انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
چراغ سبز/امین
date
newest »
newest »
Emad wrote: "ثشبیهات و استعارات زیبای شما راجایی برای استفاده ابزاری نیست
موید باشید"
ممنون از حضورت عماد گرامی
Mohsen Sad wrote: "خیلی عالی بودشعر بنویس ولی نوشته کوتاه نه
چند وقتی بود از این نوشته های امین صفت نخونده بودم
قلمت سرزنده"
مرسی محسن گرامی
اگر نوشته کوتاه مینویسم برای اینه که تو این روزا که حوصله نوشتن زیاد ندارم نوشتن یادم نره
باوجودپی نوشتی که نوشتینه به خاطر کلمهء سبز
بلکه به خاطر نگاهت به موضوع
که در لایه های شعره
اونو سیاسی نگیم حماسی جلوه میده!
این نوشته دو طرز قدیم و نو است در هم تنیده
استعاره هایت
اونو نو کرده..
وگرنه فرقی با نوشته های احساسی قدیم نداشت
و همین امتیازه نوشته ات حساب می شود.
بین ابرای سیاه و قناری چیزی کم نیست؟
چیزی مثل همچون
البته می تونه هم نباشه
تشبیهاتت رو دوست داشتم
موفق بمانی
ArEzO.... wrote: "باوجودپی نوشتی که نوشتینه به خاطر کلمهء سبز
بلکه به خاطر نگاهت به موضوع
که در لایه های شعره
اونو سیاسی نگیم حماسی جلوه میده!
این نوشته دو طرز قدیم و نو است در هم تنیده
استعاره هایت
اونو نو..."
ممنون از حضورت آرزوی گرامی
امين عزيزادبياتي كه در پي نوشت بكار رفته را پسنديده نميبينم
اعتقاد ديگران با شما هر چقدر هم متفاوت باشد،لايق توهين نيست
اما در مورد شعر زيبات در چهار سطر انتهايي نكاتي بنظرم رسيد كه عرض ميكنم؛
در ضرب المثل اشاره شده"زبان سرخ سر سبز ميدهد بر باد" زبان في نفسه سرخ است و منظور جنبيدن آن است، پس نياز به فشردن دندان ندارد و اينكه در اصطلاح عامه "لب" را دندان ميگزد و نه "زبان" را.
موفق باشي
سلام امین جان . اول اینکه رفیق هر اعتقادی برای خودش محترم است حتی اگر از جنس سبز باشد.جنبش سبز متعلق به یک شخص خاص نیست.
صدای بخشی از جامعه ی ماست
اما شعر : در این شعر میشد که شاعر تایک بینهایت این وقتی را تکرار کند و هم میشد که همه چیز در چند سطر تمام کند .یعنی رعایت بیشتر ایجاز
مورد دیگری که دوست داشتم در موردش بگویم اینکه شاعرتعابیری در شعر میآورد که وجود عینی ندارند .
مثل بی نهایت شب
که یادآور شعر معروف فروغ است :
من از نهایت شب حرف می زنم
با تمام اینها من تعهد را در این شعر حس میکنم و دوستش دارم و همین یک ویژگی خیلی مثبت برای شاعر است یعنی
بی تفاوت نبودن نسبت به هم نوع .
فکر می کنم با یک ویرایش بهتر شعر شما از این هم که هست زیباتر شود .
موفق باشی .
صدای بخشی از جامعه ی ماست
اما شعر : در این شعر میشد که شاعر تایک بینهایت این وقتی را تکرار کند و هم میشد که همه چیز در چند سطر تمام کند .یعنی رعایت بیشتر ایجاز
مورد دیگری که دوست داشتم در موردش بگویم اینکه شاعرتعابیری در شعر میآورد که وجود عینی ندارند .
مثل بی نهایت شب
که یادآور شعر معروف فروغ است :
من از نهایت شب حرف می زنم
با تمام اینها من تعهد را در این شعر حس میکنم و دوستش دارم و همین یک ویژگی خیلی مثبت برای شاعر است یعنی
بی تفاوت نبودن نسبت به هم نوع .
فکر می کنم با یک ویرایش بهتر شعر شما از این هم که هست زیباتر شود .
موفق باشی .
Mehdi wrote: "امين عزيزادبياتي كه در پي نوشت بكار رفته را پسنديده نميبينم
اعتقاد ديگران با شما هر چقدر هم متفاوت باشد،لايق توهين نيست
اما در مورد شعر زيبات در چهار سطر انتهايي نكاتي بنظرم رسيد كه عرض ميكنم؛
د..."
درود مهدی گرامی
من هیچ توهینی نمی بینم در پی نوشت زیرا همانطور که خیلی ها اعتقاد به عقاید مذکور دارند و آن را بیان میکنند من آن را ناپسند میدانم حال اینجا میتوانیم به بحث بنشینیم که من درست فکر میکنم یا ایشان
برای مثال من میگویم فلان مکتب منحرف است و فلان و بهمان است این توهین نیست یک جور تحدی است
و اما بعد
در مورد شعر
یک سوال؟
آیا شاعر باید حتما به اصطلاح عامه وفادار باشد یا میتواند دستی در این اصطلاح عامه ببرد؟آیا این کار
نارواست؟
سربلند و پیروز باشید
Mohammadali wrote: "سلام امین جان . اول اینکه رفیق هر اعتقادی برای خودش محترم است حتی اگر از جنس سبز باشد.جنبش سبز متعلق به یک شخص خاص نیست. صدای بخشی از جامعه ی ماست
اما شعر : در این شعر میشد که شاعر تایک بینهایت ا..."
با درود محمد علی گرامی
در مورد توهین در پست قبلی توضیح دادم اگر کافی نیست بفرمایید تا بیشتر توضیح بدهم
واما شعر
در مورد ایجاز خیلی کلی گویی کردید و دوست داشتم طرحی از این ایجاز ارائه میدادی تا راحت تر به بحث بنشینیم
در مورد تعابیری که وجود عینی ندارند این عیب شعر است یا حسن آن؟اگر عیب چرا؟
بلاشک حرفهای شما مرا به فکر فرو برد
ممنون از حضور گرمت
سربلند باشی
سلام دوباره امین جان .
ایجاز را میتوان برای هر یک از عناصر شعر تک تک به کار برد :
من برای شما چند مثال می زنم تا موضوع به طور کامل جا بیفتد:
وقتی
قناری خیره به ابرهای سیاه
از در باز قفس دلش گرفته است
سطر فوق یک نمونه از آن موارد است که شما ایجاز سطری را رعایت نمی کنی .همه چیز را صاف و پوست کنده به مخاطب
می گویی هیچ چیزی نمی ماند که مخاطب خودش کشف کند .
شاعر زرنگ قناری را چنان توصیف می کند که من به عنوان مخاطب دلتنگی را از لحنش و نوع بیانش متوجه بشوم نه از طریق
رک گویی شخص شاعر .منظوم از رک گویگفتن این سطر است : " از در باز قفس " است .مورد دیگر وجود سه بند در شعر شماست که هر کدام با وقتی شروع می شود که حذف انها اصلا به شعرت ضربه ای نمی زند .از نظر من این ضعف برای شعر شماست . در بعضی سطرها موضوعی را می گویی و بعد در ناخودآگاه خودت از ترس اینکه مبادا مخاطب علتش ا نفهمد خودت بیانش می کنی .مثل این سطر :
آنقدر دندان به زبان می فشارم
تا شاید زبانم سرخ شد و
از تو گفتم
وقتی میگویی دندان به زبان می فشارم خوب من خودم می فهمم شاعر دارد از درد حرف می زند دیگر چه نیازی به اینهمه توضیح است و باز کردن موضوع ؟
من برایت یک مثال دیگر میزنم :
آخرین برگ سفرنامه ی باران این ست
که زمین چرکین است
شعری از شفیعی کدکنی .
این شعر را شما می توانی به خیلی از موضوعات اجتماعی بسطش بدهی و از هر جهتی می توان بازخوانیش کرد . سیاسی ، اجتماعی ، فنی و حتی عاطفی .
یا مورد دیگر شعر مرگ ناصری احمد شاملو که شاعر با چند واژه یک روایت تاریخی را به تصویر می کشد .شما وقتی شعرت موجز باشد تاویل مندتر خواهد بود و این جذب مخاطب بیشتر برای شعرت ، یعنی اجازه دادن به مخاطب برای حضور در شعر و هم پای شعر بودن .شاعر طور دیگری باید دنیا را ببیند اصلا همین ویژگی است که او را از بقیه متفاوت می کند :
شمس لنگرودی در شعری میگوید :
باران
که در لطافت طبعش خلاف نیست
ویران کرده
لانه مورچگان را
در این شعر یک نگاه تازه رخ داده و یک آشنایی زدایی .
اما عینیت گرایی : بعضی از شاعران معاصر عینیت گرایی را
ویژگی یک شعر می دانند ولی برخی هم نه .من از نگاه
دسته ی اول حرف می زنم . منظورم هم از عینیت گرایی ارائه تصاویر تازه است .البته منظورم این نیست که در شعر شما تصویر نیست اتفاقن هست ولی تازگی ندارند برای من لااقل به عنوان مخاطب حرفه ای شعر . ارائه تصاویر خوبیش این است که شما راحت تر می توانی با مخاطب رابطه برقرار کنی واصولا شعرهایی که به تصویر متکی هستند فهمشان راحت تر است حتی با وجود پیچیدگیهای زبانی .
یک چیز هم در مورد اصطلاح عامه انهم اینکه به نظر خود من حق با شماست شاعر می تواند با ساختار تکراری گذشته مبارزه کند و حرفهایی تازه ای بزند اما منوط بر اینکه هدف از این کار تخریب زبان نباشد و مخاطب هم می مثل شاعر حق انتخاب دارد می تواند هم صدای شاعر شود و بگوید کارش صحیح است و می تواند مخالفش باشد .
در مورد جنبش سبز هم می توانیم در گروه مفصل بحث کنیم بدون هیچگونه جهت گیری و جانب داری از کسی .یک بحث سالم و کاملا مبتنی بر خصوصیات جامعه ی ما . چون من پای حرفم هستم جنبش سبز صدای یک بخش از جامعه است متعلق به شخص خاصی نیست .
حرفهایم طولانی شد و خیلی فنی گاهی . از دوستان عذر خواهی می کنم ولی تقاضای من اینست که بدون رودربایستی نقد کنند . چون به دید من هدف ما در گروه یک بحث و نقد سالم است .
اگر لازم بود برای بحث مربوط به شعر چند منبع هم ذکر
می کنم برای شما امین جان .
موفق باشی .
ایجاز را میتوان برای هر یک از عناصر شعر تک تک به کار برد :
من برای شما چند مثال می زنم تا موضوع به طور کامل جا بیفتد:
وقتی
قناری خیره به ابرهای سیاه
از در باز قفس دلش گرفته است
سطر فوق یک نمونه از آن موارد است که شما ایجاز سطری را رعایت نمی کنی .همه چیز را صاف و پوست کنده به مخاطب
می گویی هیچ چیزی نمی ماند که مخاطب خودش کشف کند .
شاعر زرنگ قناری را چنان توصیف می کند که من به عنوان مخاطب دلتنگی را از لحنش و نوع بیانش متوجه بشوم نه از طریق
رک گویی شخص شاعر .منظوم از رک گویگفتن این سطر است : " از در باز قفس " است .مورد دیگر وجود سه بند در شعر شماست که هر کدام با وقتی شروع می شود که حذف انها اصلا به شعرت ضربه ای نمی زند .از نظر من این ضعف برای شعر شماست . در بعضی سطرها موضوعی را می گویی و بعد در ناخودآگاه خودت از ترس اینکه مبادا مخاطب علتش ا نفهمد خودت بیانش می کنی .مثل این سطر :
آنقدر دندان به زبان می فشارم
تا شاید زبانم سرخ شد و
از تو گفتم
وقتی میگویی دندان به زبان می فشارم خوب من خودم می فهمم شاعر دارد از درد حرف می زند دیگر چه نیازی به اینهمه توضیح است و باز کردن موضوع ؟
من برایت یک مثال دیگر میزنم :
آخرین برگ سفرنامه ی باران این ست
که زمین چرکین است
شعری از شفیعی کدکنی .
این شعر را شما می توانی به خیلی از موضوعات اجتماعی بسطش بدهی و از هر جهتی می توان بازخوانیش کرد . سیاسی ، اجتماعی ، فنی و حتی عاطفی .
یا مورد دیگر شعر مرگ ناصری احمد شاملو که شاعر با چند واژه یک روایت تاریخی را به تصویر می کشد .شما وقتی شعرت موجز باشد تاویل مندتر خواهد بود و این جذب مخاطب بیشتر برای شعرت ، یعنی اجازه دادن به مخاطب برای حضور در شعر و هم پای شعر بودن .شاعر طور دیگری باید دنیا را ببیند اصلا همین ویژگی است که او را از بقیه متفاوت می کند :
شمس لنگرودی در شعری میگوید :
باران
که در لطافت طبعش خلاف نیست
ویران کرده
لانه مورچگان را
در این شعر یک نگاه تازه رخ داده و یک آشنایی زدایی .
اما عینیت گرایی : بعضی از شاعران معاصر عینیت گرایی را
ویژگی یک شعر می دانند ولی برخی هم نه .من از نگاه
دسته ی اول حرف می زنم . منظورم هم از عینیت گرایی ارائه تصاویر تازه است .البته منظورم این نیست که در شعر شما تصویر نیست اتفاقن هست ولی تازگی ندارند برای من لااقل به عنوان مخاطب حرفه ای شعر . ارائه تصاویر خوبیش این است که شما راحت تر می توانی با مخاطب رابطه برقرار کنی واصولا شعرهایی که به تصویر متکی هستند فهمشان راحت تر است حتی با وجود پیچیدگیهای زبانی .
یک چیز هم در مورد اصطلاح عامه انهم اینکه به نظر خود من حق با شماست شاعر می تواند با ساختار تکراری گذشته مبارزه کند و حرفهایی تازه ای بزند اما منوط بر اینکه هدف از این کار تخریب زبان نباشد و مخاطب هم می مثل شاعر حق انتخاب دارد می تواند هم صدای شاعر شود و بگوید کارش صحیح است و می تواند مخالفش باشد .
در مورد جنبش سبز هم می توانیم در گروه مفصل بحث کنیم بدون هیچگونه جهت گیری و جانب داری از کسی .یک بحث سالم و کاملا مبتنی بر خصوصیات جامعه ی ما . چون من پای حرفم هستم جنبش سبز صدای یک بخش از جامعه است متعلق به شخص خاصی نیست .
حرفهایم طولانی شد و خیلی فنی گاهی . از دوستان عذر خواهی می کنم ولی تقاضای من اینست که بدون رودربایستی نقد کنند . چون به دید من هدف ما در گروه یک بحث و نقد سالم است .
اگر لازم بود برای بحث مربوط به شعر چند منبع هم ذکر
می کنم برای شما امین جان .
موفق باشی .
فنی ها را دوستان گفتند و چه خوب گفتنداما سبز را بگذار به عهده جوانه های هر ساله اش
سبز( ...) نه برقرار باشی
علی نقد خیلی خوبی رو برای شعرتون نوشته اما با نظرش در مورد سطرهای آخر شعر موافق نیستم
چرا که بیان سرخی زبان و در ادامهء اون سبزی سر خودش اشاره داره به هدفی که شاعر قصد بیانش رو داره و فکر میکنم با ذکاوت هم انجام شده
پیروز و مانا باشید
چرا که بیان سرخی زبان و در ادامهء اون سبزی سر خودش اشاره داره به هدفی که شاعر قصد بیانش رو داره و فکر میکنم با ذکاوت هم انجام شده
پیروز و مانا باشید
Azade wrote: "علی نقد خیلی خوبی رو برای شعرتون نوشته اما با نظرش در مورد سطرهای آخر شعر موافق نیستمچرا که بیان سرخی زبان و در ادامهء اون سبزی سر خودش اشاره داره به هدفی که شاعر قصد بیانش رو داره و فکر میکنم با ..."
سپاس آزاده ی گرامی
Babak wrote: "فنی ها را دوستان گفتند و چه خوب گفتند
اما سبز را بگذار به عهده جوانه های هر ساله اش
سبز( ...) نه برقرار باشی"
سبز باشی
مليحه wrote: "امين آقا شعر زيبايي بود با تصاوير زيبايي از كمال
من ساعتم را روی حادثه کوک کرده ام
موفق باشي"
خوشحال مورد قبول واقع شد
Mohammadali wrote: "سلام دوباره امین جان .ایجاز را میتوان برای هر یک از عناصر شعر تک تک به کار برد :
من برای شما چند مثال می زنم تا موضوع به طور کامل جا بیفتد:
وقتی
قناری خیره به ابرهای سیاه
از در باز قفس دلش گرف..."
در مورد قسمت آخر شعر باید بگم من نظرم اینگونه نیست حال چرا؟
شما اگر بخواهید همان برداشت را از این سطور بکنید حرف شما کاملا درست است اما من نمی خواهم تنها درد داشتن را نشان بدهم
من در اینجا خواستم دردی را نشان بدهم که شهامتی پشتش نیست ولی آرزوی این شهامت هست به همین دلیل آنقدر زبان میفشارم تا آنقدر دردم بیاید که شهامت پیدا کنم تا از تو بگویم
و در سطر آخر به همین موضوع اشاره شده است که سرم که همیشه سبز بوده است یعنی همیشه این بی شهامتی همرا من بوده است
من از توضیح شعرهایم نفرت دارم و عقیده دارم باید به ذکاوت مخاطب احترام گذاشت ولی برای رفع این شبهه مجبور به این کار شدم امیدوارم منو ببخشند دوستان
در سایر موارد کم و بیش با هم موافقیم
ممنون از وقتی که گذاشتی
پاینده باشی
جناب آقای مستقل ! متاسفانه پس از خواندن شعرتان به پ.ن که رسیدم کلا از خواندن شعرتان پشیمانم، شاید اگر این پی نوشتتان نبود کلی برای شعر و حتا در مدحش حرف داشتم ولی من از آن دسته مخاطبانم که هم خود اثر هنری و هم منش و روحیات آفریننده ی آن را مد نظر قرار می دهم.نه مگر خزعبل خواندن عقیده و سیاق رفتاری ِ جمعیتی توهین به آنهاست؟
در باب توضیحتان به دوستان معترض هم می گویم که تحدی با بحث تفاوت های بسیاری دارد که با کمی تامل در معنای این دو واژه بدان واقف خواهید شد ، بی شک شما با روحیه تحدی گرتان هرگز مناسب بحث و مجادله بر پایه ی منطق متقابل نیستید.
جناب آقای امین خان ِ حلمی بد نیست قبل از ایراد سخنانمان در بین جمعی و گروهی که صرفا با خواست بروز و ارائه ی آثار شعری و ادبی در فضایی مجازی گردهم امده اند کمی بیشتر به ادبیات گفتارمان توجه کنیم ! هرچند که لحن و بیان و شیوه ی سخن راندن در ارتباط مستقیم با روحیات فردی ماست ولی سخن گفتن در جمعی ادبی مقتضیات خود را داراست.
ذیلا نتیجه جستجوی معنای واژه ی "خزعبل" در فرهنگ معین تقدمیتان می گردد
خزعبل (خَ یا خُ زَ عْ بَ) [ ع . ] (اِ.)سخن بیهوده و مضحک
Moein wrote: "جناب آقای مستقل ! متاسفانه پس از خواندن شعرتان به پ.ن که رسیدم کلا از خواندن شعرتان پشیمانم، نه مگر خزعبل خواندن عقیده و سیاق رفتاری ِ جمعیتی توهین به آنهاست؟در باب توضیحتان به دوستان معترض هم ..."
بنده به تفاوت بین بحث و تحدی واقفم همچنین به معنی کلمه ی خزعبل
بنده قصد توهین هیچگاه نداشته ام علی الخصوص به این جمع ادبی و نمی دانم چگونه این برداشت به ذهن شما رسیده است
در هر حال اگر توهینی استنباط شده است من پوزش می طلبم البته آین بدان معنی نیست که از حرفم عدول کرده باشم و آنچه در بالا در مورد آن سخن رفت عقیده ایست که به آن ایمان دارم ولی برای احترام به جمع پی نوشت را حذف خواهم کرد
در مورد روحیه تحدی گری فرمودید باید بگویم که در این زمینه روحیه من تحدی گری است شما که به معنای تحدی گری واقفید؟در این زمینه بحث را چه جای است
شما مختارید من را مناسب بحث بر پایه منطق بدانید یا خیر ,ندانید زیرا از این برداشت شما نه بر من حرجی است نه بر شما
پاینده باشید
معین و امین عزیز فکر می کنم صلاح است این بحث ادامه پیدا نکند .بالاخره خودمان می دانیم به اندازه کافی در این یکسال اخیر در دانشگاه ، خیابان ، اتوبوس و ...چنین نزاع هایی پیش آمده و طبیعی هم هست. من اگر از بحث حرف زدم با توجه به جناحهای سیایی نبود .
من خودم به شخصه نظرم این بود که اصلا به عنوان افردای که اکثرمان بچه های دهه ی شصت هستیم به طور روشن از خودمان بپرسیم که چرا مثلادر ایران اتفاقی مثلا جنبش سبز به وجود می آید ؟ اگر خوب است چرا و اگربد است چرا ؟
منتهی بدون توهین و کلی گویی .
هرکس به اندازه برداشت خودش از این موضوع .
باز هم تاکید میکنم فارغ از تعصب به شخص یا دسته ی خاص .
من خودم به شخصه نظرم این بود که اصلا به عنوان افردای که اکثرمان بچه های دهه ی شصت هستیم به طور روشن از خودمان بپرسیم که چرا مثلادر ایران اتفاقی مثلا جنبش سبز به وجود می آید ؟ اگر خوب است چرا و اگربد است چرا ؟
منتهی بدون توهین و کلی گویی .
هرکس به اندازه برداشت خودش از این موضوع .
باز هم تاکید میکنم فارغ از تعصب به شخص یا دسته ی خاص .
Mohammadali wrote: "معین و امین عزیز فکر می کنم صلاح است این بحث ادامه پیدا نکند .بالاخره خودمان می دانیم به اندازه کافی در این یکسال اخیر در دانشگاه ، خیابان ، اتوبوس و ...چنین نزاع هایی پیش آمده و طبیعی هم هست. من ا..."محمد علی گرامی درود
من اگر آن پی نوشت را نوشتم تنها به این دلیل بود که هرجا این شعر را خواندم از من به عنوان جنبش سبزی نام بردند وآن پی نوشت ناشی از عصبانیت من بود که شاید کار ناروایی بود
من نه طرفدار جنبش سبز هستم نه طرفدار جریان مخالف این جنبش ولی متاسفانه فکر میکنم این کار من که به خاطر جلوگیری از برچسب سبز خوردن من بود منجر به این شد که برچسب جریان دیگری را بخورم
به هر حال من هم صلاح نمی دانم این بحث ادامه پیدا کند حداقل به این شکل
پوزش من رو به خاطر بوجود آمدن این جو حاضر بپذیرید
با این روندی که می بینم دایره واژگان غیر سیاسی انگار کم و کمتر می شود. فکر می کنم اگر به همین منوال بگذرد، شعر غیر سیاسی همان «دالای دالای» می شود!؟
Ashkan wrote: "با این روندی که می بینم دایره واژگان غیر سیاسی انگار کم و کمتر می شود. فکر می کنم اگر به همین منوال بگذرد، شعر غیر سیاسی همان «دالای دالای» می شود!؟"درود اشکان
انتظار داشتم خیلی زودتر از حالا حضورتو در اینجا ببینم گویا دیگر ما را نمی خوانی؟
درود امینمن همیشه نوشته هایت می خوانم و دنبال می کنم. گاهی سوادم به نقد می رسد و گاهی نه! آنچه افسرده ام می کند این است که می نویسی درخت، می خوانند جنبش سبز! می نویسی ردا، می خوانند حضرت آقا! می نویسی زن، می خوانند کمپین یک میلیون امضا! می نویسی تاج، می گویند وه! از این سلطنت طلب ها! می نویسی اهدای خون می گویند حرف سیاسی نزن و برو بیرون!
هیچکس نمی آید و ببید تو چه می گویی. خیلی ها می گردند تا ببینند چه می خواند! جای افسوس دارد. پی نوشتی که خواندم تند است و زبانش را نپسندیدم ولی با آن موافقم. این همان مشکلی است که من هم دارم. کتابی را می خواستم به چاپ رسانم که به ممیزی رفت و یک جلد بر گشت و خروارها نوشته که در دفتر باقی مانده است که منتشر نمی کنم زیرا که دیگران به نظر من کاری ندارند، هرچه می خواهند از آن برداشت می کنند. در این مورد همدردم دوست من!
برای اشکان و امین عزیز .
اشکان عزیز مطمئن باش فاتحه ی شعر سیاسی خوانده نخواهد شد من خودم جزو آن دسته از افرادی هستم که به مکرر در وبلاگم در این چند ماه شعر سیاسی نوشته ام و اصلا هنر زاده اضطراب است و در همین شرایط است که اثرهای ادبی هم خلق می شوند .
نکته ی دیگر هم اینکه امین جان ما اینجا قرار نیست صدای مخالف را سرکوب کنیم . شما با هر گرایش و عقیده ای حق اظهار نظر داری و ما هم موافق یا مخالف گوش می دهیم . منتهی من مخالف تندروی از جانب همه دوستان .
من هنوز پای حرفم هستم می توانیم در گروه همه با هم در مورد این موضوع حرف بزنیم و صدای مخالف را هم تحمل کنیم .
بالاخره باید یاد بگیریم که بحث های سالم داشته باشیم و اینکه شاید حرفهای ابتدایی شما بهانه ی خوبی شد تا کمی گروه از این انزوا خارج شود و همه فعالتر باشیم .
نگرانی من بابت مسائل سیاسی نیست به نظرم درست نیست در گروه به حرمت شکنی رو بیاوریم .
اتفاقی ست که افتاده و بهتر است تبدیلش کنیم به یک بحث سالم
اشکان عزیز مطمئن باش فاتحه ی شعر سیاسی خوانده نخواهد شد من خودم جزو آن دسته از افرادی هستم که به مکرر در وبلاگم در این چند ماه شعر سیاسی نوشته ام و اصلا هنر زاده اضطراب است و در همین شرایط است که اثرهای ادبی هم خلق می شوند .
نکته ی دیگر هم اینکه امین جان ما اینجا قرار نیست صدای مخالف را سرکوب کنیم . شما با هر گرایش و عقیده ای حق اظهار نظر داری و ما هم موافق یا مخالف گوش می دهیم . منتهی من مخالف تندروی از جانب همه دوستان .
من هنوز پای حرفم هستم می توانیم در گروه همه با هم در مورد این موضوع حرف بزنیم و صدای مخالف را هم تحمل کنیم .
بالاخره باید یاد بگیریم که بحث های سالم داشته باشیم و اینکه شاید حرفهای ابتدایی شما بهانه ی خوبی شد تا کمی گروه از این انزوا خارج شود و همه فعالتر باشیم .
نگرانی من بابت مسائل سیاسی نیست به نظرم درست نیست در گروه به حرمت شکنی رو بیاوریم .
اتفاقی ست که افتاده و بهتر است تبدیلش کنیم به یک بحث سالم
من با شعر سیاسی مخالفتی ندارم. بحث من بر سر این است که زمانی پیش می آید که نویسنده درباره چیزی صحبت می کند و خواننده به فراخور حال خودش درک دیگری از نوشته می کند. من یادم می آید که در مصاحبه ای فریدون مشیری می گفت که بارها قسم و آیه آورده است که والله، به خدا شعر کوچه سیاسی نیست. عاشق شده بودم، این شعر را درباره عشق جوانی ام نوشتم. من از این مورد دلگیرم نه این که کسی سیاسی بنویسد.
درود اشکان و محمد علی اشکان کاملا باهات موافقم و این درد مدتهاست که بر جان من نشسته است
هر کسی از ظن خود شد یار من
البته ظن های ناروا
در مورد شعر سیاسی باید بگویم محمد علی جان من نود درصد شعرهایم سیاسی است ولی این شعرهایم زیر پرچم هیچ کس سروده نشده است و تنها زیر نور چراغ مطالعه ی میز تحریرم بوده است می خواهم بگویم که من هم سیاسی می سرایم ولی مستقل با افکاری از نوع خودم ولی متاسفانه اکثر مواقع افراد این اشعار را استنباط به رای میکنند و این برای من جان فرساست






در بی نهایتِ شب
فانوس را بزک میکنندو
خورشید به خورد چشمانمان میدهند
وقتی
قناری خیره به ابرهای سیاه
از در باز قفس دلش گرفته است
وقتی
تو جان میدهی و
چراغ سبز میشود
من ساعتم را روی حادثه کوک کرده ام
آنقدر دندان به زبان می فشارم
تا شاید زبانم سرخ شد و
از تو گفتم
سرم که همیشه سبز بوده است...