داستان كوتاه discussion

19 views
گفتگو و بحث > ترانه های نو!؟

Comments Showing 1-28 of 28 (28 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Ashkan (last edited Apr 01, 2011 12:15AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments چندی پیش ترانه ای را شنیدم که بخشی از آن در خاطرم مانده است: ‏
حالم بده، احوالم بده، ‏
فِیسِتو کارتونی دیدم، سواچِتو نایلونی دیدم
خیلی بده، حالم بده! ‏

بیشتر شبیه یک شوخی است اما بخش بزرگی از تولیدات ادبی در موسیقی ایران شده است همین مثلا اشعار. ‏
اردلان سرفراز و چون او کجا و ترانه این دوستان کجا؟ ما به کجا می رویم؟


message 2: by Sanaz (new)

Sanaz nei (sahel12) ا به کجا می رویم؟احتمالا نا کجا اباد ......همین الانش تن کورش که هیچی تن فارابی و سعدی و حافظم هیچی ..
نیما و سهرابو ژاله اصفهانی و اردلان سر افرازو.......
هم تنشون داره میلرزه ....


message 3: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments هرچند که تعداد خوانندگان گروه کم و کم تر شده است و فکر می کنم تنها محسن و ساناز گرامی تنها خوانندگان آن هستند اما اینجا تنها جایی ست که من می شناسم برای سخن گفتن! ‏
دلیل این پرسش نخست یک جمعبندی عملی بود از دو نوشته پیشینم یکی با عنوان «خالتوریزم» و دیگری نقدی بود درباره دانش کم ادبیات نزد دست اندرکاران نشر. ‏
http://www.goodreads.com/topic/show/2...
http://www.goodreads.com/topic/show/3...
و دیگر زمینه ساز پژوهشی که دیرزمانی است درباره ترانه سرایی در ایران انجام می دهم و به زودی منتشر خواهم کرد. ‏
تا زمانی که حتا یک نفر هم نوشته های مرا در اینجا بخواند دست از سر این گروه بر نمی دارم. ‏


message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Mohsen Sad wrote: "تو اون گرد و خاک قبلی حرف از قانون و قرارداد زدم ربطش دادی به حقوق و مزایا و این حرفا

ولی من قانون به معنای واقعی کلمه مد نظرم بود
کسی که قانون جاذبه زمین را زیر پا بگذاره وقتی پا توی دره میذاره ب..."


پیشنهاد خوبی درباره سیزده بدر دادی. بی شک کلیاتی که در ذهن دارم خواهم نوشت تا در زمان دیگری پژوهشی درخور انجام دهم. ‏
با بخشی از دیدگاهت هم نظرم و با بخشی از آن، نه! ‏من هیچگاه جامعه را مطلق نمی بینم. ‏نه تنها جامعه، که به باور من هیچ چیز در جهان مطلق نیست. ‏با این دیدگاه برخلاف گروهی، من نمی گویم چرا کسی آهنگ و ترانه ای می سازد که:«سواچتو نایلنی دیدم» ‏
این برای موسیقی لازم است چون مخاطبان خود را دارد. ماندگاری یک اثر چیز دیگری ست. ‏چیزی که مرا نگران می کند این است که بیشتر تولیدات فرهنگی ما به سوی خالتوریزم می رود. ‏
وگرنه اگر این تولیدات نباشد زمینه برای ساختن هنر ماندگار فراهم نمی آید چون یک نظام آزاد فرهنگی، اقتصاد از فرهنگ مهمتر است. همانگونه که در مهندسی مهمتر است و یا در سیاست و یا ... این دست از تولیدات ایجاد سرمایه می کند که این سرمایه می تواند پشتوانه تولیدآثار ماندگار باشد چنانکه در امریکا چنین است. ‏
هدف من این نیست که بگویم باید جلوی این تولیدات گرفته شود. من اصلا نگران این تولیدات نیستم نگرانی من از دو چیز است: نخست آنکه بر روی فرهنگ سرمایه گذاری غیر سیاسی نمی شود و یا بسیار ناچیز است و دیگر این که با این رویه سطح فرهنگ مخاطب پایین و پایین تر می رود و در طولانی مدت ما را دچار بی فرهنگی و یا فرهنگی سطحی می کند. ‏
در مورد قانون هم باز می گویم اصول قضاوت ما متفاوت است. من قانون را با توجه به تعریف خودم، زیر مجموعه ای از قرار می دانم اما تو تعریفی کاملن دیگرگونه از این دو واژه داری برای همین فکر نمی کنم بحث در این مورد به نتیجه برسد. ‏


message 5: by سارا (new)

سارا hourand | 207 comments به عنوان یک خواننده ابتدا از سماجت و درایت جناب اشکان تشکر می کنم که می نوسند تا اخرین لحظات نفس کشیدن گودریدز ( چه توصیف تلخی )
نوشته های جناب محسن خواندنی بود. و از این پس تمرکز بیشتری بر داستان های کوتاهشان خواهم کرد. .
درمورد موضوع مورد بحث
تفاوت سلیقه هاست .
انچه فردوسی و حافظ و سهراب راماندنی کرددرک انها ازانچه نگاشته اند بوده .
یا شاید سوال اصلی این باید باشدکه نویسندگان و خوانندگان و کلا فعالان این نوع سلیقه ، دقیقا چه می خواهند .
یا حق


message 6: by Azadeh (new)

Azadeh | 7 comments Ashkan wrote: "هرچند که تعداد خوانندگان گروه کم و کم تر شده است و فکر می کنم تنها محسن و ساناز گرامی تنها خوانندگان آن هستند اما اینجا تنها جایی ست که من می شناسم برای سخن گفتن! ‏
دلیل این پرسش نخست یک جمعبندی ع..."


درسته که ممکنه کامنتی نگذاریم و چیزی نگیم! ولی همیشه نوشته هاتون رو می خونیم.ساکت بودنمون دلیل بر نبودنمون نیست.


message 7: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments سارا wrote: "به عنوان یک خواننده ابتدا از سماجت و درایت جناب اشکان تشکر می کنم که می نوسند تا اخرین لحظات نفس کشیدن گودریدز ( چه توصیف تلخی )
نوشته های جناب محسن خواندنی بود. و از این پس تمرکز بیشتری بر داس..."


سارای گرامی سپاسگزارم
همانگونه نوشته بودم تا زمانی که حتا یک نفر هم نوشته هایم را بخواند در اینجا خواهم نوشت. ‏


message 8: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Azadeh wrote: "Ashkan wrote: "هرچند که تعداد خوانندگان گروه کم و کم تر شده است و فکر می کنم تنها محسن و ساناز گرامی تنها خوانندگان آن هستند اما اینجا تنها جایی ست که من می شناسم برای سخن گفتن! ‏
دلیل این پرسش نخس..."


آزاده گرامی از اینکه هستی بسیار خوشحالم و از اینکه این نوشته را خواندی سپاسگزار


message 9: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Mohsen Sad wrote: "Ashkan wrote: "Mohsen Sad wrote: "تو اون گرد و خاک قبلی حرف از قانون و قرارداد زدم ربطش دادی به حقوق و مزایا و این حرفا

ولی من قانون به معنای واقعی کلمه مد نظرم بود
کسی که قانون جاذبه زمین را زیر ..."


بله بعضی چیزها بهتر شده و بسیار چیزها بدتر. ‏زمانی یک جامعه از نظر اقتصادی پس رفت می کند همه چیزش رو به نابودی می گذارد. از فرهنگ بگیر تا ورزش

گوگوش خواننده مشهوری بود در موسیقی پاپ. ساخته های روانشاد واروژان و ترانه های اردلان سرفراز را با ساخته امروز مقایسه کن. ‏من شکی ندارم که اگر امکان فعالیت موسیقی به گفته بسیاری سنتی در ایران نبود همان بلایی بر سرش می آمد که امروز برسر موسیقی پاپ آمده است. ‏این را نگاه کن که کسانی چون حسین علیزاده در دوره پیشین تربیت شده اند، امروزه چه کسانی را تربیت کرده ایم؟
ادبیات را نگاه کن. یک اثر از نویسندگان جدید که قابل اعتنا باشد دیده نمی شود. ‏
رقص در ایران از بین رفته است. رقص هم مانند موسیقی هنر بسیار مهمی است. من رقص را موسیقی بصری تفسیر می کنم. ‏
فرش بافی را دارند از بین می برند. میناکاری، کاشی کاری، نقاشی و ... هم همین وضع را دارند. ‏
دست خط مردم را نگاه کن و با سی سال پیش مقایسه کن. اینها همه نکته های بسیار کوچکی هستند که دریافتن آنها نیازی به پژوهش زیادی ندارد. ‏


message 10: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments درباره قانون این پرسش برایم پیش می آید که اگر شاهنامه فردوسی در حمله مغولان از میان می رفت، آیا امروز ما نام فردوسی را می دانستیم؟


message 11: by Sanaz (new)

Sanaz nei (sahel12) اشکان عزیز فکر میکنین فرزندها و یا نوادگان ما نام فردوسی را خواهند دانست؟


message 12: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments انتخاب طبیعی؟ من این مقایسه را نمی پسندم. ‏
من ساخته واحد را به هیچ عنوانی نمی پسندم. زمانی این تلاش ها توسط روانشاد روح الله خالقی در رادیو ایران صورت پذیرفت. من آن را ناموفق ارزیابی می کنم. ‏اما می بینیم که با آزادی در خلق منفرد و بدون اعمال سلیقه شخصی و واگزاری آن به شنوندگان، برنامه گلهای پیرنیاکان چه رشدی کرد. ‏
تمامی آنها را که نام بردی اول اینکه خود تربیت شده پیش از انقلاب هستند و دوم این که چند نفر مانند خودشان را تربیت کرده اند؟
فرد گرایی در تولید هنری مشکلی ندارد. نبودن سازمان هنری درست و حسابی است که مشکل ایجاد می کند. مثلا قرار است وزارت ارشاد اسلامی «سازمان هنر» ایران باشد. در طی سی سال گذشته یک نمونه باید پیدا شود که با جشن هنر شیراز برابری کند. وظیفه ایجاد سازمان هنری باید با نهادهای مستقل از سیاست باشد یعنی فرهنگسراها هرچند که در مملکت ما آنها هم سیاسی هستند اما باز بهتر از هیچ است. ولی ساختار نادرست سیاسی اجازه فعالیت را نمی دهد. ‏
این یکی از شرایط است. شنیده ای می گویند گشنگی نکشیده ای که عاشقی از یادت برود؟ سعدی می نویسد:
چنان قحطسالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق

این همان شرایط محیطی است. هرکسی جدا از پیشه اش، یک انسان است. یک انسان بنابر طبیعتش نیازهایی دارد که یکی از آنها غذا خوردن است. چرا باید فکر کنیم که کسی که در زمینه های هنری فعالیت می کند باید معیشتش مختل شود چون عاشق است و ... ‏
این حرف ها نفس کسانی ست که از جای گرم در می آید. ‏
وقتی یک نفر ببیند که کارش جواز نمی گیرد، اجازه باز کردن کلاس به او نمی دهند و ... احتمالن باید بمیرد. آدم گشنه و بدبخت که دیگر هنر سرش نمی شود. چند نفر خوانندگان کرد را مثال بزنم که به همین دلایل هنر را کنار گذاشته اند؟ خوانندگانی را که من کم نظیر می دانم. ‏
چگونه شرایط مهم نیست؟
و درآخر؛ به باور من اختلاف نظر در هنر خیلی هم سازنده است و ایجاد سبک می کند. اختلاف نظر در هر چیزی لازم است و ایجاد پیشرفت میکند. لجبازی در هنر معنایی ندارد. لجبازی در مدیریت نابود می کند. هنرمند وظیفه اش خلق هنر است و مدیر وظیفه اش مدیریت (نه ریاست) ‏


message 13: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments منتظرم


message 14: by Naghmeh (new)

Naghmeh Ashkan wrote: "Mohsen Sad wrote: "Ashkan wrote: "Mohsen Sad wrote: "تو اون گرد و خاک قبلی حرف از قانون و قرارداد زدم ربطش دادی به حقوق و مزایا و این حرفا

ولی من قانون به معنای واقعی کلمه مد نظرم بود
کسی که قا..."


بی انصافی نکن استاد
امروز هم هستند نویسندگان قابل اعتنا،سیستم نشر کتاب و مافیای فرهنگی اجازه ی پررنگ شدن و برجسته شدن برجستگان رو نمیده
قبول نداری؟
:D


message 15: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بی انصاف نیستم. واقع بینم. تولیدات آنها را مقایسه کن با دروه طلایی. افت زیادی کرده. من هم گفتم که مدیریت خیلی مشکل داره


message 16: by Naghmeh (new)

Naghmeh Ashkan wrote: "بی انصاف نیستم. واقع بینم. تولیدات آنها را مقایسه کن با دروه طلایی. افت زیادی کرده. من هم گفتم که مدیریت خیلی مشکل داره"

دوره ی طلایی چه زمان باشد؟


message 17: by Nader - نادر (last edited Apr 06, 2011 10:09PM) (new)

Nader - نادر نخست درود به همه ی آن دوستان خوبم که هنوز و هر روز خوانده و میخوانمتان
به ویژه اشکان و محسن دو دوست گودریدزی که شاید بیش از یکسال از آشنایی من با عقاید و افکار آن دو در لابلای نوشته‌ها و بحث هایشان میگذرد۰
قصد درد و دل دارم و نه اثبات خویش
این بجث نظرم را به خود کشید و در پیگیری آنچه مطرح شده به دنبال چند پاسخ حداقل برای قانع کردن خود برآمدم
در این کنکاش به دو مورد برخوردم که برایم برانگیختگی بیش از همه داشت یکی مقوله ی هنر و هنرمند و دیگری کم و کاستی های خودمانی این گروه و سکوتی که بر آن سایه انداخته ست۰

از آنجایی که بحث و مقال هنر و هنرمند و جامعه و کنش ها و واکنش‌های آن برهم بسیار گسترده ست فقط آنچه به ذهنم میرسد و بر پی ساختار ذهنیت تجربی در خویش می یابم را خلاصه می‌آورم

یک تعریف بسیار ساده از هنر قدرت و استعداد آفرینش و توانایی در ساختن است که در همه هست۰ کم یا بیش۰ بسیار نسبی.
آفرینش و ساختن با جرقه یا بیگ بنگ خیال در ذهن نطفه میبندد و در جنین ذهن هستی ش آغاز میگردد و خون دل و عصاره ی عشق در رگ هایش جاری میگردد و در واقعیت متجلی شده(موسیقی) و تجسم مییابد(مانند هنرهای نمایشی و تجسمی)۰ همه اما از همان جرقه ی نخست به آگاهی بازمیگردد و مقدار و قدرت آن توانمندی در هنرمند که با آفریده ی او یعنی هنر رابطه یی مستقیم دارد۰ اما آگاهی از کجا می آید؟ دریافت‌های ذهن از راه حواس۰ همچون شنیدن۰ دیدن۰ لمس کردن و در مجموع حس کردن۰
هنرمند به ساده‌ترین تعریف انسانی ست که حواس او حساس‌تر از هنردوست و هنر پرور و از آن این گروه حساس تر از بقیه ی مردمان ست۰ بواسطه ی این حساسیت هنرمند می‌تواند با نیروی عشق به آفرینشی به غایت کامل و از آن رو به زیبایی برسد۰ این حساسیت در بسیاری از راه شفافیت, تیزی, دقت و تمرکز حواس دست میدهد و در معدودی میراث ژنتیک ست۰

به باور من دوران طلایی هنر با نگاهی اجمالی بر تاریخ هنر جهان در آن مقاطعی بارز میگردد که این حساسیت دچار سر‌خوردگی نشده و هنرمند آنرا در خود دفن و یا هنرپرور از آن چشم‌پوشی نکرده ست جامعه دچار تنش و تشنج نبوده و مردمان زندگانی نه لزوماً مرفه که ساده تری داشته ند۰ بدون دغدغه بوده ند۰ شایدهم با توقعات کمتر کم خواه تر بوده و سرسختانه حال را فدای آینده نکرده ند. همان روز را برای همان روز زندگی کرده ند و بر هر لحظه ی بودن تمرکز کرده و در کش و قوس دایمی میان حقیقت بودن و رؤیای فردا اسیر نبوده ند۰ این به مفهوم متعهد نبودن هنر نیست۰ از پریشان احوالی ست۰ برون نگر است و فرصتی برای فرار از درون۰ این همه را به بحث ساختارهای اجتماعی, سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جوامع و اثر آن بر رشد هنر و هنرمند نمی کشانم۰

به تجربه اما دیده م که هنر متأثر از جامعه ی پر تنش مانا نبوده چرا که دچار چهارچوبه ها شده و آزادی تجلی کامل از او صلب شده ست۰ آثار هنری این دوران همه به گونه یی ناقص الخلقه به دنیا آمده ند هرچند که نطفه ی آغازین آلوده نبوده باشد۰

هنر تولید فرهنگی جوامع بشری ست۰ از درون فرهنگ سر برون میکشد۰ هرقدر فرهنگ جامعه پویاتر آفرینش هنری در آن جامعه بارزتر و هنر متعالی از درون جامعه یی با فرهنگ متعالی و ابتذال در هنر از فرهنگ جامعه ی مبتذل برخاسته ست۰ جامعه یی که رهبران آن بن باورهای خود را نه از معادله ی فرهنگی بلکه از موازنه ی قدرت در کشمکش سیاست کسب کرده ند۰
تجلی آگاهی در فرهنگ تاریخِ هنر هر قوم را رقم میزند۰ از معماری و نقاشی, رقص و موسیقی تا ادبیات و نمایش همه تجلی آگاهی یک قوم در فرهنگ اوست و مهمترین عامل این تجلی همانگونه که گفتم چاشنی عشق و صداقت ست۰ جامعه یی که در آن همدلی تبدیل به نفرت شده و صداقت و یکدستی به عدم اطمینان طبیعتاً هنر آن نیز از نامهربانی, کژی و ابتذال مایه گرفته و این جابجایی عشق و تنفر هنر را به قول اشکان گرامی به سمت و سوی خالتوریزم میکشاند۰
هنر نامانا و دچار پاشیده گی و پریشانی می‌شود و همچون آینه بازتاب آگاهی فرهنگی ست که مردمان آن باورهای خود را زیر پا میگذارد۰ تفاوت میان این هنر و هنر انقلابی اما به مویی بند ست۰

هنر توانایی در شناخت, دانش و تجربه ست۰ با حذف هریک از این عوامل آفریده ی هنری ناقص میگردد۰
هنر نوشتن, هنر بافتن, هنر پوشیدن, هنر سخن گفتن, هنر غذاپختن, هنر فلسفیدن, هنر بازی کردن, هنر حساب کردن, هنر معامله کردن, هنر از راه بدر کردن, هنر سحر کردن, هنر خواندن, هنر سرودن, هنر نقش زدن, هنر پژوهیدن, هنر درمان کردن, هنر کِشتن, هنر رویاندن, هنر عشق ورزیدن و یا همه در یک قالب کلی:ـ
هنر زندگی کردن بازتاب آگاهی و شناخت یک جامعه در آیینه ی فرهنگ اوست۰

*

نکته ی بعدی سایه‌ و سکوت در این گروه هم به همانچه در بالا رفت بازمیگردد۰ فیلتر شدن این سایت را دلیل بر این سکوت نمیدانم چه می‌بینم که بسیاری می‌آیند و میخوانند و میروند۰ سکوت کرده ند و هیچ نمی گویند۰ چرا؟
چراکه آنچه در این سایت می‌آید نیز همان تجلی آگاهی ست که از بطن کش و قوس های فرهنگی دَوَرانِ اجتماعی مایه میگیرد۰ شاید کسی نمیداند چه بگوید۰ بیشتر برایم اینطور جلوه میکند که بسیاری در خود فرو رفته و بیشتر می‌اندیشند به اینکه چه بگویند۰ شاید هم نمی‌خواهند یا نمی‌توانند که بگویند۰ هرچند که در همین مجلس الکترونیک ادبی هنوز هم میتوان گفت و نوشت بدون اینکه چندان در چهارچوبه ها و قراردادهای تحمیلی گرفتار بود۰ علت ننوشتن و خود به میدان نکشیدن را فیلتر شدن این سایت نمیدانم بلکه بیشتر در جایی جستجویش میکنم که شاید همه گیر باشد و آن بازگشت به خویش و بازنگری خویش ست. برای گفتن حرفی تازه

مشکل اساسی از بن اما عدم مدیریت در این گروه ست۰ هیچ مدیریتی, هیچ برنامه یی, هیچ درخواست و پیشنهادی در آن مشهود نیست۰ قوانین و قراردادهایش با موقعیت کنونیش هماهنگی ندارد۰ و اگر ساختار از هم پاشیده ش دگرگون و بازسازی نشود در همین سکوت و سایه به ویرانی می انجامد۰ کمبود دارد و از این روی گامی در جهت شناخت و آگاهی برنمیدارد۰ عقاید و افکار در آن می خشکند و به تکرار مکرر دلتنگی ها و خستگی ها میرسند۰ اما این در مورد همه ی مخاطبان آن راست نمی آید۰ معدودی خود را تافته ی جدا بافته میدانند۰ هم آنانی که بسیار برای گفتن دارند و از گفتن آن واهمه دارند۰ چرا؟
مهربانی را فراموش کرده ند۰ یکی بودن و صاف و زلال بودن با من و تو را از ذهن آنان شسته ند۰ همه همچون بیگانه یی با خویش در من و تو مینگرند و از هم رد میشوند۰ همچون نقاب هایی با لبخندی تلخ بر گوشه ی لبهایشان۰

برقرار باشید

نادر


message 18: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Naghme wrote: "Ashkan wrote: "بی انصاف نیستم. واقع بینم. تولیدات آنها را مقایسه کن با دروه طلایی. افت زیادی کرده. من هم گفتم که مدیریت خیلی مشکل داره"

دوره ی طلایی چه زمان باشد؟"


به باور من پس از شهریور 1320 آغاز و در اوائل دهه 1350 خاموش می شود. ‏


message 19: by Ashkan (last edited Apr 06, 2011 10:32AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Nader - نادر wrote: "نخست درود به همه ی آن دوستان خوبم که هنوز و هر روز خوانده و میخوانمتان
به ویژه اشکان و محسن دو دوست

من در تعاریف هنری و فلسفه هنر کاملن با شما هم نظر هستم. ‏
و اما در مورد گروه
بسیار غمگینم که دیگر پویایی نه چندان دور خود را ندارد و روی به خاموشی نهاده است. آنچه از من بر می آید انجام می دهم. از شعر مشهور اخوان، قاصدک می خوانم: ‏
در اجاقی طمع شعله نمی بندم! خردک شرری هست هنوز؟
و با خود می گویم: هست هنوز! ‏تا زمانی که حتا جز من یک خواننده هم داشته باشد، هست. ‏

چه بگویم؟
غمگینم!‏
در هم آویخت این پیکره ی نوبنیاد
بر سرم آوار خودی می بینم
گاهی که سخن می گویم
امیدم همه این نیست
کسی آید و آن را شنود! ‏
آرزویم همه این است
شنوایی در اینجا باشد، ‏
نه گوش!؟

احساسات زیاد شد، شعر بالا فوران کرد. ‏امیدوارم که شنوایی باشد که بشنود، امیدوارم! ‏



message 20: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Mohsen Sad wrote: "Ashkan wrote: "Nader - نادر wrote: "نخست درود به همه ی آن دوستان خوبم که هنوز و هر روز خوانده و میخوانمتان
به ویژه اشکان و محسن دو دوست

من در تعاریف هنری و فلسفه هنر کاملن با شما هم نظر هستم. ‏
و..."


:)


message 21: by Naghmeh (new)

Naghmeh با پیگیری جستارهای این پست بران شدم تا در باب هنر و زیبایی شنايی چکیده ای از یک مقاله ی ارزشمند را بیان کنم. که البته جز در مواردی خرد، بیشباهت با نظر نادر عزیز نیست .
اميد دارم که اين جستار نيزاعلام حضوری باشداز طرف بنده ناچیز، برای گروهی از دوستان که نگران کمرنگ شدن فعالیت همراهان بودند

هنر زمینه ای است که در آن زیبایی بروز کرده و مضمون آن را تشکیل می دهد بنابراین زیباشناسی به طور کلی نظریه عمومی هنر است. ماهیت هنر یک بحث زیباشناسی است

هنر در زمره کدامیک از فعالیتهای آدمیست؟
آیا هنر کار و تولید است یا سرگرمی یا حیاتی خیالی؟
هنر نوعی شناخت است که انسان درباره خود و جهانی که او را احاطه کرده، بدان نائل می شود. پاسخی که در آثار هنری به مسائل زندگی داده می شود از شناخت هنرمند سرچشمه می گیرد و در نتیجه واجد جنبه معرفت شناسی است. معرفت مستلزم مشاهده و تفحص در احوال جهان است. این شناسایی در آن جهت است که هستی همانگونه که هست و به گونه ای کامل در وجدان هنرمند منعکس شود.
هر شناختی انعکاس دنیای بیرون در ضمیر آدمی است، اما این شناخت بوسیله ذهن تحریف هم می شود و در هنر نیز مانند زمینه های دیگر، انعکاس های قلب و تحریف شده واقعیت، بسیارند و همین موضوع است که در هنر، رئالیسم را از ضد رئالیسم متمایز می کند زیرا جوهر رئالیسم انعکاس وفادارانه زندگی است.
(استتیکوس aithotikos)
واژه استتیک (زیباشناسی) از واژه فوق مشتق شده است که به معنای حساسیت و استعداد دریافت به وسیله حواس است.
پیرو این تعريف سه نظریه درباره زیبایی شنایی مطرح میشود
نخست اینکه: موضوع زیباشناسی منحصر به قوانین تکامل هنر و ماهیت آفرینش هنری است، این نظریه به نظریه عمومی هنر مشهور است.
نظریه دوم: زیباشناسی و نظریه عمومی هنر دورشته کاملا متمایز را تشکیل می دهند. نظریه هنر قوانین تکامل و ماهیت آفرینش هنری را مطالعه می کند در صورتی که زیباشناسی علمی است که زیبایی را در هنر و واقعیت می آزماید.
نظریه سوم: زیبایی شناسی هم تظاهرات گوناگون زیبایی و هم ماهیت هنر و قوانین کامل آنرا مطالعه می نماید.
زیبایی شناسی دانش قوانین عمومی هنر و علم ماهیت آفرینش هنری است.

اشکار است که انچه به عنوان تولیدات فرهنگ تفریحی، درزمینه موسیقی و ترانه سرایی (خاص موضوع این پست) به حلقوم ما سرریز میشود،بویی از هنر و زیبایی شناسی نبرده است، پس پرگویی جایز نیست

گر کان فضائلی وگر دریایی
بی‌راحت خلق باد می‌پیمایی
ور با همه عیبها کریم آسایی
عیبت هنرست و زشتیت زیبایی
:D


message 22: by Ashkan (last edited Apr 06, 2011 11:34AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments نخست آنکه آفرین دارد بهره گیری از واژگان فارسی چون «جوستار» که مرا به یاد نوشته های ارزشمند دکتر بربریان می اندازد. ‏
دوم آنکه اگر این جستار از آن تو نیست، بهتر آن بود که می گفتی چه کسی آن را نگاشته و در کجا به چاپ رسیده است. ‏
و سوم آنکه برداشت نویسنده از هنر و زیبایی شناسی کاستی دارد. از آن رو که اگر برداشت نویسنده از ‏هنر و زیبایی شناسی را نمودار کنیم می بینیم که در یک گذار رفت و برگشتی است و گزارش ‏آنها دچار وابستگی است:« ‏
هنر زمینه ای است که در آن زیبایی بروز کرده و مضمون آن را تشکیل می دهد
زیبایی شناسی دانش قوانین عمومی هنر و علم ماهیت آفرینش هنری است
«

پس برای شناخت هنر باید زیبایی را شناخت و برای زیبایی شناسی بایدهنر را شناخت!‏
من هم باور دارم که هرآنچه که زیباست، هنر است. دیدگاه من درباره زیبایی شناسی آن است که هرآنچه به یاری حواس پنجگانه و اندیشه (تفکر) سبب شود تا مخاطب اثر حس لذت داشته باشد، آن چیز زیباست. ‏
با این پیشنهاد می توان تعریف بالا را کامل کرد. ‏


message 23: by Naghmeh (new)

Naghmeh Ashkan wrote: "نخست آنکه آفرین دارد بهره گیری از واژگان فارسی چون «جوستار» که مرا به یاد نوشته های ارزشمند دکتر بربریان می اندازد. ‏
دوم آنکه اگر این جستار از آن تو نیست، بهتر آن بود که می گفتی چه کسی آن را نگاش..."


نکته ای که استاد اشاره نمودند کاستی نیست، چه بسا که اشاره میشود بحث درباب ماهیت و چیستی هنر، خود یه مبحث زیبايی شناختی ست که هنر و زیبایی تاروپودی درهم تنيده اند.
ایا حزن و اندوهی که منجر به افرینش میشوند،زیبا نیست؟ چون لذتی درپی ندارد؟


message 24: by Ashkan (last edited Apr 06, 2011 12:00PM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments تنها به واژگان فارسی نوشتن دشوار است صرف نظر کردم
می دانیم زمانی که تعریفی از مضامین خارج از موضوع تعریف استفاده می کند، اگر آن مضامین به تعریف بازگردند نماد کامل مغالطه است. ‏بنابراین این تعریف نمی تواند تعریفی درخور باشد زیرا نویسنده مغالطه کرده است. اگر تعریفی برای زیبایی ارائه می شد که مستقل از هنر بود، آن زمان تعریف از دیدگاه ساختاری درست بود؛ روا بودن یا نبودنش بحث دیگری ست. ‏اما چنین نشده است. ‏
پدید آورنده یک اثر نمی تواند خود بگوید آنچه پدید آورده است، هنر است یا نه! مانند آن است که بگوییم نویسنده یک داستان، خود مخاطب داستان است؛ نشدنی ست. بنابراین اندوه پدید آورنده که بی شک حس خوبی نیست در تعریف من جایی ندارد زیرا زیبایی از دیدگاه مخاطب است که مهم می نماید نه پدیدآورنده یک اثر. ‏
در این مورد فکر می کنم مقاله ای نوشته بودم و در همین گروه منتشر کرده در مورد شعر نو که به تفصیل درباره مفهوم هنر وزیبایی شناسی شرحی را نگاشته بودم. ‏تلاش می کنم آن را بیابم. ‏


message 25: by Naghmeh (new)

Naghmeh اینکه هنر از دیدگاه چه کسی هنر است مورد بحث نیست. به ماهیت و چیستی هنر پرداخته شد در چندین سطر.
پس برای مثال این بیت شعر
خرابتر زدل من غم تو جای نیافت
که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
نمیتواند زیبا باشد چون در مخاطب نه تنها حس لذتی درپی ندارد بلکه بر دردش نيز میفزاید!؟


message 26: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments نقل قول از بالا:« ‏
ایا حزن و اندوهی که منجر به افرینش میشوند،زیبا نیست؟
«
به همین دلیل بود که من بحث مخاطب را کردم زیرا از اندوه منجر به خلق اثر سخن به میان آمد. ‏
مشکلی که در استدلال تو می بینم این است که لذت را برابر شادی قرار می دهی. ‏زمانی در همین سرزمین (شاید هنوز هم باشد) عده ای برای اعتقاداتشان قمه می زدند با وجود درد و ناراحتی ناشی از این کار آنان از کار خود احساس لذت می کردند. جوکی های هند، درویش ها و ... نمونه های دیگری از آن است. پس لذت برابر شادی نیست. ‏
شما ممکن است از خواندن چیزی اندوه گین شوید ولی لذت هم ببرید. ‏


message 27: by Naghmeh (new)

Naghmeh Ashkan wrote: "نقل قول از بالا:« ‏
ایا حزن و اندوهی که منجر به افرینش میشوند،زیبا نیست؟
«
به همین دلیل بود که من بحث مخاطب را کردم زیرا از اندوه منجر به خلق اثر سخن به میان آمد. ‏
مشکلی که در استدلال تو می ب..."


پس ایا میتوان گفت که ترانه ی مثال زده شده نیز زیباست و نقدی به ان وارد نیست؟


message 28: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments اگر گروهی آنها را زیبا ببینند که شوربختانه می بینند، بله! نگرانی من هم همین است. ‏
به باور من هنرمندان باید ذوق اجتماع را بالا ببرند نه آنکه آنرا پایین بکشند. زمانی که در جامعه ای سانسور وجود دارد این رخ می دهد. ‏
این یکی از همان مشکلات مدیریتی ست که گریبان هنر ایران زمین را گرفته است. ‏


back to top