Azade Hazemizade
5 ratings (4.00 avg)
0 reviews
more photos (1)

#20 most followed

Azade Hazemizade

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Azade.

http://azadehazemizade.com
https://www.goodreads.com/azadehazemi

Azade’s Recent Updates

Azade Hazemizade is now friends with Hessam
7181948
" ممنون مهدی "
" خاطره
عجیب ترین شکل دنیاست
که زمین را می چرخاند
شبیه سنگ-خواب های هزار ساله
-در من؛
دست و پا می زند
بیرون زده از لابه لای توت های وحشی
-محبوبم
کجای زمزمه های
...more "
" Mehdi wrote: "پای برهنه می دوم به روی سطر های تو
سلام به دوستان
اگر نخوام بحث رو به درازا بکشونم
در یک جمله می تونم بگم که شعر در حد آزاده هاظمی زاده
...more "
" Emad wrote: "فرهنگ > ادبیات - دومین نشست «عصر روشن» در سال جاری به بررسی آثار برگزیدگان جایزههای شعر در سال گذشته و همچنین کارنامه شعری گروس ...more "
Azade Hazemizade made a comment in the group انجمن شعربرگ ها topic
" Mæsoo Ya wrote: "
اولین کسی که نقدش کرد ماندانا ابری بود،یک خانم ترانه سرا اگر که بشناسیش.
شباهت زیادی تو دریافت شما و ایشون بود از این شعر
و البته من هم
...more "
285716
“به شانه ام زدي

كه تنهايي ام را تكانده باشي


به چه دل خوش كرده اي ؟

تكاندن برف

از شانه هاي آدم برفي ؟

عرفان نظرآهاری
Azade Hazemizade is now following
285716
Azade Hazemizade is now following Masoud's reviews
More of Azade's books…
الیاس علوی
“از بهار تقویم می ماند
از من استخوانهایی که روزی تو را دوست داشتند”
الیاس علوی / Elyas Alavi

فرشته ساری
“بايد كوچ كنم از اين اتاق
و روح تابستاني ام را
براي موريانه هاي پاييز جا بگذارم

به زودي
تابستاني دورتر از آخر زمان
باز مي آيد

بايد كوچ كنم از اين اتاق
كه دل تابستاني ام را
زرد مي كند
و به جايي بروم
تا سمت زمان را پيدا كنم

نه قبله نما دارم نه مهر
با كدام عقربه و قرب
به سوي سمت گمشده باز آيم؟

در آن لحظه ي آفرينش گم شده ام
كه عالم همه آب بود و بي سو
من جا مانده ام
تا از آسمانخراش اندوه
بر آب هاي ازل
پرت شوم

انگار
جهان فراز شد
فرود آمد
ازل قديم شد
من جا مانده ام
و عالم دوباره
سويي ندارد”
فرشته ساري

“به من نگاه كن
درست به چشم هايم
مي دانم كه تازه از زير چتر برگشته اي
مي دانم كه وقت نمي كني دلت برايم تنگ شود
ولي من از دلتنگي تمام وقت ها برگشته ام
حالا كه آمده اي
اتاق رو به رفتن است
ما به ميهماني دورترين كتابهاي جهان مي رويم
تو را و مرا
به قضاوت آسمان مي گذارم
و چترم را به قضاوت برف
سكوتي اگر بود
در راه، تمام حرفهاي با خودم را
افشا مي كنم
ابتدا سكوت شد
به حرف هايم نگاه كن
مي خواهم از دهان اشيعاي نبي
سرود بخوانم
مي خواهم از همچنان ابر بالاي سفر بگذرم
مي خواهم به چترهاي خسته دست بكشم
تا خاموش ترين كلمات پنهان بيايند
به تمام وقت هايي كه نداري
مي خواهم براي تمام نشستن ها
انگشت ها و سيگارها
جاي دور براي خيره شدن بياورم
مي خواهم به چشم هايت نگاه كنم
تا كودكي هايت را به دنيا بياوري
برادران باراني ام
كه زير چتر
خواهران برفي ام
كه بي چتر
دارم به شهر شما دست مي كشم
دارد از وقت هايي كه نداريد
صداي دورترين سرودهاي جهان مي آيد
من از مرزهايي كه هنوز، مي آيم
دارم اينجا خانه اي مي سازم
همين جاي وقت هايي كه نداريد
دارم به شهر شما نگاه مي كنم
دارد از تمام كوچه هاي مرده
صداي كودكان و سرود مي آيد
و زناني كه به پنجره مي آيند
و مرداني كه به چشم انداز
دارم به شهر شما دست مي كشم
قسم مي خورم به چتر كه باز مي شود
قسم مي خورم به تماشا كه شهر
پر از حرف هاي تازه شود
برادران باراني ام
خواهران برفي ام
از درست به حرف هايم نگاه كن
راهي به كودكي هاي جهان مي رود
از درست به چشمهايم نگاه كن
راهي به سرودهاي فراموشي
مي خواهم چشمهايمان را به قضاوت جاده بگذارم
و شهر شما را به قضاوت آسمان
حرفي اگر بود
تو از تمام وقت هاي با خودت
چيزي بگو
ابتدا سكوت است”
هيوا مسيح

کیومرث منشی زاده
“آبی ست
آبی ست
نگاه او
آبی ست
گویا آسمان را
در چشم هایش ریخته اند
وقتی که دست های مرا
در دست می گیرد
گردش خون را
در سر انگشت هایش
احساس می کنم
نبض اش چنان به سرعت می زند
که گویی
قلب خرگوشی را
در سینه اش
پیوند کرده اند
تا باران خاکستری مرغان ماهی خوار
بر برگ های سپیدار و زردآلو
فرو می ریزد
قلب، مانند قهوه خانه های سر راه
یادآور غربت است
هیچ مسافری را
برای همیشه
در خود جای نخواهد داد
هیچ مسافری را
برای همیشه
در خود جای نخواهد داد
وسواس دوست داشتن
مرا به یاد ماهی قرمزی می اندازد
که در آب های تنگ بلور
به آرامی
خواب رفته است
یک روز
یک روز ماهی قرمز
سکته خواهد کرد
و دستی ماهی قرمز را
که دیگر نه ماهی ست
و نه قرمز
از پنجره به باغ
پرتاب خواهد کرد

قهوه خانه سر راه / کیومرث منشی زاده”
کیومرث منشی زاده

کیومرث منشی زاده
“من در آیینه به خود می‌نگرم

من در آیینه به خود می‌نگرم با وسواس

همچو گنگی که به یک گنگ دگر می‌نگرد.



از نسیم نفس زرد غروب

در پس پنجره‌ی خاطر من

پرده‌ی سربی شک می‌لرزد

روی لب‌های دو چشمم خاموش

سایه‌ی زمزمه‌ای می‌ماسد:

هیچ‌کس این همه با این تصویر

نیست بیگانه

که من...”
کیومرث منشی زاده

آزاده هاظمي زاده (Poetry)
4 chapters   —   updated Dec 16, 2009 08:17AM
Description: شعر
25273 انجمن شعر — 902 members — last activity Dec 03, 2019 09:48AM
درون هر چيزي رازي است و شعر، راز تمام چيزهاست لوركا
5085 داستان كوتاه — 3195 members — last activity Dec 30, 2019 03:55AM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتهاي ...more
21368 Dandelion - قاصدک — 362 members — last activity May 31, 2019 12:26AM
جغرافیای ِ کوچک من بازوان توست ای کاش تنگ تر شود این سرزمین من
3302 شعر سـپـيـد — 470 members — last activity Feb 04, 2018 08:24AM
آنها كه برگ هاي شعرشان سـپِيد نه ! من خانه ای ندارم , سقفی نمانده است , دیوار و سقف خانه ی من همین هاست که می نویسم . همین طرز نوشتن از راست به چپ است ...more
27914 ادبیات literature — 72 members — last activity Oct 02, 2017 07:24PM
هيچ شعری شاعر ندارد، هر خوانندهی شعری شاعر آن لحظهی شعر است. پابلو نرودا ...more
More of Azade’s groups…
year in books
abdolla...
6,999 books | 5,001 friends

Ashkan ...
457 books | 273 friends

Ahmad S...
13,170 books | 5,001 friends
Friend details

Omid Re...
439 books | 384 friends

Massimi...
7,494 books | 4,982 friends

mehdi
532 books | 1,402 friends

Sohrab
429 books | 102 friends

Poria Da
355 books | 195 friends

More friends…
The Alchemist by Paulo Coelho
Best Books Ever
56,669 books — 194,226 voters



Polls voted on by Azade

Lists liked by Azade