داستان كوتاه discussion
گفتگو و بحث
>
اگر این را نمی نوشتم، دق می کردم!؟
date
newest »
newest »
ء1 رییس جمهوراین اشتباهی است که بسیار دیده می شود. اما زمانی که در نشریه ای چاپ می شود جای شرمساری دارد. در واژه نامه برای جمهور، توده و گروه و همچنین تمامی مردم سرزمینی را آورده اند. پس رییس جمهور به معنای کسی است که بر همه مردم ریاست کند که می شود دیکتاتوری! جمهوری ترکیبی فارسی شده ای از جمهور است به معنای حکومتی که مردم رییسش را برمی گزینند و بی شک رییس جمهور اشتباه می باشد.
2 چنانچه
به خدا اگر صفحه اول آن کتابی را که من دست شکسته به تو هدیه کردم می خواندی، چنین اشتباه مسخره ای را نمی کردی. چنانچه موصول شرطی است؛ به معنای «اگر» و معنای «آنگونه که» را نمی دهد و آن، «چنانکه» است. این اشتباه است که نوشته ای :«چنانچه آنان می آیند و می خواهند فرهنگ ما را ببلعند». اگر جای «چنانچه»، «اگر» بگذاریم بی معنی می شود.
3 عبارت بی معنی و مسخره «ژرفنای قهقرا»
جمله این چنین بود:«این تعصبات بی دلیل فرهنگی ما را در ژرفنای قهقرایی خودمان دفن می کند.» من نمی دانم خوانندگان این نشریه پرتیراژ چه کسانی هستند. من از این جمله بی معنی تر نخوانده بودم. این ترکیب از نظر ساختاری درست است. زیرا به اسم مرکب ژرفنا، صفتی تعلق می گیرد. قهقرا (قهقری) اسم مصدر است و با اضافه کردن «ی» صفت می شود. مانند زبانِ ودایی
من فکر می کنم نویسنده معنای این واژه را نمی دانسته است. قهقرا به معنی بازگشت و بازگشت به عقب است و ژرفنا به معنای جای ژرف. حالا اگر این دو واژه را در جمله بالا جایگزین کنیم می شود:«این تعصبات بی دلیل فرهنگی ما را در جای عمیق بازگشتی دفن می کند.» خنده دار است، نه؟
4 صرف فعل باید
فکر می کردم سردبیر محترم هراندازه که بی سواد باشند، دست کم صرف فعل را می دانند؛ که نمی دانست. «باید»، فعل مضارع است. ماضی آن می شود بایست و گونه شرطی آن می شود بایستی. جمله «باید روح تازه ای بر کالبد این فرهنگ دمیده باشیم» اشتباه فاحشی است. زمان این جمله، گذشته شرطی است و درست آن بود که «می بایستی» به کار برده می شد.
5 انتقادات و پیشنهادات
نمی دانم چه داستانی است که هرآنچه که می خواهیم به دنبال هم بیاوریم باید هم قافیه باشد. مانند آنکه به اشتباه می گویند: «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» که پندار در اینجا نادرست استفاده شده است. این هم از آن دست است. پیشنهاد اسم ترکیبی است و فارسی و نمی توان آن را با «ات» جمع بست.
این پنچ اشتباه فاحش در مقاله سردبیر بود. خدا بخیر کند خواندن بقیه نوشته ها را!
به سردبیر گرامی: این پنج اشتباه را بخوان و برو پژوهش کن. کسی که می نویسد در زبان تاثیر می گذارد و بر اوست تا بیشتر از دیگران زبان را بشناسد. با ادعا به جایی نمی رسی و چشم هایت را کور می کند. اگر من ادعا کنم که از دکتر یارشاطر برتر هستم، آیا واقعن برترم؟ کتاب ها برای عکاسی نیست، برای خواندن است. نام تو و نشریه ات و نام کاربری ات را نمی برم و همچنین نمی گویم که لطف کردی و چه مزخرفاتی را در نامه ها و گفتگوی اخیرت در مجمعی به روح و روان من بستی. جای فحش دادن به این و آن و تلاش در پایین کشیدن دیگران، خودت را بالا بکش. با بیسوادی و ادعا به جایی نمی رسی!
اشکان عزیزمطلب جالب و وحشتناکی بود.و وحشتناک تر اینکه من هم از این اشتباهات زیاد میکنم.همه جمله هایم را با تردید می نویسم چون احساس میکنم هر کدام از آنها دارای اشتباهی هستند که من متوجه آن نیستم.
سردبیر محترمی که نامی از او نبردی در صورتی که در زمینه ای مدعی هستند که تخصص کافی در آن ندارند بهتر است فکری به حال خود کنند.
و امیدوارم روزی نیاید که درباره ی چیزهایی که اطلاعات کافی ندارم ادعایی داشته باشم.
به شما هم حق میدهم که چنین حالی داشته باشید.
به امید روزی که کمتر خطا کنیم ویا اگر خطایی کردیم آن را بپذیریم.
امیدوارم در این چند سطر هزاران اشتباه وجود نداشته باشد.
موفق باشید
نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که اشتباه به نسبت جایگاه کسی که اشتباه می کند، کوچک و بزرگ است. فرض کن من دروغی بگویم. ممکن چهار، پنج نفر را از خودم ناامید کنم. حالا فکر کن یک رجل سیاسی بلند پایه این دروغ را بگوید. چه می شود؟ میلیون ها نفر از او ناامید می شوند. همه ممکن است در نگارش خطایی داشته باشند. من هم همینطور. مگر نوشته های من را چند نفر می خوانند؟ سی نفر! ولی زمانی که این عدد بیشتر شود، چه؟
من این نوشته را به سه دلیل نوشتم. نخست آنکه اشتباه هایی را که ممکن است خودم و دیگران مرتکب شویم یادآورم شوم. دوم آنکه به این سردبیر گرامی بیاموزم که زیاد ادعا نکند و سوم آن که بداند با تلاش برای کشیدن دیگران به پایین خودش بالا نمی رود. سپاسگزارم که این نوشته را خواندی و پیروز باشی
راه که دارد. راهش این است که نام او و نشریه اش و شماره مجله ای را که من سرمقاله آن را خواندم اینجا بنویسم. ولی به دلیل پایبندی من به اخلاقیات (برخلاف آن سردبیر گرامی!) این کار را نمی کنم و پوزش می خواهم!؟
Mohsen Sad wrote: "این که در غیاب دیگران کسی را بکوبیم کار پسندیده ای نیستاگر شما ، اشکان عزیز دلسوز زبان پارسی هستید از تخریب نوشته ی کسی مانند سردبیر دوری کنید و با فرستاندن تنها یک ایمیل او را از اشتباهش آگاه سا..."
محسن گرامی
اصل مطلب، آن اشتباهات نگارشی بود و این فرع است. باری که اگر من می خواستم او را تخریب کنم، نامش و نام نشریه اش را می بردم. این می شد تخریب. حالا که گفتی، بگذار بگویم. بسیار پیش می آید که در نوشته دوستان در همین گروه اشتباه انشایی و یا املایی پیدا می کنم. اگر جنبه استفاده عمومی نداشته باشد و به قول برخی از دوستان مصطلح نباشد، تنها با پیام خصوصی نظرم را به اطلاع دوستان می رسانم.
هیچکسی نمی داند من درباره چه کسی سخن می گویم و این را به شما قول می دهم که بارها در دو سال گذشته، با این سردبیر گرامی مکاتبه کرده و اشتباهاتش را گوشزد کرده ام. می دانی چه پاسخی شنیدم؟ ملالغتِ نفهمی که فکر می کند همه چیز را می داند!
من از توهین های او نرنجیده ام و هرگز قصد تخریب یا تلافی ندارم. به همین دلیل هم نشانی از وی بر جای نگذاشتم که کسی متوجه شود درباره چه کسی سخن گفته ام. از آنچه رفت پشیمان نیستم و بار هم اگر حوصله کنم و نوشته های پر از اشتباه او را بخوانم، باز هم این اشتباه ها را استخراج می کنم و به نظر دوستان می رسانم. دلیلش لجاجت من با او نیست. او نشریه ای پرخواننده در دست دارد و آنچه منتشر می کند پر است از این اشتباه ها. من آنچنان رسانه ای در دست ندارم و توانم در حد برقراری ارتباط با بیست یا سی نفر است که امیدوارم آنان بخوانند و این تذکرها را به کار ببندند.
در مورد بیسوادی زمانی با تو هم نظر می شوم که مثلا می گفتم اشکان بی سواد است! کسی نمی دانست درباره چه چیزی صحبت می کنم. ولی وقتی می گویم فلا سردبیر بی سواد است تصور نمی کنم کسی فکرش به آن می رفت که او در زمینه هوافضا دچار کمبود دانش است.
و در آخر من دلم برای زبان فارسی نمی سوزد، شور می زند! و گفتم زمانی که کسی در جایگاهی قرار می گیرد که مخاطب بسیاری دارد، اشتباه کردنش با من که مخاطبی ندارم متفاوت است. زمانی که نشر در شمارگان زیاد صورت می گیرد باید وسواس بیشتر شود و پژوهش هم همینطور. شاید این نوشته زنهاری باشد برای کسی که دو سال است به من فحش داده. خداوند افزون کناد پهنای دنده مرا!
اگر دوستان می پندارند که در این نوشته من منشور اخلاقی گروه را زیر پا گذاشته ام، بی شک این مطالب را حذف خواهم نمود.
پیروز و سرفراز باشی
ما بیشتر! من!
:)این را اضافه کنم محسن که سردبیر ارجمند در این گروه عضویت دارد و بی شک این نوشته را هم خوانده است. گوشی هم دستش آمد که «این ملالغت نفهم» دست کم کمی بیشتر سردبیر دانشمند سرش می شود!؟
گاهی که از کوره در می روم که نتیجه اش می شود همین نوشته. باز هم می گویم از نوشتنش پشیمان نیستم
سلام:خوب اشکان عزیز الان که نوشتی ما هم خواندیم و فیض بردیم میخواستم بگم منم خیلی وقتا از این اشتباه ها میکنم چون خیلی شنیدم ...مسلما اگر نشنیده بودم و هر لغتی در جایگاه درستش استفاده می شد هر گز این کلمات برام حتی اشنا هم نبود که بخوام استفاده کنم...و همانطوری هم که به پروا گفتی از تقصیرمن به عنوان یک انسان عامی می شه چشم پوشی کرد...
اما وقتی پای نوشته های یک سردبیر مجله ی فرهنگی میشینیم انتظار دیگه ای میره و 100%نوشته ها به عنوان الگو استفاده میشه پس تقصیر رو باید گوشزد کرد....
------
محسن جان این اسم نبردن از نشریه و فامیلشون میتونه باعث شه ذهن ادم به هر مجله ای سرک بکشه و جالب اینکه این اشتباه مربوط به یک نشریه یا یک گوینده یا یک کارشناس نیست میتونه به هر کسی که جایگاه مشابهی داره برگرده که هر کسی میتونه این مطلبو بخونه و از جایگاهش دفاع کنه البته اگر این حرفا از نظرشون مهمل محسوب نشه
و در اخر امیدوارم از منم دلخور نشی
این یک عقیده بود که فکر نمیکنم نادرست باشه ....
سلام اشکانجالب بود برام.
.
اینطور که میگی اگه بخوای نوشته های من رو بررسی کنی باید درستهاش رو بیاری و بگی این واژه درست هست و
.
کمی نا امید شدم.
الان شک کردم که آیا ناامید درسته ؟!؟
.
نمیدونم سخت گیری در این حد خوبه یا بده. ولی دوستانه میگم این نوشته بیشتر از دلسوزی بوی انتقام جویی میداد . متاسفانه
.
کاش تو نقد داستانهای من اگه اشتباه فاحشی از این قبیل -از این قبیل اصطلاح درستیه؟!؟- من رو متوجه کن.
دوستت دارم



دیروز که یکی از مجله های پرتیراژ را می خواندم و مثل همیشه این اشتباه های بسیار، کفرم را در آورده بود، به خودم گفتم بنشینم و مقاله سردبیر را ویرایش کنم و اشتباه های فاحش آن را در گروه بگذارم. دست کم دلم خنک می شود. مثلا قرار است کسی که می خواهد خوب فارسی بیاموزد، نشریات را بخواند. انگار آنچه همه می دانند هم از یادشان می رود. اگر می شد، همینجا هرچه از دهانم در می آمد به آن سردبیر بیسواد و پر ادعا که از بد حادثه می شناسمش و امیدوارم این نوشته را بخواند می گفتم. افسوس که گروهی ادبی است! بهتر آن است که جای آنکه دایم با کتابهای کتابخانه بزرگش عکس بگیرد، دو تا از آنها را بخواند.
در یک جمله کوتاه بگویم که اگر نوشته ای پر از واژگان عربی باشد، معنایش ادبی بودن آن نیست و اینگونه نگارش پس از دوران بازگشت ادبی در زبان فارسی از بین می رود ولی انگار سردبیر محترم در دویست سال پیش گیر کرده است. امیدوارم سوزن گرامافونش زودتر رد کند!