انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
پروا رستمی/رازِ نهان
date
newest »
newest »
سلام پروای منمن هم به اندازه تو از این رفع فیلترینگ خوشحالم.
و اما غزل زیبایت
تو خوب می دونی که من سواد انتقاد از این سبک شعر و ندارم ولی به اندازه یک خواننده از خوندن اشعار دوباره تو یه دنیا لذت و شعف نصیبم شد.
واقعا بدل نشست قلم بی پروایت
زیباست پروای عزیزماما سعی کن از زبان امروزی بیشتر بهره ببری و از الفاظ رایج در شعر کهن کمتر استفاده کنی به عنوان مثال
:
امروزه از " برگو " استفاده نمیشود و باید به جاش از " بگو" استفاده کنی
به نظر من این بیت شاه بیت غزلت هست
زرد رو گشته ام از این همه بی انصافی
می بری بی سببی راحت ودرمان مرا
بازم بنویس
موفق باشی
...
سلام نازنینمممنون از این همه لطفت عزیزم
----------------------------------
ماهان جان ممنونم که شعرم رو خوندی
وممنون از نظر مختصر ولی گویات
;D
----------------------------------
سحر جان درسته کلماتم کلمات رایج نیست.ولی این کار عمدی بوده. برای آشنایی بیشتر با شعر کهن وبالا بردن دایره لغاتم.ولی ممنونم از توجه وتذکرت دوست خوبم.البته اگر بتونیم کلمات کهن رو در قالبی نو بکار ببریم نتیجه حیرت انگیزه.که کار آسونی نیست وشاید بشه گفت کمتر کسی از پس این کار بر میاد.مثل اخوان ومن شخصا در مقامی نیستم که پا در کفش بزرگان کنم
;D
راستی شما خیلی خوب غزل میگید به نظرتون شعرم مشکل وزنی نداره؟
بازم ممنون که وقت گذاشتی
موفق باشی
سلام پروا .
قشنگ بود . من شعرت را دوست داشتم و فقط فکر می کنم اگر کمی زبانت امروزی تر کنی بهتر هم خواهد شد .
من پایان شعرت را دوست داشتم .
به تصاویر عینی در شعرهایت بیشتر فکر کن .
من در این شعر بیشتر با درون تو رو به رو بودم تا با یک شعر ناب .
حرف زیاد هست ولی عذر مرا بپذیر به علت کمبود وقت .
قشنگ بود . من شعرت را دوست داشتم و فقط فکر می کنم اگر کمی زبانت امروزی تر کنی بهتر هم خواهد شد .
من پایان شعرت را دوست داشتم .
به تصاویر عینی در شعرهایت بیشتر فکر کن .
من در این شعر بیشتر با درون تو رو به رو بودم تا با یک شعر ناب .
حرف زیاد هست ولی عذر مرا بپذیر به علت کمبود وقت .
پروای گرامی، با دروداز نزدیک به دو ماه و یک هفته پیش، غزلی از تو نخوانده بودم. در مقایسه با آثار پیشین، پیشرفتی بزرگ در درک درست وزن و به کار بردن آن داشته ای که بسیار برایم شگفت انگیز بود و این غزل بی شک از نظر انسجام وزنی و واژه گزینی برای وزن سازی، ایرادی ندارد و به شدت تحت تاثیر غزل قرن هشتم است.
این گونه شعر گفتن بسیار لازم است تا توان شاعر را در خلق شعر نو به کمال برساند و اما چند نکته که باور دارم شعر زیبایت را مخدوش می کند: ء
نخست آنکه واژگانی که در شعر به کار می بری بسیار محدود است و باید با مطالعه بیشتر تلاش کنی تا این مجموعه را افزونی بخشی. دوم آنکه اگر مثلا در قالب غزل می خواهی شعری بنویسی باید آن را به خوبی بشناسی. غزل قرن هشتم از نظر معنایی به دو بخش تقسیم می شود: 1. غزل با بستگی معنایی در ابیات 2. غزل بدون بستگی معنایی در ابیات (ر.ک. ذهن و زبان حافظ/بهاالدین خرمشاهی/تهران/1361) ء
مثلا غزلی با این مطلع
شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
الخ
در تمامی این غزل، حافظ به یک موضوع می پردازد و ابیات بستگی معنایی دارند ولی در غزلی با مطلع زیر چنین نیست
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
الخ
تا جایی که درک کردم، این ابیات باید بستگی معنایی داشته باشند. بنابراین انتظار می رود تا از نظر معنایی بتوان آن را به نثر هم نوشت. برای این اینکار تلاش کردم: ء
راز برگو وبکاه این غمِ هجران مرا
چشم بگشا بنگر سوختنِ جان مرا
گفتن رازی از محبوب[؟:] همه غمها (دوری) را برطرف می کند و اگر چنین نکند، شاعر در آتش این غم خواهد سوخت.
خواننده منتظر است ببیند این راز شگفت انگیز چیست که چنین می کند که در ادامه می خوانیم
گوش کن حرفِ دلم، رازِ نهانی دارم
تا ببینی به برم سینه جوشانِ مرا
از آن راز خبری نیست، هیچ، خود شاعر حالا رازی دارد که در ادامه شعر آن را می گوید. از طرفی در بیت سوم باز به همان راز محبوب اشاره می شود که معلوم نیست چیست که اینچنین شاعر را آزرده است.
باید از این آشفتگی معنایی پرهیز کرد و دانست که اینگونه غزلسرایی باید این امکان را ایجاد کند تا شعر به نثر روان و بامعنا بدل شود.
ممکن است این ایراد به نقد من وارد آید که شاعر در پرده پوشی (مانند سبک هندی) سخن گفته است. این چنین نمی تواند باشد به این دلیل که در سبک هندی و نو هندی پرده پوشی با توصیف صورت می گیرد نه چیستان!؟ و این،حتی خاصیت آرایه ادبی چیستان را نیز ندارد
امیدوارم همانطور که بر روی وزن شناسی کار کرده و به این بالندگی رسیده ای بر روی معنی شعر و همچنین توصیف های نو هم کار کنی
پیروز باشی
گرچه در مورد کار کلاسیک نمی تونم زیاد بنویسم اما این کار رو دوست داشتم و به نظرم برای بهتر شدن باید روی زبان کارهایت فکر کنی و نمی شه نظر قطعی داد چون اولین کاری هست که از تو می خونم اما دوست داشتم این کار رو و مخصوصا چند بیت پایانی که بهترین قسمت بود .
.
.
با درود و احترام فراوان
جناب حسنلو ببخشید که این قدر دیر جواب میدمنظرتون رو همون موقع که نوشتید خوندم ودارم به حرفاتون عمیقا فکر میکنم وروی این موضوع کار خواهم کرد.
کاملا موافقم.تصویرسازی در شعر های اخیرم به حداقل رسیده وممنونم بابت یادآوری این نکته(شاید دلیل این مطلب تمرکز روی وزن شعر بوده که باعث شده بعضی نکات در شعرم رنگ ببازند)
ممنون به خاطر نظرات خوبتون
موفق باشید
پروا
اشکان عزیز شما هم من رو ببخشید که با تاخیر جواب میدمممنونم که وقت گذاشتی ومثل همیشه با نقد کاملت من رو شرمنده کردی.از روزی که نظرتون رو خوندم در حال مطالعه در باره غزل هستم.(البته جدی تر از گذشته)
درباره راز شاعر در بیت دوم هم باید اشاره کنم که در همان بیت به راز اشاره میشود ونکته مبهمی برای خواننده باقی نمی گذارد(راز همان سینه جوشان شاعر است)
ودر بقیه جاها به راز محبوب اشاره شده که برای شاعر هم مبهم ودست نیافتنی است.
ولی به نکته جالبی اشاره کرده بودید.چون من بر این مطلب واقف نبودم که در سبک هندی پرده پوشی وجود دارد.
درباره ارتباط معنایی بین ابیات هم همان طور که اشاره کردید هم در کتاب ذهن وزبان حافظ وهم در انواع ادبی(سیروس شمیسا) به این نکته اشاره شده .البته دیدگاه این دو استاد تا حدودی با هم متفاوت است.دکتر شمیسا معتقدند که بستگی معنایی در تغزل وجود دارد واز زمانی که غزل به عنوان یک قالب شعری مستقل مطرح شد این ارتباط معنایی ابیات بسیار کمرنگ شد ودر بیشتر غزل ها به کلی نادیده گرفته شد.اما جناب خرمشاهی معتقدند که بستگی معنایی در غزل وجود داشته وبرای اثبات مطلب شاعرانی چون(انوری-سنائی-مولوی وعطار )را نام میبرند.و معتقدند حتی در زمان سعدی هم این بستگی معنایی وجود داشته وکسی که این روند را برهم می زند و انقلابی در غزلسرایی به وجود می آورد. حافظ است که خود حافظ هم همانطور که شما اشاره کردید به دو شیوه غزل هایی سروده است.
در رابطه با دایره لغات کاملا با شما موافقم وهمان طور که در جریان هستید تمرین های اخیرم برای تسلط بر وزن وهمچنین بالا بردن دایره لغاتم بوده که مسلما هنوز راه درازی برای رسیدن به این هدف پیش روی من است.وخوشحالم که دوستانم با یادآوری این نکات در پیمودن این راه همراهیم میکنند.
بازهم ممنون از نظرات خوب شما
پروا
گلاره عزیز ممنونم که وقت گذاشتید وشعرم رو خوندیدوسپاسگذارم از نظرتون
خوشحال میشم که نظرتون رو درباره بقیه نوشته هام بدونم
شاد باشید
پروا
قشنگ بود و روان اما غزل می بایست بیت الغزل داشته باشد که جان کلام شعر باشد و نقطه پایان آن و غزل تو پایانی نداشت.
سلام جناب بهروزی عزیزوقتی کامنتتون رو دیدم خیلی خوشحال شدم
ممنونم از حضور ونظرتون
حتما در غزل های بعدی به این نکته ها توجه میکنم
ممنون از راهنمایی
موفق باشید
از نظر انسجام و وزن فوقالعاده بود و اگر جان اثر به نظر کهنه میاد چون بار ها به اشارات زیاد این موضوع ها تکرار شده ولی از روانی شعرتون بسیار لذت بردم
کاوه وآزاده عزیز ممنونم از نظرتون .درسته من هم با شما موافقم که موضوع کهنه است.وسعی میکنم این مرحله رو هر چه زودتر پشت سر بذارم.موفق باشید







خوشحالم که دوباره هر شب می تونم سری به اینجا بزنم و دل نوشته های قشنگتون رو زمزمه کنم.وخوشحالم که در جمع شما هستم
توی این مدت که گروه فیلتر بود با تشویق وراهنمایی های یک دوست عزیز چند غزلی سرودم.نمی دونم تا چه حد موفق بودم
خیلی مشتاقم که نظر دوستان خوبم رو در باره شعرهای جدیدم بدونم.
"رازِ نهان"
راز برگو وبکاه این غمِ هجران مرا
چشم بگشا بنگر سوختنِ جان مرا
گوش کن حرفِ دلم، رازِ نهانی دارم
تا ببینی به برم سینه جوشانِ مرا
کشته ی زارِ تو ام، بیش مکن آزارم
میکشی در پیِ خود این تنِ بی جانِ مرا
می روی با دگران، روی زمن می گیری
لیک بنگر ز غمت مردنِ آسان مرا
زرد رو گشته ام از این همه بی انصافی
می بری بی سببی راحت ودرمان مرا
جام از دست بیافتاد ورخم گلگون شد
جمله دیدند، ندیدی تنِ لرزان مرا
دل من آه مکش زین همه بی پروایی
پاک کن از رخ تاریخ تو دوران مرا
88/12/13