیچ کجای ذهنش دیگر جایی، هرچند کوچک، نه برای من نه برای هیچکس دیگر وجود ندارد. هرچه هست رشتههایی است از خاکستر پریشانی که میانِ عصبهای کاسهی سر شاخه دوانده و زمان را در چنبرهی خود مدفون کرده است
— May 22, 2026 02:32AM
Add a comment









