انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
اگر تو ... (این شعر اصلن عاشقانه نیست) / آزاده هاظمی زاده
date
newest »
newest »
به نگاه من این شعر یعنی این سطرها:
اگر تو نبودی
اگر اصلن نبودی
من حتمن خودم را زندگی می کردم
اگر نبودی
زندگی فقط یک کلمه بود
لبخند فقط یک کلمه
و من در خلوت های بی خودی
این همه
نمی مُردم
که تو دلشون (منظورم سطرهای میانی بین ابتدا و انتهاست)درد دلهای شاعر هستند که آشکار شدند.
نرم و خالصانه بود شعرت و ارتباط ابتدا و انتها رو دوست داشتم.قلمت پا بر جا
راستی سلام
:)
من با این شعر خیلی ارتباط برقرار کردم برای همین خیلی دوستش داشتم. انگار کلمه به کلمه شرح حال من بود پس نظری ندارم جز اینکه لذت بردم با تمام وجودم.
"اگر تو نبودی
اگر اصلا نبودی
من نمیکردم گم خودم را"
خیلی زیاد مرسی آزاده جان
"اگر تو نبودی
اگر اصلا نبودی
من نمیکردم گم خودم را"
خیلی زیاد مرسی آزاده جان
شعر از لحاظ مفهوم . انتقال احساس کار خوبی است.اما آزاده مگر شعر ایجاز نباید داشته باشد؟
مگر بدیع نباید باشد؟
اینکه بیاییم تعریف کنیم و بگوییم و بگوییم امروز در شعر ما راه نه جایی نمیبرد.
کوتاه بنویس و موجز و سرشار از شاعرانگی.
شاعرانگی این کار در یکی دو جمله خلاصه می شد و بقیه به نثر پهلو می زد.
موفق باشی.
Roya wrote: "من با این شعر خیلی ارتباط برقرار کردم برای همین خیلی دوستش داشتم.
..."
مرسی که خوندی رویا ... من هم بودنهای تو رو دوس دارم
..."
مرسی که خوندی رویا ... من هم بودنهای تو رو دوس دارم
Mehdi wrote: "شعر از لحاظ مفهوم . انتقال احساس کار خوبی است.
اما آزاده مگر شعر ایجاز نباید داشته باشد؟
مگر بدیع نباید باشد؟
اینکه بیاییم تعریف کنیم و بگوییم و بگوییم امروز در شعر ما راه نه جایی نمیبرد.
..."
حرفهات درسته مهدی ولی همیشه استثناء هست و من در مورد این شعرم قبولشون نمی کنم ... میدونی عادت ندارم بگم چرا اینکارو کردم و چرا نکردم ولی همینقدر میگم که توی سایتم آقای شوکتی نیا در نقدش، به خوبی درک کرده که با بلندی این شعر و تمام سطرهای میانی قصد بیان چه دردی رو داشتم ... امیدوارم وقت داشته باشی بخونیش و باز منتظر نظرت باشم... مرسی که نوشتی رفیق
اما آزاده مگر شعر ایجاز نباید داشته باشد؟
مگر بدیع نباید باشد؟
اینکه بیاییم تعریف کنیم و بگوییم و بگوییم امروز در شعر ما راه نه جایی نمیبرد.
..."
حرفهات درسته مهدی ولی همیشه استثناء هست و من در مورد این شعرم قبولشون نمی کنم ... میدونی عادت ندارم بگم چرا اینکارو کردم و چرا نکردم ولی همینقدر میگم که توی سایتم آقای شوکتی نیا در نقدش، به خوبی درک کرده که با بلندی این شعر و تمام سطرهای میانی قصد بیان چه دردی رو داشتم ... امیدوارم وقت داشته باشی بخونیش و باز منتظر نظرت باشم... مرسی که نوشتی رفیق
پای برهنه می دوم به روی سطر های توسلام به دوستان
اگر نخوام بحث رو به درازا بکشونم
در یک جمله می تونم بگم که شعر در حد آزاده هاظمی زاده نبود
با توجه به سطح کارهای قبلی که از تو خونده بودم و البته پتانسیل خوبی که توی همین شعرت پنهانه شاید میشد کار بهتری درآورد
تو قسمت اخبار و گزارش یه مطلب از "عماد" هست که توش "غلامرضا بروسان" مینویسه که "نمیشود انشا نوشت و اسمش رو گذاشت شعر" برداشت بد نشه
اما یه جاهایی بیشتر به یک تجربه می موند توی یه ژانر دیگه.شاید هم دلنوشته
مطلب آقای شوکتی نیا رو هم خوندم و البته یه کار از وبلاگ خودشون هم خوندم برای خلیج فارس
فکر کنم فضای احساسی مشترکی که بینتان ایجاد شده موجب شده ایشان درک کاملی از موقعیت تو داشته باشه.
در هر صورت من ضد روایت های قبلیت رو از این روایت زیبا و ساده بیشتر می پسندم
......
تو اگر نبودی
من
زندگی ام را می کردم
و با همه آدم های سر قرار
جورواجور
همان را می کردم
که با زندگی
...
می خواستم به درازا نکشم اما نشد و در تمام این مدت موزیک متن وبلاگت بدون خستگی دور و ورم پرواز می کرد
آخه وقتی می گی کسی اومده و گفته اشکال نداشته چون توی این شعر می خواستی یک دردی رو روایت کنی.این یعنی یک اظهار نظر فرا تخصصی از دیدگاهی دیگر.
وحی منزل هم یک همچین چیزی هست دیگه.
عزیز جان هر فرآورده هنری می خواد یک چیزی بگه به هر حال.
Mehdi wrote: "پای برهنه می دوم به روی سطر های تو
سلام به دوستان
اگر نخوام بحث رو به درازا بکشونم
در یک جمله می تونم بگم که شعر در حد آزاده هاظمی زاده نبود..."
مرسی مهدی ... خوشحالم که نوشتی و بعدش هم من خیلی وقته دارم با شعرهای نثر گونه کلنجار میرم ... دلیل اینکه اینطور نوشتم هم دقیقن از عمد بود ... شاید برای پیدا کردن مرز این دو ...
در مورد آقای شوکتی نیا هم من حرف و نظری در مورد شعرهاشون ندارم ... ایشون از منتقدین خیلی خوب عصر من هستند و اگه چیزی هم نوشتند تعریف از نوع نوشتار من نبوده که قطعن اگه بخوان نقایص کار رو هم بگن زیاده ... اما من با کوتاه بودن کار (خاص این کار) مخالف بودم که گفتم مهدی اون نقد رو بخونه ...
و اما در مورد چیزی که تو پیشنهاد دادی باید بگم درسته ولی اون کلن یه شعر دیگه است نه چیزی که من میخواستم بگم ... و نه قلم نوشتاری من ... بالا هم اشاره کردم دنبال یه مرز هستم بین نثر و شعر و تلاشمو میکنم پیداش کنم حتی اگه تمام نوشته هام نه شعر باشه و نه نثر
کلام آخر هم اینکه من به شخصه با شعرهای رسول یونان ارتباط بهتری برقرار می کنم تا مثلن علی عبدالرضایی ... این شاعرها هر دو از نظر من شاعران خوبی هستند و دوستشون دارم و فقط نظرم رو در مورد سبک شون گفتم...
در مورد موزیک هم خوشحالم که خوشتت اومده خودم هم دوسش دارم خیلی
مرسی که هستی و می نویسی
سلام به دوستان
اگر نخوام بحث رو به درازا بکشونم
در یک جمله می تونم بگم که شعر در حد آزاده هاظمی زاده نبود..."
مرسی مهدی ... خوشحالم که نوشتی و بعدش هم من خیلی وقته دارم با شعرهای نثر گونه کلنجار میرم ... دلیل اینکه اینطور نوشتم هم دقیقن از عمد بود ... شاید برای پیدا کردن مرز این دو ...
در مورد آقای شوکتی نیا هم من حرف و نظری در مورد شعرهاشون ندارم ... ایشون از منتقدین خیلی خوب عصر من هستند و اگه چیزی هم نوشتند تعریف از نوع نوشتار من نبوده که قطعن اگه بخوان نقایص کار رو هم بگن زیاده ... اما من با کوتاه بودن کار (خاص این کار) مخالف بودم که گفتم مهدی اون نقد رو بخونه ...
و اما در مورد چیزی که تو پیشنهاد دادی باید بگم درسته ولی اون کلن یه شعر دیگه است نه چیزی که من میخواستم بگم ... و نه قلم نوشتاری من ... بالا هم اشاره کردم دنبال یه مرز هستم بین نثر و شعر و تلاشمو میکنم پیداش کنم حتی اگه تمام نوشته هام نه شعر باشه و نه نثر
کلام آخر هم اینکه من به شخصه با شعرهای رسول یونان ارتباط بهتری برقرار می کنم تا مثلن علی عبدالرضایی ... این شاعرها هر دو از نظر من شاعران خوبی هستند و دوستشون دارم و فقط نظرم رو در مورد سبک شون گفتم...
در مورد موزیک هم خوشحالم که خوشتت اومده خودم هم دوسش دارم خیلی
مرسی که هستی و می نویسی




اگر اصلن نبودی
من حتمن خودم را زندگی می کردم
چشم هایم را می بردم خیابان گردی
آرزوهایم را می بردم خرید
به کافه های زیادی سر می زدم
با آدمهای جورواجوری قرار می گذاشتم
و هی خیالهایم
چشمهایم
انگشتهایم
آواره ی این کلمه های لعنتی نمی شد
اگر تو نبودی
با تخت یکنفره ام دوست می شدم
هر شب، یک ساعت مشخص می خوابیدم
هر صبح می رفتم سر کار
و گاهی شاید راهپیمایی می کردم ضد استعمار
آنوقت
آسمان
فقط یک آسمان بود
باران فقط باران
و هر درخت
فقط یک درخت
و به من چه مربوط
مرغ های مهاجر وقتی رفتند، بر می گردند یا نه؟
یا آدم
در ایستگاه
چشم انتظار چه چیزی می نشیند؟!
اگر تو نبودی
سالها
سهم سایه ها را کنار می زدم
و می دانستم یک وقتی
سرم را
راحت
خیلی راحت
می گذارم زمین
و بی هراسِ ” شاید وقتی دیگر”
سرد می شوم
اگر نبودی
زندگی فقط یک کلمه بود
لبخند فقط یک کلمه
و من در خلوت های بی خودی
این همه
نمی مُردم