Alireza Azizian
https://www.goodreads.com/alirezaaziziyan
“به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همين امروز به من هديه کن”
―
―
“ما برهنه شدیم و آغـاز کردیم. میانِ من و تو وقتی برهنه نیستیم همهچیز ساکن است. وقتی برهنه آغـاز میکنیم، بعداً میتوانیم پوشانندهترین پوشاکمان را بپوشیم و مطمئن باشیم که جریان برقرار است و همهچیز ادامه دارد. دیگران دو اشکال دارند. آنها پوشیده آغـاز میکنند، سالها پوشیده ادامه میدهند، و همین که برهنه میشوند همهچیز تمام میشود. یا این که برهنه آغـاز میکنند، امّا آغـازی میانشان روی نمیدهد. آن وقت هر کس لباس خودش را میپوشد و هر کدام به راه خود میروند”
―
―
“A 5 year old girl asked her brother what is love
دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست
He replied, Love is when you steal my chocolate from my school pack everyday
برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری
and i still keep it in the same place
و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم”
―
دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست
He replied, Love is when you steal my chocolate from my school pack everyday
برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو از كوله پشتی مدرسه ام بر میداری
and i still keep it in the same place
و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم”
―
“نمی شود که تو باشی من عاشق تو نباشم نمی شود که تو باشی
درست همینطور که هستی و من هزار بار بهتر از این باشم و باز هزار بار عاشق تو نباشم
نمی شود می دانم
نمی شود که بهاراز تو سر سبز تر باشد”
―
درست همینطور که هستی و من هزار بار بهتر از این باشم و باز هزار بار عاشق تو نباشم
نمی شود می دانم
نمی شود که بهاراز تو سر سبز تر باشد”
―
“خیز و در کاسه رز آب طربناک انداز
پیش از آنی که شود کاسه سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
ملک این مزرعه دانی که ثباتی نکند
آتشی از جگر جام در املاک انداز
بسر سبز تو ای سرو که چون خاک شوم
ناز از سر بنه و سایه بر آن خاک انداز
دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست
از لب خود به شفاخانه تریاک انداز
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
یارب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید
دود آهیش در آیینه ادراک انداز
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آیینه پاک انداز
چون گل از نکهت او جامه قبا کن حافظ
وین قبا در ره آن قامت چالاک انداز”
―
پیش از آنی که شود کاسه سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
ملک این مزرعه دانی که ثباتی نکند
آتشی از جگر جام در املاک انداز
بسر سبز تو ای سرو که چون خاک شوم
ناز از سر بنه و سایه بر آن خاک انداز
دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست
از لب خود به شفاخانه تریاک انداز
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
یارب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید
دود آهیش در آیینه ادراک انداز
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آیینه پاک انداز
چون گل از نکهت او جامه قبا کن حافظ
وین قبا در ره آن قامت چالاک انداز”
―
داستان كوتاه
— 3329 members
— last activity Aug 13, 2025 09:15AM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتها ...more
انجمن شعر
— 916 members
— last activity Mar 15, 2023 02:00PM
درون هر چيزي رازي است و شعر، راز تمام چيزهاست لوركا
کانون نویسندگان و شاعران جوان
— 183 members
— last activity Aug 11, 2010 09:41PM
مکانی برای تبادل نظر در مورد کتاب ادبیات شعر سینما و قرارهای حضوری در فرهنگسراها موزه ها
Alireza’s 2025 Year in Books
Take a look at Alireza’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Alireza
Lists liked by Alireza















































