انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
داستان ِ سینه ی پر از قطران ِ من
date
newest »
newest »
برقرار کردن ارتباط بین عشق و سیگار بسیار جالبه و جمله ی آخر خیلی خوب تونسته شوک واقعی رو به ذهن خواننده وارد کنه
" به شکرانه ی سرفه کردن ِ این افکار
سیگاری می کشم "
موفق باشید
...
خیر مقدم مهیار جانتوصیفات وتشبیهات خوبی داشتی
بعضی قسمت ها خیلی خوب بود:
آه، حواسم به عشق پرت شد....
به چار نقطه ی روی کاغذ ِ زرد
.
.
آه، تو خاکستری شدی و سینه ام خاموش
مثل ِ عاقبت ِ همین سیگار
به شکرانه ی سرفه کردن ِ این افکار
سیگاری می کشم
من که بیانت رو دوست داشتم
البته امیدوارم این حس رو تجربه نکرده باشی
;D
موفق باشی
شرمنده که خیلی وقت بود نیامده بودم پروا جان! تو لطف داری، ولی باید متأسفانه امیدواری ات رو به یأس تبدیل کنم! :دی
من زمانی که می بایست ترکش می کردم به ناچار! ترانه ای گفتم و با همیاری یکی از دوستانم تصنیف و اجرا شد. بیت آخرش می گفت:بی تو هرچند دلتنگ، اما استوارم
خاکستر شدی، حیف! ای آخرین سیگارم
می فروشم من تمام نکبت این سالها رابه پک دلگیر یک سیگار
و می سازم گلوی بغض افزایم به دود حسرت بسیار
آلوده
و می بازم خیال زشت پندار مایوسی
که دل داده نشد با یار
همین را بس
جهان زشتتان هیچ نیرزد
به حتی دود یک سیگار
و می بازم تمام نا امیدی ها و محنت های این
روزان پر تکرار
به دود ساکت سیگار
و فرداهای آینده
می نهد آرام و آسوده
جوانی پای بر قبر محزونی
با نخ نیم سوخته ی سیگار
و آسوده می سازد
خیال مرده ی مارا
چنین غمبار
(17/8/82/بابک)
و اما در مورد شعرت
ابتدای شعر بعضی جمله ها دارای یک معنی بود
اما از "حتی زمانی"
به بعد به نظرم عالی بود و لذت بردم
سبز سبز
اها بابت کامنتهای خوبت ممنون
دوباره سبز
اشکان هیچ چیز آدم رو مجبور نمی کنه که سیگار رو ترک کنه.... مگر این که چیزی بهتر از سیگار به سراغ ِ آدم بیاد. حالا می خواد هر چیز، یا هر کس، که می خواد باشه. اون شعر رو در این گروه بگذار ما هم استفاده کنیم:)
بابک جان شعر ِ خیلی خوبی بود ( هرچند کمی ایراد داشت ) ولی در مجموع از خواندنش بسیار خوشحال شدم! من هم از نظر ِ خوبت ممنونم! نیرو گرفتم!راستی؛
Smoke as much as you can! :D
Mahyar wrote: "خودت چرا راه نینداختی آزاده خانم؟ منتظرم گذاشتی ها"
راستش الان در شكوفايي تولدم به سر مي برم... نميدونم چرا خيلي احساساتي شدم و نمي تونم خوب نقد كنم... يكي دو تا كه نقد ميكنم دوباره احساساتم فوران ميكنه و دلم ميخواد بقيه رو فقط تعريف كنم
;)
چند روز ديگه قول ميدم كه بيام و كامل نظر بي طرفانه بدم
راستش الان در شكوفايي تولدم به سر مي برم... نميدونم چرا خيلي احساساتي شدم و نمي تونم خوب نقد كنم... يكي دو تا كه نقد ميكنم دوباره احساساتم فوران ميكنه و دلم ميخواد بقيه رو فقط تعريف كنم
;)
چند روز ديگه قول ميدم كه بيام و كامل نظر بي طرفانه بدم
در ستايش سيگار بود؟يا حال بعد سيگار يا حال قبل سيگار؟؟
يا توجيهي واسه اينكه سيگار بعدي رو راحتتر بكشي ؟
ولي جالب بود بعضي جملاتت
به نظرم فيلم زياد ميبيني
خب قول داده بودم نظر بدم
:)
اول اينكه خيلي فكر نو و تازه اي بود ولي براي شاعر شدن بايد كمي روي في البداهه ها پرداخت داشت.
شعر اطناب داشت و بايد كمي موجز تر بنويسي... اگر به قافيه و رديف اهميت ميدهي پس بايد در همه شعر اونو اجرا كني و اگر نه، پس در سطرهايي مثل
"سیگار بسیار از تو عشوه گر تر است!
ببین! چگونه برای من رقص می کند!
مرا شاد می کند، آرام می کند
حتّی زمانی که هیچ چیز نمی خواهم
از کلام ِ عاشقانه سرشارم می کند"
تكرار افعال مخاطب رو از اصل شعر دور ميكنه و با حذف شون مي توني موجز تر بنويسي
موفق باشي و ممنون از اشتراك خوب اين شعر با ما
:)
اول اينكه خيلي فكر نو و تازه اي بود ولي براي شاعر شدن بايد كمي روي في البداهه ها پرداخت داشت.
شعر اطناب داشت و بايد كمي موجز تر بنويسي... اگر به قافيه و رديف اهميت ميدهي پس بايد در همه شعر اونو اجرا كني و اگر نه، پس در سطرهايي مثل
"سیگار بسیار از تو عشوه گر تر است!
ببین! چگونه برای من رقص می کند!
مرا شاد می کند، آرام می کند
حتّی زمانی که هیچ چیز نمی خواهم
از کلام ِ عاشقانه سرشارم می کند"
تكرار افعال مخاطب رو از اصل شعر دور ميكنه و با حذف شون مي توني موجز تر بنويسي
موفق باشي و ممنون از اشتراك خوب اين شعر با ما




سیگاری می کشم
سیگار چیزی ست فراتر از زمان
چرا که مثل ِ تو رهایم نکرده است
در معابر ِ پیچ در پیچ ِ تنهایی
هنوز تو را می ستایم
به جاودانگی ِ سیگار
به اندازه ی نخی دیگر
برای آن که بیشتر پرستش ات کنم
....
سیگاری می کشم.
سیگار بسیار از تو عشوه گر تر است!
ببین! چگونه برای من رقص می کند!
مرا شاد می کند، آرام می کند
حتّی زمانی که هیچ چیز نمی خواهم
از کلام ِ عاشقانه سرشارم می کند
چرا دوست داشتن ات اعتیاد نام گرفت؟
چقدر سینه از تو انباشته شود؟
با تو هستم! اصلاً حواس ات هست؟
تو کیستی؟ عشق ِ من؟ سیگار؟
آه، حواسم به عشق پرت شد....
به چار نقطه ی روی کاغذ ِ زرد
سیگار، چیزی ست فراتر از حتّی عشق
چرا که بیشتر از حتّی عشق
با زجرهای بی شمارش کیف کردم
آه، تو خاکستری شدی و سینه ام خاموش
مثل ِ عاقبت ِ همین سیگار
به شکرانه ی سرفه کردن ِ این افکار
سیگاری می کشم
یازدهم ِ دی ماه ِ هشتاد و هشت