Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “هشت کتاب” as Want to Read:
هشت کتاب
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

هشت کتاب

4.12  ·  Rating details ·  6,397 ratings  ·  233 reviews
هشت کتاب: مرگِ رنگ. زندگیِ خوابه. آوارِ آفتاب. شرقِ اندوه. صدای پای آب. مسافر. حجمِ سبز. ما هیچ، ما نگاه ...more
466 pages
Published 2002 by طهوری (first published February 1977)
More Details... Edit Details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about هشت کتاب, please sign up.

Be the first to ask a question about هشت کتاب

Community Reviews

Showing 1-30
Average rating 4.12  · 
Rating details
 ·  6,397 ratings  ·  233 reviews


More filters
 | 
Sort order
Start your review of هشت کتاب
Ahmad Sharabiani
Hasht Ketab = Eight Books, 1976, Sohrab Sepehri
Sohrab Sepehri (October 7, 1928 – April 21, 1980) was a notable Iranian poet and a painter.
Eight Books: The Death of Color 1951; The Life of Dreams 1953; Us nil, us a look Was not published until 1977; Downpour of Sunshine 1958; East of Sorrow 1961; The Oasis of Now (1965) translated by Kazim Ali with Mohammad Jafar Mahallati, BOA Editions, 2013.; The Wayfarer 1966; The Green Space 1967.
تاریخ نخستین خوانش: در ماه آوریل یال 1996 میلادی
عنوان: هشت
...more
Amir
Jan 11, 2010 rated it it was amazing
Shelves: poetry
هیچ وقت شبی سردی رو سر مزار سهراب گذروندم فراموش نمی کنم. اون شب باشکوه رو. شب قبل تولدم تک و تنها زدم بیرون و با اتوبوس راه افتادم طرف قم تا صبح از اونجا برم کاشان و از اونجا به مشهد اردهال. یاد مینی بوس بین کاشان و مشهد اردهال بخیر که بین راه وسط بیابون خراب شد و فرصتی بهم داد تا بتونم بیابونای اطراف کاشان رو لمس کنم. یاد بیابوناش بخیر و یاد اون آبادی های نابهنگامش که آدم رو به حیرت مینداخت که آخه وسط بیابون یه همچین آبادی چی کار میکنه. یاد مزار ساده ی سهراب بخیر که از فرط سادگیش کم مونده بود ...more
amin akbari
Aug 02, 2019 rated it it was amazing  ·  review of another edition
به نام او

فرض محال که محال نیست فرض کنید که نیما نبود و چنین تحول شگرفی در شعر فارسی به وقوع نمیپیوست.
به راستی چه میشد؟
احتمالا اخوان یک شاعر قصیده سرا میشد در حد و حدود همان دوستانش در انجمنهای مشهد (بعید میدانم حتی به ساحت بزرگی چون بهار هم نزدیک میشد) در مورد فروغ و سپهری و شاملو هم اگر فرض بگیریم که پس از تلاشهایی مذبوحانه شعر را رها نمیکرند شاعر چندان شناخته شده ای هم نمیشدند
ولی نیما چه کرد؟ کاری کرد که شاعر به ما هو شاعر مطرح شود نه یک صنعتکار صرف که به صورت انگشت شمار منِ واقعیش را در شعرش
...more
صَــــنَــــمْــــ
با احترام به تمام طرفداران سهراب سپهری، هیچوقت با اشعارش ارتباط برقرار نکردم!
Ehsan'Shokraie'
Jul 24, 2019 rated it really liked it
سهراب مسلکی بودا وار دارد..زندگی و دنیای او در اشعارش آمیخته با طبیعت است..harmony و توازن با طبیعت آرامشی را برای شعر سهراب خلق کرده که در سایه ی آن سهراب به تفحص و پرسیدن "سوال زندگی" خود می پردازد..
و چه نگاه و پاسخ زیبایی...
پاسخ سهراب گاه بسیار ساده ست..زندگی را در یک مهربانی..در یک گذشت..یا در یک حس نوستالوژیک خلاصه می کند..گاه اما چندان مطمن نمی رسد و خود را رو در روی پوچ میبیند..

"در تاریکی بی اغاز و پایان
فکری در پس در تنها مانده بود
پس من کجا بودم؟
حس کردم جایی به بیداری می رسم.
همه وجودم را
...more
Sadjad Abedi
هشت کتاب را آهسته خواندم. در هر حالی نمیخواندم و فقط وقتی به سمتش می رفتم که احساس می کردم ذهنم آمادگی پذیرش معانی آن را دارد. به نظر من اشعار سهراب حتما باید در قالب همین هشت کتاب و با نظر به تقدم و تاخر تاریخیشان خوانده شود. سهرابِ مرگ رنگ، سهراب حجم سبز نیست. فرصتی داشتم که در این اثنا در کنار هشت کتاب چند کتاب هم در مورد سهراب و شعرش بخوانم که بسیار مفید بود. نظرات خودم را هم دارم اما صبر میکنم تا پخته تر شوند. بعد از خواندن چند کتاب دیگر در مورد سهراب باز به هشت کتاب باز خواهم گشت و این بار ...more
peiman-mir5 rezakhani
Nov 30, 2015 rated it really liked it
دوستانِ گرانقدر، این کتاب از 8 بخش جداگانه و 132 شعر تشکیل شده است که به انتخاب ابیاتی را در زیر برایِ شما بزرگواران مینویسم
------------------------------------------------------------------------------
دیر گاھی است که چون من ھمه را
.رنگ خاموشی در طرح لب است
:جنبشی نیست در این خاموشی
.دست ھا ، پاھا در قیرِ شب است
------------------------------------------------------------------------------
نیست رنگی که بگوید با من
:اندکی صبر ، سحر نزدیک است
:ھردم این بانگ برآرم از دل
!وای ، این شب چقدر تاریک است
...more
رؤیا
Jan 12, 2012 rated it liked it
Shelves: شعر
سالها پیش بخش هایی از این کتاب را خوانده بودم و همیشه سهراب را دوست داشتم و هنوز هم دارم. اما دوباره که به آن برگشتم انگار کمتر از گذشته جذبم کرد. هنوز همان چند شعر مورد علاقه ام بودند و با بقیه نتوانستم به خوبی ارتباط برقرار کنم.

دیرگاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا می خواند،
لیك پاهایم در قیر شب است.
رخنه ای نیست در این تاریكی:
در و دیوار بهم پیوسته.
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته.
نفس آدم ها
سر بسر افسرده است.
روزگاری است در این گوشة پژمرده هوا
هر
...more
Mahsa
Mar 28, 2017 rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: favourites, poetry
هنوز در سفرم
خیال میکنم
در آب های جهان قایقی است
و من - مسافر قایق - هزارها سال است
سرود زنده ی دریانوردهای کهن را
به گوش روزنه های فصول میخوانم
و پیش می رانم
مرا سفر به کجا می برد؟
کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟

کجاست سمت حیات؟
فرشاد
Jul 24, 2014 rated it it was amazing
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشيار است!
نكند اندوهی،
سر رسد از پس كوه.
چه كسی پشت درختان است؟
هيچ، می چرخد گاوی در كرد.
ظهر تابستان است.
سايه ها می دانند،
كه چه تابستانی است.
سايه هایی بی لك،
گوشه یی روشن و پاك،
كودكان احساس! جای بازی اين جاست.
زندگی خالی نيست:
مهربانی هست، سيب هست، ايمان هست.
آری
تا شقايق هست،
زندگی بايد كرد.
در دل من چيزی است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم
صبح
و چنان بی تابم، كه دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.
دورها آوایی است، كه مرا می خواند.»
...more
Hossein
Jul 18, 2018 rated it liked it
واقعا چی میشه در مورد این کتاب گفت؟
سهراب رو باید زندگی کرد
گرچه طبیعتا همه شعراش رو دوست نداشتم و خیلی هاش رو هم نمیفهمیدم
ولی یاد دوران دبیرستان و گشت و گذارهای داخل کتابخونه به خیر
اینم از همون کتابایی که تو اون دوران خوندم
Ali
Jan 13, 2008 rated it liked it  ·  review of another edition
Shelves: poems-collection
- هر ایرانی اهل ذوقی، دوره ای از جوانی عاشق سهراب سپهری می شود. دوران جوانی من هم پر از سهراب سپهری بود؛ روزگاری که "هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی" نمی گرفت. چند قدمی بلند که در شعر و نثر و متن و تاریخ و گفتار و... برداشته باشی، با صورتی سرخ و ورم کرده از سیلی واقعیت های زندگی، سپهری به "موزه ی حسرت ها" منتقل می شود، به دوران اشک و آه و خاطره و تخمه ژاپنی؛ زمانی که "زندگی چیزی بود، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار... صفی از نور و عروسک ... حوض موسیقی .. و ". سپهری مال وقت هایی ست که پوست ...more
Ali Niazi
Sep 09, 2019 rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: شعر
هشت کتاب سهراب خواندنی و دوست داشتنی است
Reza
Jun 27, 2015 rated it it was amazing
Shelves: poetry
اعتراف می کنم که نتونستم با همه اشعار آقای سپهری ارتباط برقرار کنم ولی حس زیبایی که بیشتر شعر ها به ادم منتقل می کنه توصیف ناشدنیه
این کتاب رو باید شب تو خلوت خودت زیر نور مهتاب...
یا به هنگام بوییدن یک گل خوشبو توی یک صبح بهاری...
یا تماشای یک سیب سرخ زیبا تو ظهر تابستون خوند.
وقتی کتاب رو باز میکنی ی دنیای خیلی زیبا جلو چشماته...پر از گل و سبزه و سیب...که از تماشا کردن و بوییدن هیچ کدوم از اونها خسته نمی شی...غرق میشی تو یک فضای نامتناهی البعد...
اما وقتی که کتاب رو می بندی دوباره برمیگردی به
...more
Sarah Far
Oct 07, 2018 rated it it was amazing
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا،

لمس تنهایی «ماه»،

فکر بوییدن گل در کرهای دیگر.

زندگی «ضرب» زمین در ضربان دل ما،

زندگی «هندسه» ساده و یکسان نفسهاست



زاد روزت مبارک بزرگ مرد شاعر
و میدانم بهشت رو با ذهنت چه زیبا به قلم میکشی
کاش شاعرانگیِ تو به زندگی در ما بود
...more
افشین افشار
Jun 30, 2007 rated it really liked it
کنار مشتی خاک

در دور دست خودم تنها نشسته ام

نوسان ها خاک شد

و خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت

شبیه هیچ شده ای

چهره ات را به سردی خاک بسپار

اوج خودم را گم کرده ام

می ترسم

از لحظه ای بعد و از این پنجره ای که به روی احساسم گشوده
شد ....

منظومه شاسوسا اثر سهراب سپهری
ماهور
Jun 06, 2008 rated it it was amazing  ·  review of another edition
چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید.

روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سرسوزن ذوقی
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت
دوستانی ، بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکی است

روح خلاق و لطیف سهراب را با خواندن این کتاب لمس کنید.
شعر سهراب ، رود روان زندگیست ، جاری و غیر قابل پیش بینی.
در تمام زندگیم نشانی از اشعار سهراب دارم.
Masoud Irannejad
Jan 28, 2018 rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: c-iran, poetry
شب ایستاده است
خیره نگاه او
بر چارچوب پنجره من
سر تا به پای پرسش، اما
اندیشناك مانده و خاموش
شاید از هیچ سو جواب نیاید
دیری است مانده یك جسد سرد
در خلوت كبود اتاقم
هر عضو آن ز عضو دگر دور مانده است
گویی كه قطعه ، قطعه دیگر را
از خویش رانده است
از یاد رفته در تن او وحدت
بر چهره اش كه حیرت ماسیده روی آن
سه حفره كبود كه خالی است
از تابش زمان
بویی فساد پرور و زهرآلود
تا مرز های دور خیالم دویده است
نقش زوال را
بر هر چه هست، روشن و خوانا كشیده است
در اضطراب لحظه زنگار خورده ای
كه روزهای رفته در آن بود نا پدید
با ناخن این
...more
ZaRi
Dec 07, 2013 rated it liked it
Shelves: poem
شب آرامي بود

ميروم در ايوان، تا بپرسم از خود

زندگي يعني چه؟

مادرم سيني چايي در دست

گل لبخندي چيد، هديهاش داد به من

خواهرم تكهي ناني آورد، آمد آنجا

لب پاشويه نشست

پدرم دفتر شعري آورد، تكيه بر پشتي داد

شعر زيبايي خواند، و مرا برد به آرامش زيباي يقين

با خودم ميگفتم:

زندگي، راز بزرگيست كه در ما جاريست

زندگي فاصلهي آمدن و رفتن ماست

رود دنيا جاريست

زندگي، آبتني كردن در اين رود است

وقت رفتن به همان عرياني، كه به هنگام ورود آمدهايم

دست ما در كف اين رود به دنبال چه ميگردد؟

هيچ!!!

زندگي، وزن نگاهي است كه در خاطرهها ميماند
...more
Hanieh Eskandari
Nov 23, 2015 rated it it was amazing
Shelves: favorite
رنگی کنار شب
بی حرف مرده است .
مرغی سیاه آمده از راه های دور
میخواند از بلندیِ بام شب شکست .
سر مستِ فتح آمده از راه
این مرغِ غم پرست
در این شکست رنگ از هم کسسته رشته هر آهنگ .
تنها صدای مرغک بی باک
گوشِ سکوت ساده می آراید
با گوشوارِ پژواک .
مرغ سیاه آمده از راه های دور
بنشسته روی بام بلند شب شکست
چون سنگ بی تکان
لغزانده چشم را
بر شکل های درهمِ پندارش.
Rezvan
May 30, 2017 rated it it was amazing  ·  review of another edition
Shelves: cinq-étoiles
آفتابي يكدست.
سارها آمدهاند.
تازه لادنها پيدا شدهاند.
من اناري را، ميكنم دانه، به دل ميگويم:
خوب بود اين مردم، دانههاي دلشان پيدا بود.
ميپرد در چشمم آب انار: اشك ميريزم.
مادرم ميخندد.
رعنا هم.
...more
Yousef Alikhani
Jun 29, 2007 rated it it was amazing  ·  review of another edition
سهراب را دوست دارم چون ساعد را دوست داشتم. سهراب را خواندم چون ساعد گفت بخوانم. سهراب را فهمیدم چون ساعد فهماندم. خیلی وقت است سهراب را که دستم می گیرم بغض امانم را می برد. آخر ساعد فارسی رحیم آبادی، خرداد 81 رفت
Mani
Sep 01, 2007 rated it it was amazing
to0pe to0pe..
nigo0ol
Feb 07, 2015 rated it it was amazing
نمیشه گفت همه ی کتاب رو خوندم ولی قسمتایی که عاشقشم رو صد بار خوندم
کلا حسی که سهراب سپهری به من میده رو هیچکی نتونسته با شعراش بده... خیلی ساده و پر از حس های قشنگه...کافیه وقتی خیلی گرفته ای بری تو اتاقت و یه عود روشن کنی و با لیوان چاییت بشینی و کتابو باز کنی... انگار داری با یه دوست حرف میزنی اونوقته که حس های خوب کل مغزتو پر میکنه...
Juwairia Adely
چيزهايى هست كه نميدانم
مى دانم، سبزه اى را بكنم خواهم مُرد
مى روم بالا تا اَوج من پر از بال و پرم
راه مى بينم در ظلمت، من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه، از پُل، از رود، از موج
پرم از سايهء برگى در آب
چه درونم تنهاست !


/

عالى و بس
baQer (BFZ)
Dec 31, 2016 rated it really liked it
Shelves: poem, iranian

مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان
مرا با رنج بودن تنها گذار
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم

Sadegh .Sm
Jul 15, 2009 rated it it was amazing
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها؛ حوضشان بی آب است
--------
چرا آغوش مرگ را افسانه می دانید؟
---------
چرا در قفس هیچ کس
کرکسی نیست
----------
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاری چی
مرد گاری چی در حسرت مرگ
-----------
داخل واژه صبح
صبح خواهد شد
---------
دیدم که درخت هست
وقتی که درخت هست
پیداست که باید بود
باید بود
و رد روایت را
تا متن سپید دنبال کرد
----------
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست در این خاموشی
دست ها پاها در قیر شب است
----------
من در
...more
Vahid
Oct 04, 2019 rated it really liked it
آب را گل نکنیم شاید این آب روان میرود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی!
دست درویشی شاید نان خشکیده فروبرده در آب!
مردم بالا دست چه صفایی دارند
چشمههاشان جوشان!
گاوهاشان شیرافشان! باد
...more
Nasi fabulous
Nov 07, 2009 rated it it was amazing  ·  review of another edition
oh my goodness,only GOd knows what sohrab wants to tell us,just believe me...
Samira
Jan 14, 2009 added it
در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 next »
topics  posts  views  last activity   
اندکی بعد 1 49 Jan 20, 2008 04:50AM  

Readers also enjoyed

  • The Divan
  • تولدی‌ دیگر
  • ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد
  • دیوان فروغ فرخزاد
  • مدیر مدرسه
  • غزلیات سعدی
  • سگ ولگرد
  • ماهی سیاه کوچولو
  • چشمهایش
  • The Blind Owl
  • یک عاشقانه‌ی آرام
  • Letter to a Child Never Born
  • چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم
  • زمستان
  • چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم
  • داش‌ آکل
  • روی ماه خداوند را ببوس
  • سمفونی مردگان
See similar books…
541 followers
Sohrâb Sepehrî (Persian: سهراب سپهری) (October 7, 1928 - April 21, 1980) was a notable modern Persian poet and a painter.

He was born in Kashan in Isfahan province. He is considered to be one of the five most famous modern Persian (Iranian) poets who have practised "New Poetry" (a kind of poetry that often has neither meter nor rhyme).

Sohrab Sepehri was also one of Iran's foremost modernist
...more
“Sohrab Sepehri
این تن، بی شب و روز
پشت باغ سراشیب ارقام
مثل اسطوره می خفت

فکر من از شکاف تجرد به او دست می زد
هوش من پشت چشمان او آب می شد

روی پیشانی مطلق او
وقت از دست می رفت

پشت شمشاد ها کاغذ جمعه ها را
انس اندازه ها پاره می کرد

این حراج صداقت
مثل یک شاخه تمر هندی
در میان من و تلخی شنبه ها سایه می ریخت
یا شبیه هجومی لطیف،
قلعه ترس های مرا می گرفت

دست او مثل یک امتداد فراغت
در کنار تکالیف من محو می شد

واقعیت کجا تازه تر بود؟
من که مجذوب یک حجم بی درد بودم
گاه در سینی فقر خانه
میوه های فروزان الهام را دیده بودم
در نزول زبان، خوشه های تکلم صدادارتر بود
در فساد گل و گوشت
نبض احساس من تند می شد
از پریشانی اطلسی ها
روی وجدان من جذبه می ریخت
شبنم ابتکار حیات
روی خاشاک برق می زد

یک نفر باید از این حضور شکیبا
با سفر های تدریجی باغ چیزی بگوید
یک نفر باید این حجم کم را بفهمد
دست او را برای تپش های اطراف معنی کند
قطره ای وقت
روی این صورت بی مخاطب بپاشد

یک نفر باید این نقطه محض را
در مدار شعور عناصر بگرداند
یک نفر باید از پشت درهای روشن بیاید
گوش کن یک نفر می دود روی پلک حوادث
کودکی رو به این سمت می آید...

هشت کتاب / دفتر "ما هیچ ما نگاه" / شعر "بی روزها عروسک”
5 likes
“آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی
سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من”
4 likes
More quotes…