انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
دو شعر کوتاه / احسان مرداسي
date
newest »
newest »
سلام احسان جانشعر اول كمي تكراري و كليشه اي شروع شده است اما پايانش نسبت به آغاز شعر بهتره هر چند انتظار شعر قوي تري ازت داشتم نمي دونم چرا اينو انتخاب كردي
****
فكر كنم دومي رو تو وبلاگت خوندم .شعر خوبي بود تصا وير زيبايي ايجاد كردي نمي تونم بگم بديع ولي تازه گي خودشونو دارن و اين خيلي خوبه.در كل كار خوش ساختيه. تفكر پشت كارتو دوست دارم .از نقاط قوت كار شروع و پايان قوي و استخوان دار اونه والبته اين قدرت و صلابت در كل كار به نحوي حفظ شده . زبان خودت رو پيدا كردي و اين مي تونه خيلي خوب باشه خوش به حالت
به هرحال من از اين كار خوشم اومد
سلام احسان جان .
من هم دومی را بیشتر دوست داشتم و معتقدم شعر اول دچار
گره ای شده که نمی توان بازش کرد و شعر را بیشتر متوجه شد .
اگرچه همه چیز در این شعر دچتر صراحت شده ولی باز با این حال نقاط کوری هم دارند که قابل درک نیستند .
من هم دومی را بیشتر دوست داشتم و معتقدم شعر اول دچار
گره ای شده که نمی توان بازش کرد و شعر را بیشتر متوجه شد .
اگرچه همه چیز در این شعر دچتر صراحت شده ولی باز با این حال نقاط کوری هم دارند که قابل درک نیستند .
درودپایان شعر اول خوب بود اما این شعر رو حیف کردی
اگر عجله نمی کردی در ارسال حتما بهتر می شد
در شعر دوم چقدر خوب با تصاویر بازی کردی و این خیلی خوبه اما ............
موفق باشی دوست عزیز
بدرود
با سلامبه نظرم اگر روی دو تا شعر بیشتر کار بشه
کاری متفاوت از آثار مشابه و کلیشه بوجود میاد.
فکر می کنم همه دوست دارن با خوندن یک شعر به یک مقصد و مقصودی برسن ولی شعر شما در میانه راه خواننده رو رها می کنه.
من کلاً این سبک شعر و این واژگان رو دوست دارم.
زیبا بود و البته زیباتر هم خواهد شد.
موفق باشین.
شعر اول ایهامی زیبا در خود دارد موج ها می تواند امواج صوتی باشد که نهنگها را به ساحل می کشاند و شاید از جنس امواج مدرنی که ممکن است ما را به سرنوشت نهنگ ها دچار کند در هر دو مورد موج ها ترسناکند
فکر میکنم همه شعرها واسه شاعرشون معنی دارن،اما شعری بیشتر طرفدار پیدا میکنه که نقاط مشترک با افراد بیشتری داشته باشه و خواننده تجربه مشترکی با موضوع شعر داشته باشه و بتونه باهاش خوب رابطه برقرار کنه.با این توجه فکر میکنم شعر اولت کمی خصوصی بودو شاید احتیاج به کمی رفع ابهام داره،اما شعر دوم رو خوب میشه درک کرد..
سلام دوستان عزیز ممنونم از نظرات سازندتونفقط به خدا من شعر بی هدفو بی منظور نمی گم اصلن هم از کارهای فرمالیته خوشم نمیاد و سعی دارم پشت هر تصویرم حرفی باشه. شعر اول که همه باهاش ارتباط برقرار نکردن برای من حرف ها دارد اما دنیای ادب و شعر اجازه نمیده شاعر در مورد کارش توضیح بده و اگر مخاطب با کار ارتباط برقرار نمیکنه مطمئنن و صد در صد اشکال از من یعنی شاعره که نتونسته به هدفش برسه.
متشکرم
بیشتر و بیشتر بگید
سلام دوست عزيزاين كه مخاطب نمي تونه با يك شعر ارتباط برقرار كنه بخشي به كلام شاعر مربوطه وبخشي ديگر به مخاطب.هيچ وقت نبايد سعي كنيم چون نمي فهميم طرف مقابل رو پائين بكشيم.اين رو به هردو ميگم .و اما راجع به كارهايي كه گذاشتي.اين امر قطعي ومسلم هست كه شاعر بي هدف شعر نمي گه وگرنه چيزي كه زياده حرفه.كارهات رو نمي پسندم چون زبان خودت رو پيدا نكردي.چون آشنايي باهات وسابقه شعري ندارم بيشتر از اين جسارت نمي كنم.
موفق باشي.
بعضی جمله هات خوب بود ولی شعرت به نظرم انسجام نداره یا یه چیزیش کمه معنا کاملا منتقل نمیشه
ولی خوب بعضی چیزاشو دوست داشتم
پایدار باشی دوست من
دوست عزیز سلام:
ترس از تغییر مسیر زندگی در شعر اول
و حس عجیبتون در شعر دوم که جای بحث زیادی داره و به نظرم هر دو بسیار عمیق و زیبا بودند...
ترس از تغییر مسیر زندگی در شعر اول
و حس عجیبتون در شعر دوم که جای بحث زیادی داره و به نظرم هر دو بسیار عمیق و زیبا بودند...
با شعر دومتان ارتباط بهتری می توان برقرار کرداگرچه دلتنگ بود
خلاصه شدن آنچه بی اغراق می توان آنرا تمام زندگی نامید.
با اینهمه کاش آنچه در فکر شما می گذشت اینقدر بی رحم نبود
..
راستی من به شعرهایم بیشتر مثل کودکانم نگاه می کنم قیاس شما جالب بود، بازی را از آخر شروع کردید
در کل مفاهیم زیبایی در شعرهایتان هست، اگر روی ساختار بیشتر کارکنید، شاعرتر می شوید
با تشکر
از همه دوستان سپاسگزارم. ولي فعلا روي همين شعر مي مانيم به اين اميد كه به زودي سايت از فيلترينگ خارج شود و دوستان ديگر هم قادر به نقد و نظر باشند.
هیچ زمینه قبلی از شعرهای شما نداشتم پس اول سری به وبلاگتون زدم.واقعا خوب می نویسید.و زمانی که سن شما را دیدم بیشتر در تحیر فرو رفتم چون بزرگتر از چیزی که هستید فکر می کنید.برخلاف نظرات قبلی ام که چیزی شبیه به نقد ساختاری بودند اینبار به پیشنهاد یک دوست عزیز چیزی می نویسم شبیه به نقد
مفهومی.برای همین بود که اول سری به شعرهای دیگر شما زدم
ونگاهی هم به سن وسالتان انداختم.
نوشته های شمابرای من یاد آور کاریکلماتورهای خوب هستند.ارتباط کلمات باهم.وجود رابطه های نو و بازی با کلمات که از نظر من همه خوب بودند.حرفی که در شعرهایتان به آنها پرداختید شاید اتفاقاتی باشند که هر روز با آنها روبرو هستیم ولی بیان متفاوت دنیایی جدید خلق کرده که همان حرف تکراری را به خورد خواننده میدهد بی آنکه تکرار این حرف ها آزار دهنده باشند واین از دیدگاه من یعنی نوشته خوب.بی شک همه ما راه زیادی برای شاعر شدن در پیش داریم ولی من فکر میکنم شما در جایگاه خوبی ایستادید که به بالا رفتنتان کمک میکند
مسلما با مطالعه بیشتر به زبانی بهتر وروان تر می رسید
امیدوارم شعرهای خوبتون رو همیشه اینجا ببینم
موفق باشید
بخاطر فیلترینک بعد از مدت ها امروز موفق شدم سری بزنم و از خوندن این اشعار زیبا کلی لذت بردم. بخصوص دومین شعر. مرسی از همه دوستان و فعالان این گروپ
مادرمبا این همه چروک
که روی صورتت گل انداخته
مثل شعر های من شدی
وقتی پایانشان غافل گیرم نمی کند
به نظر من شعر دوم به دوقسمت نا خود آگاه تقسیم میشه که خظ فاصله افکار شاعر است.ولی شروع شعر یا همان قسمت اول قوی تر و گویا تر است ولی در قسمت دوم شاعر دقیقا همان اتفاقی برای شعر شاعر می افتد که برای خود شاعر در چشمان مادرش. یعنی خلاصه شدن. و خواننده گنگ در انتظار کور سویی از سوی شاعر.
هر کاری می کنم
دستم به دامنت نمی رسد
و تو کم کم داری
در چشمانت
خلاصه ام می کنی
جناب مرداسی من خواننده اشعار شا از طریق وبلاگتان هستم و پوزش می طلبم اگر جسارتی شد.
چون همیشه کارهای شما مورد تحسین بنده می باشد.
به امید موفقیت روز افزون
سلام احسان جان. من راست اش نظرات بقیه رو نخواندم، ولی اون چیزهایی که به نظرم رسید این ها است:اول این که در در بخش اول که بین خودکشی نهنگ ها و ردپای تو روی ساحل به منظور غرق کردن خودت در موج ها، و دلیلی که برای خودکشی بیان کردی )«می ترسم موج ها آن قدر ترسناک باشند») خیلی قشنگ هست. در بخش دوم بین چین و چروک ها، گل انداختن روی صورت، و شعرهای تو، ارتباط یا وجه تشابهی پیدا نمی کنم. عبارت «و تو کم کم داری
در چشمانت
خلاصه ام می کنی» خیلی دوست داشتنی است.
شعر خوبی بود. قسمت های فنی اش رو هم حتماً آزاده گفته قبل از همه! :دی
احسان عزیز سلامکارها رو خوندم
در این که تو شاعری شکی نیست اما توقع من رفته رفته با کارهایی که در وبلاگت می خوانم از تو بالاتر می رود همین است که کار اول را جدای از اینکه تفکر خوبی داشت موفق نمی بینم در اجرا به خصوص
این درست که کلمات هم نشینی خوبی دارند اما بیان آن چنان خوب نیست که کار ماندگار شود و فقط می توانم بگویم پایان خوبی داشت
کار دو نسبتا خوب بود و من شروع رو پسندیدم
سلام به احسان عزیز بر خلاف بسیاری از دوستان و خود شما من شعر اول رو بیشتر
می پسندم ،مطمئنا ریشه ی این علاقه شخصیه ولی من جزو اون دسته از افرادی هستم که کد نگاری یا رمز آلود نوشتن رو زیبا می بینم و فضای ایهام آلود این شعر دال بر همین صفت است.اتفاقا من معتقدم که شعر دوم علی رغم فضای عاطفی و نزدیک به مخاطب دچار قرابت زیادی با محاوره شده که برای من شعف انگیز نبود
گذشته از همه ی این موضوعات بر قوه ی شعری احسان مرداسی عزیز شکی نیست. .
سلام خوندم ...شعر دوم بهتر از اولی بود به نظرم
در هر دو کار کم توجهی به نثر دیده می شه و باز در هر دو کار می شه ساده نویسی رو دید که به شخصه می پسندم
چون مدت های نمی تونستم بیام اینجا و تازه واردم بیشتر از این داد و قال راه نمی اندازم
Afshar wrote: "سلام
خوندم ...شعر دوم بهتر از اولی بود به نظرم
..."
ممنون افشار عزیز از لطفت و وقتی که می گذاری. بودنت برام امیدوار کننده است دوست خوبم
خوندم ...شعر دوم بهتر از اولی بود به نظرم
..."
ممنون افشار عزیز از لطفت و وقتی که می گذاری. بودنت برام امیدوار کننده است دوست خوبم








می ترسم از دل به دریا زدن
شاید موج ها
آنقدر ترسناک باشند
که جای نهنگ ها
رد پای مرا
روی ساحل پیدا کنند
*********
مادرم
با این همه چروک
که روی صورتت گل انداخته
مثل شعر های من شدی
وقتی پایانشان غافل گیرم نمی کند
هر کاری می کنم
دستم به دامنت نمی رسد
و تو کم کم داری
در چشمانت
خلاصه ام می کنی