انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
كوري
date
newest »
newest »
يه چند جاش رو درك نكردم
زشت و بده به نظرم كه بپرسي اونجا منظورت چي بود؟؟؟:)
ولي شعرت حس خوبي بهم داد
نه
زشت نيست
اين صفحه براي همينه ديگه
زشت و بده به نظرم كه بپرسي اونجا منظورت چي بود؟؟؟:)
ولي شعرت حس خوبي بهم داد
نه
زشت نيست
اين صفحه براي همينه ديگه
از سعيد و شيواي عزيز ممنونممن تازه واردم و اميدوار بودم بجه هاي اين كروه نكاهي هم به شعراي سطح بايينتر بكنن تا شايد اونا هم تونستن بيشرفت كنن
محمد خاناین صبو همون سبوِ ِ ؟
من به شخصه مضمونه شعرت و دوست اشتم
ولی یه اشکالی که تو کارهای خودمم هست و فکر کنم شما هم دچارش هستید اینه که
ما بعضی وقتا یک زبانی برای خودمان داریم که دیگران آنرا درک نمی کنند
وقتی شما شعرت و می ذاری اینجا یعنی می خوای بقیه بخونند و نظر بدهند ولی اگه زبان تو را متوجه نشوند ترجیح می دهند یا چیزی ننویسن یا فقط بگن زیبا بود .
زبان شاعر زبان جامعه اشه زبان مردمشه هرچند تمام مردم نباشه ولی باید همنسلای خودتو درگیر کنی.
امیدوارم چیزایی که گفتم بدردت بخوره
امیدوارم کارهای بعدیتم بخونم
مانا و سبز
محمد جان من بهت پيشنهاد ميكنم شعر ساير افراد گروه رو بخون و حتما به نقد و نظرات افرادي كه به اون شعر پرداخته اند، دقت كن و نظرت يا هر سوال و پرسشي كه ايجاد ميشه، رو بنويس...
اونوقت متوجه ميشي كه چقدر در بهتر شدن شعرهات تاثير ميذاره
موفق باشيد دوست خوش ذوق تازه وارد
:)
اونوقت متوجه ميشي كه چقدر در بهتر شدن شعرهات تاثير ميذاره
موفق باشيد دوست خوش ذوق تازه وارد
:)




وخدا مست ته ميخانه
سر تنهايي من
افتاب را به قماري سخت باخت
.................
ان خدا خالق بود
خاك تنهايي را به صبويي شست و
كاسه اي ساخت از ان
كه دو چشمانم را
هديه ي دوست برد
عاقبت در ته شب
يكه تنهاي شهر ، بي دوچشمانم را
هديه ي دوست بداد و به دامانش خفت
ومن ان وقت سحر
با خدايي خفته در دامانم
افتاب را بردم و در گنجه ي خود جادادم