Mostafa Naghizadeh

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Mostafa.

http://mnaghizadeh.com
https://www.goodreads.com/naghizadeh7000

The Burnout Society
Rate this book
Clear rating

 
طرف خانهٔ سوان
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (page 62 of 600)
Jan 06, 2016 06:52AM

 
تذکرة الاولياء
Rate this book
Clear rating

 
See all 4 books that Mostafa is reading…
Loading...
Dante Alighieri
“دردی بزرگتر از یاد روزگار خوشی در دوران تیره روزی نیست!

-کمدی الهی دانته، کتاب دوزخ-”
Dante Alighieri

“نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هرکه آیینه سازد سکندری داند
نه هرکسی که کله کج نهاد و تند نشست
کلاه داری و آیین سروری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هرکه تو بینی ستمگری داند
بباختم دل دیوانه و ندانستم
که آدمی بچه یی شیوه پری داند
غلام همت آن رند عاقبت سوزم
که در گدا صفتی کیمیاگری داند
به قد و چهره آن کس که شاه خوبان گشت
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند
هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند”
حافظ

نادر فتوره‌چی
“چرا کار و بار «لوس بازی» سکه شده؟
چرا همه مثل هم حرف می‌زنند: «اون اتفاق باحاله»، «می دونی آدما»، «ای جانم»، «ازت راضی ام» و ...
چرا زنان و دختران ادای نوزادان را در می‌آورند و مردان و پسران فقط لودگی می‌کنند؟
چرا هیچ کس شخصیت منحصر به فردی ندارد؟
چرا می‌ترسند مبادا با کسی بحث‌شان شود؟
چرا وقتی به جوانی بیست و چند ساله می‌گویی «احمق»، به جای آنکه جوابت را دهد، می‌گوید :«وقت به خیر»
چرا همه «پالت» و «پرتقال من کجایی» گوش می‌دهند؟
چرا هیچ کس دیگر کله شقی نمی‌کند و در یک نبرد عاشقانه، رقیب را به «دوئل» فرانمی‌خواند؟
چرا همه عاشق فوتبال و تیم «بارسا» و «یووه» شده‌اند؟
چرا همه فقط گرافیک و بازاریابی و هنرهای تجسمی می‌خوانند؟
چرا از میز شام و گربه و پای لاک‌زده عکس می‌گیرند؟
چرا وقتی یک شب عادی با دوستانشان جایی می‌روند، از این اتفاق ساده ده‌ها بار عکس سلفی و دستجمعی می‌گیرند؟
چه اتفاقی برای‌شان می‌افتد که از دیدن برنامه «خندوانه» یا طنزهای بینمک لذت می‌برند؟
چرا همه سیبیل‌های دسته موتوری دارند و پیراهن چهارخانه و عینک‌های پت و پهن و مانتوهای چادرگل گلی و شلوارهای قرمز و سبز و کانورس و کوله می‌پوشند؟
چرا همه چیز اینقدر گل گلی و عروسکی و ملوس شده است؟
چرا هرکس را که می‌بینی، هفته بعدش نمایشگاه یا کارگاه متن‌خوانی یا رونمایی از کتاب دارد؟
چرا همه داستان کوتاه می‌نویسند و شعر می‌گویند؟
چرا اینقدر عکاس و «کارگردان اولی» زیاد شده است؟
چرا هیچ کس رمان نمی‌نویسد؟
چرا هر کس که بعد از مدتی کافه نشینی، احساس می‌کند که باید یا مجله ادبی-هنری تاسیس کند یا مترجم و مدرس شود؟
چرا هیچکس نمی‌تواند چند دقیقه بدون مسخره بازی یا تقلید تکه کلام‌های باب روز، درباره هر موضوعی حرف بزند؟
چرا سر و ته همه چیز با دو تا تحلیل و یک کاریکاتور هم می‌آید؟
چرا همه بازاریاب و ایده‌پرداز تبلیغات شده‌اند؟
چرا همه فکر می‌کنند کانت و هگل و افلاطون یکسری حرف‌های نامفهوم زده‌اند؟
چرا آداب معاشرت را در حد جمع کردن حواس و نیاستادن بر سر راه دیگران و بلند بلند قهقهه نزدن در محیط عمومی، بلد نیستند؟
چرا هیچکس، هیچ موضوعی را تا انتها پیگیری نمی‌کند؟
چرا هیچ کس گله‌ای از رنگ قهوه‌ای وخاکستری آسمان ندارد؟
چرا فکر می‌کنند پل طبیعت و برج میلاد آثار معماری ارزشمندی هستند؟
چرا وقتی سگ و گربه می‌بینند، به نشانه هیجان، حرکات عجیب و اصوات نامفهوم از خودشان در می‌آورند؟
چرا نگرانند مبادا «جدی و خشک» جلوه کنند؟
چرا مدام احساس می‌کنند که باید به شکل اغراق شده‌ای بخندند و خوشمزه‌گی کنند؟
چرا از واژگانی چون «شرم»، «فروتنی»،«شرافت» و ... خنده‌شان می‌گیرد؟
چرا همه می‌ترسند کسی برنجد و ناچار خود را در گرداب خاله زنکی غرق می‌کنند؟
چرا وحشت از «توهین»، کار را به تایید کلاشان و شارلتان‌ها انداخته است؟
چرا اینهمه مراسم بزرگداشت این و آن برگزار می‌شود؟
چرا همه کودک صفت شده‌اند و مدام عکس‌های چند ماهگی و کاراکترهای عروسکی و کارتونی را مرور می‌کنند؟
چرا همه به میانجی خیریه‌ها و شیادها، با رنج‌های بشری مواجه می‌شوند؟
چرا به شکل بیمارگونه‌ای قربان صدقه هم می‌روند؟
چرا تیراژ کتاب‌ها 300 نسخه است؟
چرا همه در شکستن گردن روشنفکران از حکومت سبقت می‌گیرند؟
چرا نمی‌توانند خودفروختگی را محکوم کنند؟
چرا هیچ موضعی ندارند؟
و در نهایت چرا فکر می‌کنند خیلی باهوش، شریف، تاج سر بشریت و ملتی برگزیده هستند؟”
نادر فتوره‌چی

“تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی

ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار
هشدار که آرامش ما را نخراشی

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی”
علیرضا بدیع

Charles Bukowski
“•
هر یک از زنانی
که زمانی
بی تفاوت از کنارشان گذشته ای
تمام دنیای مردی بوده اند...
همین زن که از اتوبوس پیاده شد
با چشمهای معمولی
و کیفی معمولی تر
و تو معصومش پنداشتی
روزی
جایی
کسی را آتش زده...
با همان ساقهای معمولی
و انگشتهای کشیده
شک ندارم
مردی هست
که هنوز
در جایی از جهان
منتظر است آن زن
خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی
به خانه او ببرد...”
Charles Bukowski

5085 داستان كوتاه — 3332 members — last activity Aug 13, 2025 09:15AM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتها ...more
25x33 Iranian on Goodreads ایرانیان در گودریدز — 1086 members — last activity Dec 29, 2025 03:10AM
جایی برای ایرانیان!!
102372 Literary Award Winners Fiction Book Club — 1167 members — last activity Jun 04, 2026 08:42AM
Literary Award Winners Fiction Book Club is dedicated to reading award winning adult fiction books published in English from the four major awards org ...more
141788 تازه‌های کتاب — 814 members — last activity May 04, 2022 11:47PM
معرفی کتاب‌هایی که به تازگی منتشر شده اند‫.
29807 جمله — 316 members — last activity Jun 20, 2017 01:50AM
کلماتِ عاشق، جمله می شوند
More of Mostafa’s groups…
year in books
Amene
6,232 books | 726 friends

فؤاد
2,808 books | 3,712 friends

Mahmoud
371 books | 102 friends

Sara Alaee
897 books | 585 friends

Seyed H...
833 books | 1,926 friends

Naele
2,920 books | 806 friends

Samira H
469 books | 75 friends

Mahdieh...
730 books | 112 friends

More friends…



Polls voted on by Mostafa

Lists liked by Mostafa