to-read
(204)
currently-reading (16)
read (428)
did-not-finish (0)
زندگی-نامه-داستان-نمایشنامه (162)
currently-reading (16)
read (428)
did-not-finish (0)
زندگی-نامه-داستان-نمایشنامه (162)
audio-books
(144)
روانشناسی-انگیزشی-مهارت-های-فردی (99)
دیزاین-و-کسب-و-کار (81)
استاد-بهرام-بیضایی (61)
علوم-انسانی (41)
روانشناسی-انگیزشی-مهارت-های-فردی (99)
دیزاین-و-کسب-و-کار (81)
استاد-بهرام-بیضایی (61)
علوم-انسانی (41)
“ ...اینکه می گویم مترجم نباید دیده شود وقتی به ترجمه ی ادبی می رسیم ممکن است حکم بی رحمانه ای باشد. شاید تسکین این درد این است که مترجم بداند در کار بسیار مهمی دخالت کرده است. او در تب و تاب و شور آفرینش با مؤلف و نویسنده وارد مشارکت شده است. مثل آهنکاری که در ساختن یک بنای فخیم معماری از او کمک بخواهیم اما بعد از اتمام کار دیگر تیرآهن ها را نمی بینیم. ترجمه به نظر من چنین سهمی از آفرینش می گیرد. یک چیزهایی از آفرینش در او هست... منتها اصل قضیه به نظر من این است که ترجمه آفرینش نیست. ترجمه مشارکت دورادور در اثری ست که قبلاً آفریده شده. اینجاست که بحث فنی آن پیش می آید. یعنی ترجمه یک کار بسیار دقیق فنی در انتقال یک اثر آفریده شده است. این امر دوقطبی بودن یا دولبه بودن کار ترجمه را نشان می دهد... یعنی شما از یک طرف در یک اثر آفرینشی دخالت دارید و از طرف دیگر باید هرچه کمتر دیده شوید. دلداری ای که به مترجم می شود داد این است که در یک کار بزرگ مشارکت دارد و دارد در کار سترگی دخالت می کند. بنابراین هرقدر فروتنی نشان بدهد باز هم از باد آن آفرینش اصلی چیزی به او می رسد.”
―
―
“The minute I heard my first love story,
I started looking for you, not knowing
how blind that was.
Lovers don't finally meet somewhere.
They're in each other all along.”
― The Illuminated Rumi
I started looking for you, not knowing
how blind that was.
Lovers don't finally meet somewhere.
They're in each other all along.”
― The Illuminated Rumi
“جهان عشق است و دیگر زرق سازی
همه بازی ست الا عشق بازی
فلک جز عشق محرابی ندارد
جهان بی خاک عشق آبی ندارد
غلام عشق شو اندیشه این است
همه صاحبدلان را پیشه این است
دلی کز عشق خالی شد فسرده ست
گرش صد جان بُوَد بی عشق مرده ست
مبین در عقل کان سلطان جان است
قدم در عشق نه کان جان ِ جان است
ز سوز عشق خوش تر در جهان نیست
که بی او گل نخندید، ابر نگریست
طبایع جز کشش کاری ندارند
حکیمان این کشش را عشق خوانند
گر اندیشه کنی از راه بینش
به عشق است ایستاده آفرینش
چو من بی عشق خود را جان ندیدم
دلی بفروختم، جانی خریدم
کمر بستم به عشق این داستان را
صلای عشق در دادم جهان را”
― خسرو و شيرين
همه بازی ست الا عشق بازی
فلک جز عشق محرابی ندارد
جهان بی خاک عشق آبی ندارد
غلام عشق شو اندیشه این است
همه صاحبدلان را پیشه این است
دلی کز عشق خالی شد فسرده ست
گرش صد جان بُوَد بی عشق مرده ست
مبین در عقل کان سلطان جان است
قدم در عشق نه کان جان ِ جان است
ز سوز عشق خوش تر در جهان نیست
که بی او گل نخندید، ابر نگریست
طبایع جز کشش کاری ندارند
حکیمان این کشش را عشق خوانند
گر اندیشه کنی از راه بینش
به عشق است ایستاده آفرینش
چو من بی عشق خود را جان ندیدم
دلی بفروختم، جانی خریدم
کمر بستم به عشق این داستان را
صلای عشق در دادم جهان را”
― خسرو و شيرين
“سر تخت شاهان بپیچد سه کار
نخستین ز بیدادگر شهریار
دگر آنکه بی مایه را برکشد
ز مرد هنرمند برتر کشد
سه دیگر که با گنج خویشی کند
به دینار کوشد که بیشی کند”
―
نخستین ز بیدادگر شهریار
دگر آنکه بی مایه را برکشد
ز مرد هنرمند برتر کشد
سه دیگر که با گنج خویشی کند
به دینار کوشد که بیشی کند”
―
Neda’s 2025 Year in Books
Take a look at Neda’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Neda
Lists liked by Neda


























